اختلال اضطراب بیماری (Illness Anxiety Disorder) به حالتی گفته میشود که در آن ذهن فرد بهطور پایدار درگیر این نگرانی میشود که مبادا دچار یک بیماری جسمی مهم شده باشد یا در آینده به آن مبتلا شود. در این اختلال، مسئلهٔ اصلی خودِ اضطراب و اشتغال ذهنی دربارهٔ بیماری است، نه وجود یک مشکل جسمی شدید. از نگاه بالینی، موضوع فقط «نگرانِ سلامتی بودن» نیست؛ بلکه ترس از بیماری آنقدر پررنگ میشود که معنای احساسات بدنی، توجه روزانه و تصمیمهای فرد را تحت تأثیر قرار میدهد.
در فهم هستهٔ این اختلال، معمولاً ۳ مؤلفهٔ اصلی اهمیت دارد:
- اشتغال ذهنی با بیماری جدی: فرد بیش از حد درگیر این فکر میشود که یک بیماری مهم و تشخیصدادهنشده دارد یا خواهد گرفت.
- کمبودن یا خفیفبودن نشانههای جسمی: اگر هم احساسات یا نشانههای بدنی وجود داشته باشند، معمولاً خفیفاند؛ بنابراین کانون مشکل، شدت علامت جسمی نیست، بلکه برداشتی است که از آن میشود و اضطرابی است که بهدنبال آن میآید.
- نگرانی و رفتارهای مداوم مرتبط با سلامت: این درگیری ذهنی معمولاً با توجه افراطی به وضعیت بدن، اطمینانجویی مکرر، بررسیکردن، یا گاهی برعکس، دوریکردن از موقعیتهایی همراه میشود که یادآور بیماری هستند.
اهمیت این اختلال در این است که میتواند بخش زیادی از انرژی روانی فرد را صرف نگرانی دربارهٔ سلامتی کند و بر آرامش، روابط، کار، تحصیل و کیفیت زندگی اثر بگذارد. همچنین لازم است بدانیم که اختلال اضطراب بیماری به این معنا نیست که فرد «ادعا» میکند بیمار است یا عمداً بزرگنمایی میکند؛ رنج او واقعی است، اما محور این رنج بیشتر ترس و تفسیر نگرانکننده از بیماری است. در ادامهٔ مقاله، معمولاً بهتر میتوان دید که این اختلال چگونه خود را نشان میدهد، در ارزیابی بالینی چگونه شناخته میشود و چه رویکردهای درمانی برای آن بهکار میرود.
نشانهها و تظاهر بالینی اختلال اضطراب بیماری

اشتغال ذهنی مداوم با بیمار بودن یا بیمار شدن
در این اختلال، نگرانی اصلی خودِ بیماری یا احتمال وجود یک بیماری مهم است، نه شدت یک علامت جسمی. فرد ممکن است مدت زیادی ذهنش درگیر این باشد که «مبادا بیماری جدیِ تشخیصدادهنشدهای داشته باشم» یا «نکند بهزودی دچار بیماری خطرناکی شوم». این نگرانی فراتر از دلمشغولیهای گذرای معمول درباره سلامت است و بهصورت پایدار به زندگی روزمره راه پیدا میکند.
نشانههای جسمی در این وضعیت معمولاً وجود ندارند یا خفیفاند. اگر هم احساس بدنی وجود داشته باشد، اغلب یک حس طبیعی یا ناراحتی خفیف است؛ اما فرد معنای آن را بسیار تهدیدکننده تفسیر میکند. بنابراین رنج اصلی بیشتر از اضطراب درباره معنای علامت میآید تا خودِ علامت.
حساسیت زیاد به نشانههای بدن و اطلاعات مربوط به بیماری
فرد مبتلا معمولاً نسبت به تغییرات بدنی بسیار گوشبهزنگ میشود و بهآسانی از موضوعات مربوط به بیماری نگران میگردد. شنیدن خبر بیماری یک آشنا، خواندن مطالب پزشکی، دیدن برنامههای سلامتمحور، یا توجه به یک حس بدنی عادی ممکن است موجی از نگرانی ایجاد کند.
در برخی افراد، این اشتغال ذهنی بهقدری پررنگ میشود که بیماری به یکی از محورهای اصلی فکر، گفتوگو و حتی تصویر فرد از خودش تبدیل میشود. گاهی نیز در دورههای فشار روانی، این نگرانیها شدت بیشتری پیدا میکنند.
رفتارهای اطمینانجویی، وارسی و جستوجوی مکرر
تظاهر شایع این اختلال فقط در فکر و احساس خلاصه نمیشود و معمولاً با رفتارهای تکراری همراه است، از جمله:
- وارسی مکرر بدن، مانند نگاه کردن پیدرپی به گلو، پوست، خالها یا ضربان
- جستوجوی افراطی اطلاعات بیماریها در اینترنت یا شبکههای اجتماعی
- پرسیدن مکرر از اعضای خانواده، دوستان یا پزشکان برای اطمینان گرفتن
- مراجعه به چند پزشک برای یک نگرانی مشابه یا انجام مکرر آزمایشها
نکته مهم این است که اطمینانبخشی پزشکی، جواب آزمایش طبیعی یا سیر بیخطر علائم معمولاً نگرانی را بهطور پایدار کم نمیکند. در بعضی افراد حتی همین بررسیها فقط برای مدت کوتاهی آرامش میآورند و بعد دوباره شک و اضطراب برمیگردد.
اجتناب، فرسودگی ذهنی و اثر بر روابط و عملکرد
همه افراد مبتلا مدام بهدنبال بررسی پزشکی نمیروند. در برخی، اضطراب به شکل اجتناب دیده میشود؛ مثلاً از مراجعه پزشکی میترسند، از ورزش یا فعالیت بدنی دوری میکنند، یا از حضور در کنار افراد بیمار پرهیز میکنند چون نگراناند سلامتشان به خطر بیفتد.
این الگو میتواند وقت و انرژی روانی زیادی بگیرد و باعث اختلال در تمرکز، کار، تحصیل و برنامههای روزمره شود. اطمینانجویی مکرر و گفتوگوی پیوسته درباره بیماری نیز ممکن است خانواده را خسته کند و به تنش در روابط بینجامد. برخی افراد از مراقبت پزشکی خود ناراضی میشوند و احساس میکنند نگرانیشان جدی گرفته نمیشود.
