جستجو
Close this search box.
جستجو

اختلال پرخوری افراطی: علائم، تشخیص، درمان و سیر

اختلال پرخوری افراطی فقط «زیاد غذا خوردن» نیست، بلکه الگویی تکرارشونده از خوردن مقدار زیاد غذا در بازه‌ای محدود همراه با احساس از دست رفتن کنترل و ناراحتی روانی قابل‌توجه است. در این مقاله توضیح داده می‌شود که چگونه این اختلال با پرخوری معمول، چاقی یا پرخوری عصبی تفاوت دارد و چرا تشخیص آن باید بر پایه ارزیابی بالینی دقیق انجام شود. همچنین معیارهای تشخیصی، شدت‌های مختلف، وضعیت‌های مشابهی که ممکن است با آن اشتباه شوند، و نقش اختلالات همراه مانند افسردگی و اضطراب بررسی شده است. در ادامه، رویکردهای درمانی شامل روان‌درمانی، مداخلات رفتاری و برخی داروها معرفی می‌شوند، با این تأکید که برنامه درمان باید متناسب با شرایط هر فرد تنظیم شود و این مطلب جایگزین ارزیابی تخصصی نیست.
تصویر آموزشی درباره برای معرفی علائم، تشخیص و درمان این اختلال.
فهرست مطالب

اختلال پرخوری افراطی (Binge-Eating Disorder) یکی از اختلالات خوردن و تغذیه است. در معنای بالینی، این اختلال فقط به «زیاد غذا خوردن» اشاره ندارد؛ بلکه به الگویی از پرخوری‌های تکرارشونده گفته می‌شود که در آن فرد در یک بازه زمانی نسبتاً محدود، مقداری غذا می‌خورد که به‌طور واضح از آنچه بیشتر مردم در شرایط مشابه می‌خورند بیشتر است و هم‌زمان احساس می‌کند کنترل خوردن از دستش خارج شده است. DSM-5-TR هسته این اختلال را بر همین الگو بنا می‌کند و تأکید دارد که این وضعیت با ناراحتی روانی قابل‌توجه همراه است.

اگر بخواهیم مفهوم این اختلال را ساده کنیم، سه جزء اصلی در مرکز تشخیص آن قرار دارند: اول، خودِ اپیزود پرخوری؛ یعنی خوردن مقدار زیادی غذا در یک زمان محدود، نه صرفاً ریزه‌خواریِ پراکنده در طول روز یا پرخوریِ معمول در مهمانی و مناسبت‌ها. دوم، احساس از دست رفتن کنترل؛ یعنی فرد حس می‌کند نمی‌تواند خوردن را شروع نکند، متوقفش کند، یا مقدار آن را مهار کند. سوم، رنج و ناراحتی بالینی؛ یعنی این الگو برای فرد فقط یک عادت ساده نیست، بلکه با شرم، ناراحتی یا درگیری روانی معنادار همراه می‌شود. منابع بالینی نیز تأکید می‌کنند که درک «زیاد بودن» و «محدود بودن زمان» در ارزیابی مهم است و همین نکته، این اختلال را از بسیاری از الگوهای ناسالم اما متفاوتِ خوردن جدا می‌کند.

اهمیت اختلال پرخوری افراطی در این است که معمولاً فقط به غذا محدود نمی‌ماند و می‌تواند رابطه فرد با خوردن، احساس کنترل شخصی، عزت‌نفس و کیفیت زندگی روزمره را مختل کند. بسیاری از افراد مبتلا، مشکل خود را پنهان می‌کنند یا آن را به‌اشتباه به «بی‌ارادگی» نسبت می‌دهند، درحالی‌که از نگاه روان‌پزشکی با یک اختلال قابل‌شناسایی روبه‌رو هستیم، نه یک ضعف اخلاقی. DSM-5-TR همچنین نشان می‌دهد که پرخوری افراطی بیشتر با مقدار و الگوی خوردن تعریف می‌شود تا با میل شدید به یک غذای خاص.

برای فهم ادامه مطلب، دو نکته راهگشا است: یکی اینکه این اختلال با «گاهی بیش‌ازحد غذا خوردن» یکسان نیست و معنای بالینی دقیق‌تری دارد؛ دیگر اینکه تشخیص آن بر پایه یک ارزیابی بالینی از الگوی خوردن، احساس کنترل و میزان ناراحتی فرد انجام می‌شود، نه بر اساس یک نشانه منفرد. در بخش‌های بعدی معمولاً درباره تظاهرهای بالینی، ارزیابی تخصصی و درمان‌های مؤثر بیشتر توضیح داده می‌شود.

علائم و تظاهر بالینی اختلال پرخوری افراطی

اینفوگرافیک علائم اختلال پرخوری افراطی شامل نشانه های هیجانی، فکری، جسمی و رفتاری.

الگوی معمول بروز مشکل

اختلال پرخوری افراطی معمولاً با دوره‌هایی از خوردن مقدار زیادی غذا در زمانی نسبتاً کوتاه دیده می‌شود؛ اما آنچه این الگو را از پرخوری معمولی متمایز می‌کند فقط حجم غذا نیست، بلکه احساس از دست‌دادن کنترل است. فرد ممکن است احساس کند نمی‌تواند خوردن را متوقف کند، سرعت آن را کم کند یا بر انتخاب و مقدار غذا مسلط بماند.