الگوهای همراه و نکات بالینی مهم
در بعضی افراد، این تظاهرها در کنار اضطراب یا افسردگی هم دیده میشود و ممکن است نگرانیهای سلامت را پررنگتر یا پیچیدهتر کند. در سنین بالاتر نیز گاهی توجه و حساسیت به وضعیت جسمی بیشتر به چشم میآید. با این حال، شکل بروز اختلال در همه افراد یکسان نیست.
بهطور کلی، آنچه این اختلال را از نگرانیهای معمول درباره سلامت متمایز میکند، پایداری اشتغال ذهنی، تکرار رفتارهای مرتبط با اطمینانجویی یا اجتناب، و اثر آن بر عملکرد روزمره است.
الگوی علائم در افراد مختلف متفاوت است و تشخیص قطعی فقط با ارزیابی بالینی توسط متخصص سلامت روان انجام میشود.
تشخیص اختلال اضطراب بیماری چگونه انجام میشود؟
تشخیص بالینی؛ نه با یک چکلیست ساده
تشخیص اختلال اضطراب بیماری باید توسط روانپزشک یا روانشناسِ آموزشدیده و بر پایهٔ ارزیابی بالینی انجام شود. خواندن معیارها یا پر کردن یک پرسشنامه بهتنهایی برای اثبات یا رد این تشخیص کافی نیست. در این ارزیابی، متخصص معمولاً دربارهٔ نوع نگرانیهای مربوط به بیماری، مدت ماندگاری آنها، میزان اضطراب سلامت، رفتارهای وارسی یا اطمینانخواهی، اجتناب از مراقبت پزشکی، سابقهٔ مراجعههای درمانی، و اینکه علائم تا چه حد با وضعیت پزشکی واقعی فرد همخوانی دارند پرسوجو میکند. همچنین لازم است بررسی شود که آیا علائم با اختلال روانی دیگری بهتر توضیح داده میشوند یا نه.
در عمل، متخصص معمولاً سوابق پزشکی و نتایج ارزیابیهای قبلی را هم مرور میکند تا روشن شود آیا نگرانی فرد با یک بیماری جسمی شناختهشده تناسب دارد یا بهطور آشکار بیش از حد است. اگر یک بیماری جسمی وجود داشته باشد، این تشخیص فقط وقتی مطرح میشود که اشتغال ذهنی و اضطرابِ مربوط به آن بهوضوح نامتناسب با شدت آن بیماری باشد. اگر هم فرد فقط در معرض خطر بالاتر یک بیماری باشد، مثلاً بهدلیل سابقهٔ خانوادگی قوی، باز هم نگرانی باید فراتر از حد متناسب باشد تا این تشخیص مطرح شود.
معیارهای تشخیصی DSM-5-TR
برای تشخیص اختلال اضطراب بیماری، همهٔ موارد زیر باید در ارزیابی حرفهای احراز شوند:
- اشتغال ذهنی با داشتن یا مبتلا شدن به یک بیماری جدی.
منظور این است که فکرِ بیماریِ مهم و خطرناک بخش پررنگی از ذهن فرد را اشغال میکند.
- علائم جسمی وجود ندارند یا اگر وجود دارند، شدت آنها خفیف است.
اگر یک بیماری جسمیِ دیگر وجود داشته باشد، یا اگر خطر بالای ابتلا به یک بیماری وجود داشته باشد، نگرانی فرد باید بهطور واضح بیش از حد یا نامتناسب باشد.
- سطح اضطراب دربارهٔ سلامت بالاست و فرد بهراحتی نسبت به وضعیت جسمی خود نگران یا هراسان میشود.
- فرد یا رفتارهای افراطیِ مرتبط با سلامت انجام میدهد، مثل وارسی مکرر بدن برای پیدا کردن نشانههای بیماری، یا اجتناب ناسازگارانه نشان میدهد، مثل پرهیز از مراجعه به پزشک یا بیمارستان.
- اشتغال ذهنیِ مربوط به بیماری دستکم ۶ ماه ادامه داشته است، هرچند بیماریِ خاصی که فرد از آن میترسد ممکن است در این مدت تغییر کند.
- این اشتغال ذهنی با اختلال روانی دیگری بهتر توضیح داده نمیشود؛ از جمله اختلال علائم جسمانی، اختلال پانیک، اختلال اضطراب فراگیر، اختلال بدشکلی بدن، اختلال وسواس فکری-عملی، یا اختلال هذیانی از نوع جسمی.
انواع توصیفی:
- نوع جویای مراقبت: فرد بهطور مکرر از خدمات پزشکی، ویزیتها، آزمایشها یا اقدامات تشخیصی استفاده میکند.
- نوع اجتنابی از مراقبت: فرد بهندرت از مراقبت پزشکی استفاده میکند.
این معیارها هستهٔ تشخیص را تشکیل میدهند، اما اینکه آیا هر معیار واقعاً برقرار است یا نه، فقط با تفسیر بالینی و درنظر گرفتن زمینهٔ زندگی فرد مشخص میشود.
نکاتی که در تفسیر معیارها اهمیت دارند
در اختلال اضطراب بیماری، مسئلهٔ اصلی معمولاً خودِ ناراحتی جسمی نیست، بلکه ترس از معنای آن است. برای مثال، یک احساس بدنی طبیعی، یک ناراحتی گذرا و بیخطر، یا علامتی خفیف ممکن است بهصورت نشانهٔ یک بیماری جدی تعبیر شود. به همین دلیل، حتی اطمینانبخشی پزشکی مناسب یا نتایج آزمایشهای منفی هم همیشه نگرانی را برطرف نمیکند و گاهی حتی آن را بیشتر میکند.
نکتهٔ مهم دیگر این است که در DSM-5-TR برای این تشخیص یک معیار جداگانهٔ «الزامی» برای اختلال در عملکرد یا پریشانیِ بالینیِ معنادار ذکر نشده است، هرچند در زندگی واقعی این نگرانیها اغلب وقت، روابط، کارکرد روزانه و تصمیمهای فرد را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهند. بنابراین متخصص علاوه بر معیارهای رسمی، شدت اشتغال ذهنی و اثر آن بر زندگی روزمره را هم بررسی میکند.
همچنین باید توجه کرد که اگر علائم جسمی برجسته و قابلتوجه باشند، ممکن است تشخیص دیگری مانند اختلال علائم جسمانی مناسبتر باشد تا اختلال اضطراب بیماری. از سوی دیگر، وجود یک بیماری جسمی واقعی این تشخیص را بهطور خودکار رد نمیکند؛ مسئله این است که آیا میزان اشتغال ذهنی و اضطراب از آنچه با وضعیت جسمی موجود انتظار میرود بهوضوح فراتر رفته است یا نه.
در ارزیابی باید به بافت فرهنگی هم توجه شود. اگر باورهای فرد دربارهٔ بیماری با باورهای فرهنگیِ رایج و پذیرفتهشده در جامعهٔ او هماهنگ باشند، تشخیص باید با احتیاط بیشتری مطرح شود.
چه ارزیابیهای تکمیلی ممکن است لازم باشد؟
تشخیص معمولاً بر پایهٔ گفتوگوی بالینی و مرور سابقهٔ پزشکی و روانپزشکی انجام میشود. بسته به شرایط، متخصص ممکن است از اطلاعات اعضای خانواده یا اسناد درمانی قبلی هم کمک بگیرد، بهویژه وقتی الگوی مکررِ مراجعه برای اطمینانگرفتن، وارسی بدن، جستوجوی افراطی اطلاعات پزشکی، یا برعکس اجتناب از خدمات درمانی مطرح باشد.
آزمایشهای پزشکی، تصویربرداری یا ارجاع به پزشکان دیگر در این اختلال «تست تشخیصی اختصاصی» محسوب نمیشوند؛ نقش آنها بیشتر این است که اگر نشانهای از یک علت جسمی واقعی وجود دارد، آن علت بررسی شود و دربارهٔ توضیحهای جایگزین تصمیمگیری آگاهانهتری صورت گیرد. به همین ترتیب، پرسشنامههای اضطراب سلامت یا مصاحبههای ساختاریافته ممکن است به غربالگری یا منظمکردن ارزیابی کمک کنند، اما بهتنهایی تشخیص را ثابت نمیکنند.
در نهایت، تفاوت مهمی بین شروع اختلال و زمان تشخیص وجود دارد. ممکن است نگرانیهای بیماریمحور ماهها ادامه داشته باشند اما فرد خیلی دیرتر برای ارزیابی مراجعه کند. در DSM-5-TR شرط زمانی این است که اشتغال ذهنی دستکم ۶ ماه وجود داشته باشد، حتی اگر موضوع ترس در این مدت از یک بیماری به بیماری دیگر تغییر کند.
اختلال اضطراب بیماری با چه وضعیتهایی اشتباه میشود؟

علل جسمی و واکنشهای قابلانتظار به بیماری
- بیماریهای جسمی واقعی: نخست باید احتمال یک مشکل پزشکی واقعی بررسی شود؛ از جمله برخی بیماریهای عصبی، هورمونی، سرطانهای پنهان یا بیماریهایی که چند دستگاه بدن را درگیر میکنند. تفاوت مهم این است که در اختلال اضطراب بیماری، نگرانی فرد معمولاً با شدت یا معنای پزشکی یافتهها تناسب ندارد. با این حال، وجود یک بیماری جسمی، اختلال اضطراب بیماری را لزوماً رد نمیکند و این دو میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
- نگرانی طبیعی درباره سلامت: بعد از یک علامت بدنی، جواب آزمایش نامشخص یا بیماری یکی از نزدیکان، مقداری نگرانی درباره سلامت میتواند طبیعی باشد. تفاوت اصلی معمولاً در این است که این نگرانی به همان موقعیت روشن مربوط است و اغلب با گذشت زمان کمتر میشود، نه اینکه بهصورت پایدار به محور اصلی فکر و زندگی فرد تبدیل شود.
- اختلال سازگاری: گاهی اضطراب سلامت در واکنش به یک بیماری یا فشار روانی مشخص بهقدری زیاد میشود که باعث ناراحتی یا اختلال در عملکرد میشود. در این حالت ممکن است توضیح مناسبتر، اختلال سازگاری باشد. اگر اشتغال ذهنی نامتناسب با بیماری برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، ارزیابی برای اختلال اضطراب بیماری اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اختلالات مرتبط با علائم جسمانی
- اختلال علائم جسمانی: هر دو وضعیت میتوانند با اضطراب شدید درباره سلامت، مراجعه مکرر به پزشک یا اطمینانخواهی همراه باشند. تفاوت کاربردی این است که در اختلال علائم جسمانی، خودِ علائم بدنی معمولاً برجسته، آزاردهنده یا مختلکننده هستند؛ اما در اختلال اضطراب بیماری، علائم جسمی یا وجود ندارند یا خفیفاند و تمرکز اصلی بیشتر روی ترس از معنای آنها و احتمال بیماری جدی است.
اختلالات اضطرابی و وسواسگونه
- اضطراب فراگیر: در اضطراب فراگیر، نگرانی معمولاً چند حوزه را دربر میگیرد؛ مثل کار، خانواده، مسائل مالی و سلامت. اگر نگرانی تقریباً فقط یا عمدتاً حول بیمار بودن یا بیمار شدن بچرخد، اختلال اضطراب بیماری بیشتر مطرح میشود.
- اختلال هراس: بعضی افراد هنگام حملههای هراس فکر میکنند مشکل قلبی، مغزی یا بیماری خطرناک دیگری دارند. شباهت این دو وضعیت میتواند زیاد باشد، اما در اختلال هراس ترس معمولاً بهصورت حملهای، ناگهانی و کوتاهمدت اوج میگیرد؛ در حالی که در اختلال اضطراب بیماری، نگرانی سلامت بیشتر حالت پایدار و ماندگار دارد. البته حملههای هراس میتوانند در فرد مبتلا به اختلال اضطراب بیماری هم رخ دهند.