این الگو معمولاً به‌صورت تجربه‌ای تکرارشونده و ناراحت‌کننده ظاهر می‌شود، نه یک بار زیاده‌روی در مهمانی، تعطیلات یا موقعیت‌های استثنایی.

نشانه‌های رفتاری و تجربه حین اپیزودها

در تظاهر بالینی این اختلال، چند الگوی رفتاری زیاد دیده می‌شود:

  • خوردن بسیار سریع‌تر از حالت معمول
  • ادامه‌دادن غذاخوردن تا حد احساس پری آزاردهنده یا ناراحتی جسمی
  • خوردن مقدار زیاد غذا حتی وقتی گرسنگی جسمی واضح وجود ندارد
  • غذاخوردن در تنهایی یا پنهانی، معمولاً به‌دلیل شرم از مقدار غذا
  • احساس اینکه شروع غذاخوردن متوقف‌کردنی نیست یا «همه‌چیز از کنترل خارج شده است»

در برخی افراد، این دوره‌ها با حالتی شبیه «خودکار» یا جداشدن از تجربه همراه است؛ یعنی بعداً می‌گویند انگار بدون توجه کامل یا بدون توان مهار، فقط به خوردن ادامه داده‌اند.

احساسات و افکار همراه

پس از این دوره‌ها، رنج روانی قابل‌توجه شایع است. فرد ممکن است احساس شرم، انزجار از خود، گناه، غمگینی یا سرخوردگی داشته باشد. بسیاری از افراد برای پنهان‌کردن این مشکل تلاش می‌کنند و همین پنهان‌کاری می‌تواند احساس تنهایی و فشار روانی را بیشتر کند.

پیش از پرخوری افراطی نیز ممکن است تنش هیجانی، بی‌حوصلگی، فشار بین‌فردی، ناراحتی درباره وزن یا شکل بدن، یا محدودکردن سخت‌گیرانه غذا وجود داشته باشد. گاهی فرد در کوتاه‌مدت احساس تسکین می‌کند، اما معمولاً بعد از آن حال بد روانی دوباره برمی‌گردد یا شدیدتر می‌شود.

پیامدها در زندگی روزمره و روابط

این اختلال فقط به غذاخوردن محدود نمی‌شود و می‌تواند در عملکرد روزانه اختلال ایجاد کند. برای نمونه ممکن است فرد:

  • بخش زیادی از فکر و انرژی خود را صرف غذا، کنترل‌کردن خوردن یا جبران روانیِ بعد از آن کند
  • از جمع‌های غذایی، مهمانی‌ها یا موقعیت‌های اجتماعی دوری کند
  • در روابط نزدیک، به‌دلیل شرم، پنهان‌کاری یا نگرانی از قضاوت دیگران، فاصله بگیرد
  • در تمرکز، کار، تحصیل یا کیفیت کلی زندگی دچار افت شود

نکات جسمی و تظاهرات همراه

اختلال پرخوری افراطی می‌تواند در افراد با بدن‌ها و وزن‌های متفاوت دیده شود و محدود به یک ظاهر بدنی خاص نیست. با این حال، در برخی افراد با اضافه‌وزن یا چاقی همراه است. همچنین در بعضی افراد، علائم اضطراب یا افسردگی هم‌زمان وجود دارد و می‌تواند شکل بروز مشکل را پیچیده‌تر کند؛ برای مثال ناراحتی هیجانی بیشتر، نگرانی شدیدتر درباره خود، یا تشدید دوره‌های پرخوری.

الگوی علائم در همه افراد یکسان نیست. تشخیص قطعی فقط با ارزیابی بالینی توسط متخصص سلامت روان انجام می‌شود.

تشخیص اختلال پرخوری افراطی چگونه انجام می‌شود؟

تشخیص بالینی اختلال پرخوری افراطی بر چه اساسی است؟

تشخیص اختلال پرخوری افراطی با یک ارزیابی بالینی دقیق توسط روان‌پزشک یا روان‌شناس آشنا با اختلالات خوردن انجام می‌شود. این تشخیص فقط با دیدن یک فهرست علائم یا پاسخ به یک پرسش‌نامه قطعی نمی‌شود. متخصص معمولاً دربارهٔ الگوی خوردن، احساس فرد هنگام پرخوری، دفعات و مدت تداوم دوره‌ها، میزان ناراحتی روانی، اثر علائم بر کارکرد روزانه، سابقهٔ وزن و رژیم‌های غذایی، و وجود اختلالات همراه پرسش می‌کند.

در این ارزیابی، فقط «زیاد خوردن» کافی نیست. باید روشن شود که آیا دوره‌های پرخوری واقعاً به‌صورت حمله‌ای و در یک بازهٔ زمانی محدود رخ می‌دهند و آیا با احساس از دست رفتن کنترل همراه هستند یا نه. همچنین متخصص بررسی می‌کند که آیا این الگو با شرایط دیگری بهتر توضیح داده می‌شود یا خیر. بسیاری از افراد به‌دلیل شرم، پنهان‌کاری یا عادی‌سازی علائم، دیرتر برای ارزیابی مراجعه می‌کنند؛ بنابراین زمان شروع مشکل ممکن است از زمان تشخیص رسمی خیلی زودتر بوده باشد.