- اختلال وسواس فکریعملی: در هر دو، افکار مزاحم و رفتارهایی مثل چککردن یا اطمینانخواهی دیده میشود. تفاوت مهم این است که در اختلال اضطراب بیماری، اشتغال ذهنی بیشتر بر این محور است که فرد اکنون بیماری جدی دارد یا در حال مبتلا شدن به آن است؛ اما در اختلال وسواس فکریعملی، ترسها معمولاً الگوی گستردهتر و وسواسیتری دارند و اغلب فقط به سلامت محدود نیستند.
- اختلال بدریختانگاری بدن: گاهی فرد بهشدت نگران یک بخش از بدن است، اما محور نگرانی در این اختلال بیشتر ظاهر و «نقص» ظاهریِ ادراکشده است، نه ترس از یک بیماری داخلی جدی.
اختلالات خلقی و اختلالات روانپریشی
- افسردگی اساسی: در بعضی دورههای افسردگی، فرد ممکن است درباره سلامت خود نشخوار فکری پیدا کند و بدبینانه به علائم بدنی نگاه کند. اگر این نگرانیها فقط در دوره افسردگی وجود داشته باشند، ممکن است همان افسردگی توضیح مناسبتری باشد. اگر نگرانی افراطی درباره بیماری بیرون از دورههای افسردگی هم ادامه داشته باشد، اختلال اضطراب بیماری نیز باید در نظر گرفته شود. این دو وضعیت هم میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
- اختلالات روانپریشی: در اختلال اضطراب بیماری، باورهای مربوط به بیماری معمولاً هرچند نگرانکننده و گاهی بسیار محکماند، اما اغلب تا حدی قابلبحث باقی میمانند و فرد ممکن است احتمال خطا را کاملاً منتفی نداند. در اختلالات روانپریشی، باورها معمولاً خشکتر، غیرقابلانعطافتر و گاهی عجیبتر هستند. تشخیص این تفاوت در عمل همیشه ساده نیست و به ارزیابی دقیق نیاز دارد.
تشخیص افتراقی اختلال اضطراب بیماری یک فرایند تخصصی است و برای تمایز این وضعیتها از هم، ارزیابی بالینی کامل لازم است.
درمان و مدیریت اختلال اضطراب بیماری
اهداف و اصول کلی درمان
هدف درمان در اختلال اضطراب بیماری فقط کمکردن نگرانی درباره بیماری نیست؛ بلکه کاهش اشتغال ذهنی با علائم، کمشدن وارسی مکرر بدن و اطمینانخواهی، و بهبود کیفیت زندگی و عملکرد روزانه نیز اهمیت دارد. برنامه درمان باید بر اساس شدت علائم، میزان اختلال در عملکرد، بینش فرد، اختلالات همراه، تجربههای درمانی قبلی و ترجیحات فرد تنظیم شود.
برخورد درمانی باید همدلانه و غیرتحقیرآمیز باشد. برای بسیاری از افراد، اصطلاحهای قدیمی مانند «خودبیمارانگاری» بار انگزننده دارد و اگر موضوع با بیدقتی مطرح شود، ممکن است فرد از درمان فاصله بگیرد. توضیح روشن اینکه رنج فرد واقعی است و درمان قرار است چرخه اضطراب و اطمینانجویی را هدف بگیرد، میتواند پذیرش درمان را بیشتر کند.
رواندرمانیهای مؤثر
درمان شناختیرفتاری مؤثرترین رواندرمانیِ بررسیشده برای اختلال اضطراب بیماری است و در منابع موجود، درمان روانشناختی خط اول به شمار میآید. در الگوی رایج، جلسات بهصورت هفتگی و حدود ۳ ماه برگزار میشود و حدود دو سوم افراد از آن سود میبرند. در کارآزماییها، این روش از مراقبت معمول، آموزش صرف، کنترل توجه و برخی مداخلات مدیریت استرس مؤثرتر بوده و هم بهصورت فردی و هم گروهی نتیجه داده است.
اجزای مهم این درمان معمولاً شامل موارد زیر است:
- آموزش روانشناختی: توضیح رابطه استرس، اضطراب، خلق پایین، تمرکز افراطی بر بدن و تشدید نگرانی درباره بیماری.
- بازبینی باورهای ناکارآمد: کمک به فرد برای شناسایی و اصلاح این برداشت که هر علامت بدنی لزوماً نشانه یک بیماری خطرناک است.
- کاهش بیشبرآورد خطر: کار روی این الگو که ذهن، احتمال یا شدت بیماری را بیشتر از واقع برآورد میکند.
- کاهش گوشبهزنگی بدنی: کمکردن وارسی مداوم بدن و توجه افراطی به احساسات جسمی.
- مواجهه و جلوگیری از پاسخ: یکی از بخشهای مهم درمان است؛ یعنی روبهرو شدن تدریجی با محرکهای برانگیزاننده اضطراب سلامت و همزمان کمکردن رفتارهایی مانند اطمینانخواهی مکرر، جستوجوی اینترنتی درباره بیماری و اجتنابهای تکراری.
- پذیرش و ذهنآگاهی: برای تحمل بهتر افکار و احساسات بدنیِ ناخوشایند بدون تلاش مداوم برای حذف فوری آنها.
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد نیز در چند مطالعه برای اضطراب شدید سلامت سودمند بوده است. همچنین درمان شناختیرفتاریِ اینترنتی، از نسخههای با حمایت حداقلی تا پشتیبانی بیشتر از طریق ایمیل یا تلهمدیسین، در برخی افراد میتواند گزینهای قابل استفاده باشد.
درمان دارویی و جایگاه درمان ترکیبی
در برخی افراد، مهارکنندههای بازجذب سروتونین میتوانند به کاهش اضطراب سلامت و بهبود کیفیت زندگی کمک کنند. در مطالعات، فلوکستین و پاروکستین بررسی شدهاند و برای داروهای دیگری مانند فلووکسامین و ایمیپرامین نیز شواهد محدودتری گزارش شده است. پاسخ درمانی معمولاً به زمان نیاز دارد و در کارآزماییها، دورههای طولانیتر درمانی از دورههای خیلی کوتاه نتایج بهتری داشتهاند.
دارو برای همه افراد لازم نیست و انتخاب آن باید با توجه به شدت علائم، ترجیح فرد، دسترسی به رواندرمانی و ارزیابی بالینی انجام شود. در مطالعاتی که رواندرمانی و دارو را مستقیم مقایسه کردهاند، هر دو رویکرد سودمند بودهاند؛ با این حال، نتایج نشان میدهد که پاسخ درمانی در افراد مختلف یکسان نیست. در کارآزماییهای کنترلشده، میزان عوارض گزارششده با دارو تفاوت چشمگیری با دارونما نداشته است، اما انتخاب دارو و پایش عوارض احتمالی همچنان باید فردی و زیر نظر پزشک انجام شود.
در یک مطالعه، ترکیب درمان شناختیرفتاری با فلوکستین از هرکدام بهتنهایی اندکی مؤثرتر بود؛ بنابراین در بعضی افراد، بهویژه وقتی علائم شدیدتر یا پایدارتر هستند، درمان ترکیبی میتواند گزینه مناسبی باشد. با این حال، در همه موارد برتری بزرگی نسبت به درمان منفرد تضمین نمیشود و تصمیمگیری باید با توجه به دسترسی، هزینه، تحملپذیری و ترجیح فرد انجام شود.
پیگیری، موانع درمان و تنظیم برنامه در طول زمان
در اختلال اضطراب بیماری، فقط انتخاب روش درمان مهم نیست؛ نحوه پیگیری هم اهمیت زیادی دارد. درمان معمولاً زمانی بهتر پیش میرود که رابطه درمانی پایدار، توضیحهای روشن و هدفهای مشترک وجود داشته باشد. اگر فرد احساس کند نگرانی او «خیالی» یا «بیاهمیت» تلقی شده است، احتمال کنارگذاشتن درمان بیشتر میشود. میزان بینش نیز در برخی افراد متفاوت است و هنوز کاملاً روشن نیست این تفاوت تا چه حد پاسخ درمانی را تغییر میدهد؛ بنابراین بازبینی منظم برنامه درمانی اهمیت دارد.
در طول پیگیری، معمولاً این موارد دوباره ارزیابی میشوند:
- میزان اشتغال ذهنی با بیماری و اینکه چهقدر از روز را درگیر میکند.
- رفتارهای اطمینانجویی و وارسی مانند مراجعههای تکراری، جستوجوی مداوم اطلاعات پزشکی یا درخواست اطمینان از دیگران.
- عملکرد روزانه و کیفیت زندگی در کار، تحصیل، روابط و فعالیتهای معمول.
- اختلالات همراه مانند اضطراب یا افسردگی که ممکن است نیازمند توجه همزمان باشند.
- فایده و محدودیتهای درمان، موانع پایبندی، و اینکه آیا لازم است درمان روانشناختی، دارویی یا ترکیبی بازتنظیم شود.
واقعبینانه باید گفت که بهبود در اختلال اضطراب بیماری معمولاً تدریجی رخ میدهد، نه با ازبینرفتن فوری همه نگرانیها. با این حال، بسیاری از افراد با رواندرمانی مناسب، و در صورت نیاز درمان دارویی، میتوانند شدت اضطراب سلامت را کم کنند، رفتارهای تکراری را کنترل کنند و کیفیت زندگی بهتری به دست آورند. پیگیری منظم و تنظیم برنامه بر اساس پاسخ هر فرد، بخش مهمی از این مسیر است.
سیر اختلال اضطراب بیماری و چشمانداز بلندمدت
الگوی معمول سیر اختلال
اختلال اضطراب بیماری از نظر سیر، کاملاً یکنواخت نیست و شناخت ما از مسیر دقیق آن هنوز کامل نیست. بااینحال، این اختلال معمولاً در اوایل تا میانهٔ بزرگسالی شروع میشود و در بسیاری از افراد بهصورت مزمن، دورهای و عودکننده دیده میشود؛ یعنی ممکن است شدت نگرانیهای بیماریمحور در دورههایی کمتر و بیشتر شود، اما آمادگی برای بازگشت علائم باقی بماند. DSM-5-TR نیز این الگو را بهصورت مزمن، اپیزودیک و مستعد عود توصیف میکند و در متون بالینی نیز گزارش شده است که در بزرگسالان، این مشکل اغلب پایدار میماند .
سن شروع لزوماً با زمان شناختهشدن یا تشخیص یکسان نیست. ممکن است اضطرابهای مربوط به سلامت از کودکی یا نوجوانی آغاز شوند، اما بهخاطر شدت کمتر، تفسیر نادرست بهعنوان «حساسبودن» یا مراجعهٔ مکرر به خدمات غیرروانپزشکی، تشخیص رسمی دیرتر مطرح شود. این اختلال در کودکان نادر دانسته میشود، هرچند نگرانیهای سلامتمحور میتوانند از همان سالها آغاز شوند .
در برخی افراد، علائم در پی یک تنش مهم زندگی یا یک تهدید جسمی جدی ولی درنهایت خوشخیم برجسته میشوند و سپس فروکش میکنند؛ در برخی دیگر، اشتغال ذهنی با بیماری به الگوی پایدارتر تبدیل میشود. همچنین وقتی فرد واقعاً دچار یک بیماری جسمی میشود، اضطراب بیماری میتواند تشدید شود و ارزیابی بالینی را پیچیدهتر کند fileciteturn0file0turn0file2.
بهبود، ماندگاری و عملکرد بلندمدت
پیامد این اختلال فقط با این پرسش سنجیده نمیشود که «آیا نگرانی کاملاً از بین رفت یا نه». در عمل، مهم است که ببینیم فرد تا چه حد میتواند با وجود کاهش یا باقیماندن بخشی از علائم، کارکرد روزمره، روابط، تمرکز، اشتغال و کیفیت زندگی خود را حفظ یا بازیابی کند.
بخشی از افراد شکل گذرا دارند. برآورد DSM-5-TR این است که حدود یکسوم تا نیمی از مبتلایان ممکن است فرم گذرا داشته باشند؛ این الگو معمولاً با اضطراب بیماری خفیفتر، اختلالات روانپزشکی همراه کمتر، و درعوض مشکلات پزشکی همراه بیشتر دیده میشود . در مقابل، در بسیاری از بزرگسالان سیر طولانیتر است. در پیگیریهای بلندمدت، تداوم تشخیص در درصد قابلتوجهی گزارش شده و در یک منبع بالینی آمده است که تا حدود ۷۰٪ از بیماران در پیگیری طولانیمدت همچنان معیارهای اختلال را دارند . همچنین در یک مطالعهٔ بزرگ در مراقبتهای اولیه، ۳۴٪ از افراد یک سال بعد هنوز علائم هیپوکندریاکال داشتند .
حتی وقتی علائم بهطور کامل ثابت و شدید نیستند، این اختلال میتواند باعث اختلال در عملکرد شود؛ از جمله وقتگرفتن ذهنی زیاد، جستوجوی مکرر اطمینانخاطر، افت تمرکز، تنش در روابط، کاهش مشارکت در کار و استفادهٔ بیشتر از خدمات درمانی. گزارش شده است که افراد با اضطراب بیماریِ بالینی، روزهای کاری ازدسترفته و استفاده از مزایای ناتوانی بیشتری نسبت به برخی جمعیتهای پزشکی بدون این سطح از اضطراب سلامت دارند، و در صورت درماننشدن نیز مراجعهها و آزمایشهای بیشتری را تجربه میکنند . بنابراین ممکن است شدت اشتغال ذهنی کاهش یابد، اما بعضی پیامدهای عملکردی یا الگوهای رفتاری برای مدتی باقی بمانند.
تغییرات سنی و عوامل مرتبط با پیشآگهی
الگوی سنی کاملاً ثابت نیست. در برخی نمونههای جمعیتی، اضطراب سلامت با افزایش سن بیشتر شده و در برخی دیگر در میانسالی به اوج رسیده و بعد کاهش یافته است . در سالمندی، محور نگرانیها بیشتر ممکن است به سمت افت حافظه یا کاهش حسی برود . این نکته بیشتر نشان میدهد که محتوای نگرانی با مرحلهٔ زندگی تغییر میکند، نه اینکه همهٔ افراد سالمند الزاماً سیر بدتری داشته باشند.
از میان عواملی که برای پیشآگهی در منابع بازیابیشده حمایت شدهاند، دو نکته اهمیت بیشتری دارند:
- شدت بیشتر اختلال با پیامد بلندمدت ضعیفتر ارتباط دارد؛ یعنی هرچه اشتغال ذهنی، رفتارهای اطمینانخواهی یا اجتناب، و اختلال عملکرد شدیدتر باشد، احتمال ماندگاری مشکل بیشتر میشود .
- فرم گذرا بیشتر در افرادی دیده میشود که اضطراب بیماری خفیفتر دارند، اختلالات روانپزشکی همراه در آنها کمتر است، و مشکلات پزشکی همراه در آنها بیشتر است .
در منابع موجود، شواهد پیشآگهی برای همهٔ افراد یکسان و دقیق نیست؛ بنابراین نباید از روی یک عامل بهتنهایی نتیجه گرفت که حتماً سیر اختلال مزمن یا برعکس کوتاهمدت خواهد بود.
چشمانداز کلی
در مجموع، اختلال اضطراب بیماری در برخی افراد کوتاهتر و محدودتر است، اما در بسیاری از بزرگسالان میتواند بهصورت پایدار یا عودکننده ادامه پیدا کند. بهبود علائم لزوماً به معنای ازبینرفتن کامل آمادگی برای بازگشت نگرانیهای بیماریمحور نیست، و از طرف دیگر ماندگاری مقداری از علائم هم لزوماً به معنای ناتوانی همیشگی نیست. با ارزیابی درست، پیگیری مناسب، و حمایت متناسب با نیازهای فرد، بسیاری از افراد میتوانند شدت علائم، میزان درگیری ذهنی و اختلال عملکرد را کاهش دهند و کیفیت زندگی بهتری پیدا کنند، هرچند مسیر بهبود از فردی به فرد دیگر متفاوت است.
علائم هشدار فوری در اختلال اضطراب بیماری

چه چیزهایی معمولاً اورژانس محسوب نمیشود
نگرانی مداوم دربارهٔ بیمار بودن، وارسی زیاد بدن، جستوجوی مکرر اطمینان از دیگران، یا مراجعهٔ تکراری برای آزمایش و معاینه، هرچند آزاردهنده و فرساینده است، بهخودیخود نشانهٔ اورژانس نیست. با این حال، در اختلال اضطراب بیماری نباید هر علامت جسمی جدید یا شدید را صرفاً به اضطراب نسبت داد.
نشانههایی که نیاز به ارزیابی فوری یا همانروز دارند
- بروز یک علامت جسمی جدید، شدید یا بهسرعت بدترشونده؛ بهویژه اگر با وضعیت معمول فرد فرق دارد. در این اختلال، ترس از بیماری میتواند بسیار پررنگ باشد، اما این موضوع نباید باعث شود یک مشکل واقعی جسمی یا عصبی نادیده گرفته شود.
- پرهیز از مراجعهٔ پزشکی با وجود علائم نگرانکننده. بعضی افراد بهعلت ترس شدید از تشخیص، آزمایش یا خبر بد، از دریافت مراقبت لازم دوری میکنند. اگر فرد با وجود علائم مهم جسمی حاضر به ارزیابی نشود، این وضعیت میتواند خطرناک باشد و نیاز به کمک فوری خانواده یا اطرافیان برای رساندن او به ارزیابی پزشکی دارد.
- تغییر ناگهانی در سطح هوشیاری یا عملکرد؛ مثل گیجی، آشفتگی واضح، بیقراری شدید، ناتوانی در پاسخدادن مناسب، یا افت محسوس در توانایی انجام کارهای ساده و مراقبت از خود. چنین تغییرهایی را نباید بخش معمول اختلال اضطراب بیماری دانست؛ چون ممکن است با درد، عفونت، عوارض دارو، مصرف مواد، تشنج، دلیریوم، یا یک بیماری عصبی و جسمی مرتبط باشد.
چه وقت وضعیت فوراً اورژانسی است
- خطر فوری خودکشی یا خودآسیبی شدید؛ مثل بیان روشنِ قصد آسیبزدن به خود، اقدام اخیر، یا ناتوانی در حفظ ایمنی خود بهدلیل اضطراب بسیار شدید و درماندگی.
- کاهش شدید توانایی حفظ ایمنی یا نیازهای پایه؛ برای مثال وقتی فرد بهقدری آشفته، گیج یا از واقعیت دور شده که نمیتواند از خود مراقبت کند، کمک بخواهد، یا تصمیمهای ایمن بگیرد.
اگر از نزدیکان فرد هستید، تغییر از وضعیت معمول او را جدی بگیرید و اطلاعاتی مثل شروع ناگهانی علائم، بیماری جسمی اخیر، آسیب، تغییر داروها، یا احتمال مواجهه با مواد را به تیم درمان یا اورژانس منتقل کنید.
در صورت وجود خطر فوری، اگر در ایران هستید با اورژانس پزشکی ۱۱۵ تماس بگیرید؛ در سایر کشورها با شمارهٔ اورژانس محل زندگی خود تماس بگیرید یا فوراً به نزدیکترین اورژانس بیمارستان مراجعه کنید. کمک فوری گرفتن یک اقدام حفاظتی است، نه نشانهٔ ضعف یا شکست.
علتها و عوامل خطر اختلال اضطراب بیماری

علت دقیق هنوز روشن نیست
برای اختلال اضطراب بیماری یک علت واحد و قطعی شناخته نشده است. شواهد موجود بیشتر از یک الگوی چندعاملی حمایت میکنند؛ یعنی معمولاً چند زمینه با هم作用 میکنند: حساسیت بیشتر به تهدیدهای مربوط به سلامت، شیوه تفسیر احساسات بدنی، تجربههای قبلی مرتبط با بیماری، و فشارهای زندگی.
این اختلال میتواند حتی بدون یک عامل خطر آشکار هم رخ دهد، و برعکس، بسیاری از افرادی که بعضی از این زمینهها را دارند هرگز به اختلال اضطراب بیماری مبتلا نمیشوند. بنابراین وجود عامل خطر به معنی حتمی بودن بیماری نیست.
زمینههای شناختی و روانشناختی
در مدلهای امروزی، مهمترین توضیحها بر نحوه پردازش اطلاعات مربوط به بدن و بیماری تکیه دارند، نه بر یک علت ساده جسمی یا «عدم تعادل شیمیایی».
در این چارچوب، چند سازوکار میتوانند احتمال بروز یا تداوم مشکل را بیشتر کنند:
- باورهای ناکارآمد درباره بیماری؛ مثلاً اینکه هر احساس بدنی کوچک حتماً نشانه یک بیماری جدی است.
- توجه بیش از حد به نشانههای بدن؛ فرد ممکن است تغییرات طبیعی بدن را با دقت زیاد زیر نظر بگیرد و آنها را تهدیدآمیز تعبیر کند.
- سوگیری در تفسیر؛ یعنی اطلاعات بهگونهای تعبیر شوند که فرضِ بیماری را تأیید کنند، حتی وقتی توضیحهای بیخطرتر هم وجود دارد.
- ترکیب نگرانی، ترس و رفتارهای تکراری یا اجتنابی؛ این الگو میتواند چرخه نگرانی را تقویت کند.
این عوامل به این معنی نیستند که علائم «ساختگی» هستند. نگرانی و تمرکز شدید بر سلامت میتواند تجربه فرد از احساسات بدنی را واقعاً پررنگتر و نگرانکنندهتر کند.
عوامل خطر رشدی و محیطی
برخی تجربههای زندگی با افزایش احتمال بروز اختلال اضطراب بیماری ارتباط دارند:
- فشار شدید زندگی؛ گاهی شروع مشکل پس از یک استرس مهم در زندگی دیده میشود.
- ترس جدی اما در نهایت خوشخیم درباره سلامت؛ مثلاً رخدادی که برای مدتی فرد را بهشدت نگران بیماری کرده، هرچند بعداً معلوم شده خطر جدی وجود نداشته است.
- سابقه آزار در کودکی؛ این عامل در برخی مطالعات با افزایش آمادگی برای اختلال در بزرگسالی ارتباط داشته است. بیان این موضوع به معنی سرزنش خانواده یا سادهسازی علت اختلال نیست.
- بیماری جدی در کودکی؛ تجربه بیماری مهم در سالهای اولیه زندگی ممکن است حساسیت فرد را نسبت به سلامت بدن بیشتر کند.
- بیماری جدی یا مرگِ یکی از والدینِ بیمار در دوران کودکی؛ چنین تجربههایی میتوانند نگاه فرد به بیماری، آسیبپذیری بدن و خطر را در سالهای بعد تحت تأثیر قرار دهند.
- تجربههای قبلی بیشتر از بیماری یا مواجهههای پزشکی؛ افراد مبتلا در بعضی پژوهشها این تجربهها را بیشتر از افراد بدون این اختلال گزارش کردهاند.
وجود این سابقهها فقط احتمال را تغییر میدهد و بهتنهایی علت قطعی اختلال نیست.
محرکها و عوامل تداومبخش
در بسیاری از افراد، آنچه اختلال را آغاز میکند با آنچه آن را تداوم میدهد یکسان نیست. حتی اگر شروع مشکل پس از یک استرس یا نگرانی سلامتی بوده باشد، بعداً ممکن است یک چرخه خودتقویتکننده شکل بگیرد.
عواملی که میتوانند به تداوم یا تشدید اختلال کمک کنند عبارتاند از:
- افزایش اضطراب پس از توجه به احساسات بدنی؛ هرچه فرد بیشتر بدن را زیر نظر بگیرد، احتمال دیده شدن احساسات عادی و تفسیر نگرانکننده آنها بیشتر میشود.
- رفتارهای تکراری یا اجتنابی مرتبط با نگرانی از بیماری؛ این رفتارها ممکن است موقتاً اضطراب را کم کنند، اما در درازمدت نگرانی را پابرجا نگه دارند.
- استرسهای مرتبط با بیماری در محیط؛ برای نمونه، در دورههایی که موضوع بیماری در جامعه برجسته میشود، اضطراب بیماری میتواند بیشتر شود.
برخی ویژگیهای شخصیتی نیز ممکن است بیشتر بر مسیر و ماندگاری اختلال اثر بگذارند تا بر پیدایش آن. برای مثال، در یک مطالعه بعضی ویژگیها با بهبود سریعتر همراه بودند، اما این یافتهها به معنی علت بودنِ شخصیت نیست.
آنچه از شواهد زیستی و خانوادگی میدانیم
درباره عوامل ژنتیکی و زیستی در اختلال اضطراب بیماری، شواهد هنوز محدود است. مطالعات خانوادگیِ مستقیم کم هستند و تاکنون یک الگوی ژنتیکی مشخص یا یک ژن خاص برای این اختلال ثابت نشده است.
برخی پژوهشهای کوچک عصبروانشناختی و تصویربرداری مغزی نشان دادهاند که افراد مبتلا ممکن است در برابر اطلاعات تهدیدکننده مربوط به سلامت، سوگیری توجه بیشتری داشته باشند. این یافتهها میتوانند به فهم بهتر سازوکار اختلال کمک کنند، اما هنوز نباید آنها را علت قطعی دانست.
در مجموع، اختلال اضطراب بیماری معمولاً نتیجه یک نقص شخصیتی، ضعف اراده یا اشتباه یک نفر نیست. این اختلال بیشتر از تعاملِ حساسیتهای فردی، تجربههای زندگی، نحوه تفسیر نشانههای بدنی و چرخههای اضطراب شکل میگیرد و ادامه پیدا میکند.
شیوع اختلال اضطراب بیماری و الگوی بروز آن در جمعیت
شیوع در جمعیت عمومی
برآوردهای موجود برای اختلال اضطراب بیماری عمدتاً بر پایهٔ پژوهشهایی است که از تشخیصهای قدیمیتر مانند «خودبیمارانگاری» یا «اضطراب سلامت» استفاده کردهاند؛ بنابراین اعداد باید با احتیاط تفسیر شوند و لزوماً دقیقاً معادل تعریف امروزی DSM-5-TR نیستند. در بررسیهای جامعهنگر و نمونههای جمعیتی در کشورهای با درآمد بالا مانند ایالات متحده و آلمان، شیوع ۱ تا ۲ سالهٔ اضطراب سلامت و/یا باور مرضی به بیماری حدود ۱٫۳٪ تا ۱۰٪ گزارش شده است.
تفاوت بین محیطهای درمانی
در جمعیتهای سرپایی پزشکی، شیوع ۶ ماهه تا ۱ ساله در کشورهای مختلف بین ۲٫۲٪ تا ۸٪ گزارش شده و میانگین وزنی این برآوردها حدود ۳٪ بوده است. در مقابل، در یک مطالعه در کلینیکهای تخصصی، حدود یکپنجم مراجعان اضطراب بیماری را گزارش کردهاند. این تفاوت نشان میدهد که فراوانی اختلال میتواند با نوع نمونهگیری و محیط ارزیابی تغییر کند و در مراکز تخصصی بالاتر به نظر برسد.
الگوی جنسیتی، فرهنگی و محدودیت دادهها
بر اساس DSM-5-TR، شیوع این اختلال در مردان و زنان مشابه به نظر میرسد. همچنین گزارش شده که فراوانی آن در کشورهای مختلف احتمالاً نزدیک به هم است، هرچند دربارهٔ تفاوتهای بینفرهنگی و شکل بروز آن هنوز اطلاعات محدودی وجود دارد.
در منابع بازیابیشده، برآورد قابل اتکای مشخصی دربارهٔ بروز سالانه، سن معمول شروع، یا الگوی سنی دقیق ارائه نشده است؛ بنابراین دربارهٔ این بخشها نباید عدد قطعی بیان کرد.
نتیجهگیری
اختلال اضطراب بیماری فقط نگرانی معمول درباره سلامتی نیست؛ در این وضعیت، ترس از بیماری و تفسیر تهدیدکنندهٔ احساسات بدنی میتواند وقت، انرژی و آرامش فرد را بهطور جدی درگیر کند. این رنج واقعی است و نباید با سرزنش یا بیاعتنایی پاسخ داده شود. تشخیص درست نیازمند ارزیابی بالینی توسط روانپزشک یا روانشناس آموزشدیده است، زیرا باید میان این اختلال و وضعیتهای جسمی یا روانی دیگر تمایز گذاشته شود. خبر امیدوارکننده این است که با درمان شناختیرفتاری، و در برخی افراد با دارو یا درمان ترکیبی، میتوان شدت نگرانی، وارسی یا اجتناب و اختلال در عملکرد را کاهش داد. اگر این نگرانیها ادامه پیدا میکنند، بدتر میشوند، یا زندگی روزمره را تحتتأثیر قرار میدهند، مراجعه برای ارزیابی تخصصی میتواند قدم مهمی باشد.
منابع
- American Psychiatric Association (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fifth Edition, Text Revision (DSM-5-TR). American Psychiatric Association Publishing.
- Tasman A, Riba MB, Alarcón RD, Alfonso CA, Kanba S, Lecic-Tosevski D, Ndetei DM, Ng CH, Schulze TG, editors (2024). Tasman’s Psychiatry. 5th ed. Springer Nature.
- Boland RJ, Verduin ML, Ruiz P (2021). Kaplan & Sadock’s Synopsis of Psychiatry. 12th ed. Wolters Kluwer.
- World Health Organization (2024). Clinical Descriptions and Diagnostic Requirements for ICD-11 Mental, Behavioural and Neurodevelopmental Disorders (CDDR). World Health Organization.
- World Health Organization (2023). Mental Health Gap Action Programme (mhGAP) Guideline for Mental, Neurological and Substance Use Disorders. 3rd ed. World Health Organization.
- American Psychiatric Association (n.d.). Clinical Practice Guidelines. American Psychiatric Association.
- National Institute for Health and Care Excellence (n.d.). Mental Health, Behavioural and Neurodevelopmental Conditions: NICE Guidance. NICE.
- American Academy of Child and Adolescent Psychiatry (n.d.). Clinical Practice Guidelines, Clinical Updates, and Practice Parameters. AACAP.