پرسش‌نامه‌های غربالگری و ثبت روزانهٔ خوردن می‌توانند به شناسایی مشکل کمک کنند، اما به‌تنهایی تشخیص‌گذار نیستند. در بعضی افراد، گرفتن اطلاعات تکمیلی از خانواده، پروندهٔ پزشکی، یا سوابق درمانی نیز مفید است. معاینهٔ پزشکی و آزمایش‌ها ممکن است برای بررسی پیامدهای جسمی، وضعیت تغذیه، یا کنار گذاشتن برخی علل پزشکی و عوامل مؤثر انجام شوند، اما هیچ آزمایش خون یا تصویربرداری‌ای به‌تنهایی تشخیص اختلال پرخوری افراطی را ثابت یا رد نمی‌کند.

معیارهای تشخیصی DSM-5-TR برای اختلال پرخوری افراطی

برای تشخیص، همهٔ موارد اصلی زیر باید در ارزیابی حرفه‌ای احراز شوند:

  1. دوره‌های مکرر پرخوری. هر دورهٔ پرخوری باید هر دو ویژگی زیر را داشته باشد:
    • در یک بازهٔ زمانی مشخص رخ دهد؛ یعنی در مدت محدودی، معمولاً در حدود ۲ ساعت، فرد مقداری غذا بخورد که به‌طور واضح بیشتر از مقداری باشد که بیشتر مردم در شرایط مشابه و در همان مدت می‌خورند.
    • در طول آن دوره، احساس از دست دادن کنترل بر خوردن وجود داشته باشد؛ مثلاً فرد احساس کند نمی‌تواند خوردن را متوقف کند یا نوع و مقدار خوردن را کنترل کند.
  2. همراه بودن دوره‌های پرخوری با دست‌کم ۳ مورد از موارد زیر:
    • خیلی سریع‌تر از حد معمول غذا خوردن.
    • آن‌قدر خوردن که فرد احساس پری آزاردهنده یا ناراحت‌کننده پیدا کند.
    • خوردن مقدار زیاد غذا در زمانی که فرد از نظر جسمی گرسنه نیست.
    • تنها غذا خوردن به‌دلیل خجالت از مقدار غذایی که می‌خورد.
    • احساس بیزاری از خود، خلق افسرده، یا احساس گناه شدید پس از پرخوری.
  3. وجود ناراحتی روانی واضح دربارهٔ پرخوری. یعنی این الگو برای فرد فقط یک عادت ساده نیست، بلکه با رنج، شرم، ناراحتی یا درگیری ذهنی قابل‌توجه همراه است.
  4. بسامد و مدت لازم: پرخوری به‌طور متوسط حداقل هفته‌ای ۱ بار و به‌مدت ۳ ماه رخ داده باشد.
  5. نبود رفتارهای جبرانی نامناسب به‌صورت مکرر؛ یعنی این پرخوری‌ها با الگوهای تکرارشونده‌ای مانند استفراغ عمدی، سوءمصرف ملین، یا رفتارهای جبرانی مشابه که برای جلوگیری از افزایش وزن انجام می‌شوند همراه نباشند.
  6. علائم فقط در جریان بی‌اشتهایی عصبی یا پرخوری عصبی رخ ندهند. به بیان ساده، اگر الگوی علائم با اختلال دیگری از همین خانواده بهتر توضیح داده شود، تشخیص باید با دقت بازبینی شود.

در تفسیر این معیارها، زمینه اهمیت زیادی دارد. مثلاً خوردن زیاد در یک مهمانی یا مناسبت خاص لزوماً پرخوری افراطی محسوب نمی‌شود. همچنین ریزه‌خواری مداوم در طول روز، اگر به شکل یک دورهٔ محدود با احساس از دست دادن کنترل نباشد، معمولاً در تعریف تشخیصی «حملهٔ پرخوری» قرار نمی‌گیرد.

شدت، بهبود نسبی و بهبود کامل

در DSM-5-TR شدت فعلی اختلال عمدتاً بر اساس تعداد دوره‌های پرخوری در هفته تعیین می‌شود، هرچند متخصص ممکن است شدت را با توجه به علائم دیگر و میزان اختلال در عملکرد بالاتر در نظر بگیرد:

  • خفیف: ۱ تا ۳ دوره در هفته
  • متوسط: ۴ تا ۷ دوره در هفته
  • شدید: ۸ تا ۱۳ دوره در هفته
  • بسیار شدید: ۱۴ دوره یا بیشتر در هفته

همچنین ممکن است وضعیت اختلال از نظر سیر فعلی چنین توصیف شود:

  • بهبود نسبی: قبلاً معیارهای کامل وجود داشته‌اند، اما اکنون برای مدتی پایدار، دفعات پرخوری به کمتر از هفته‌ای ۱ بار رسیده است.
  • بهبود کامل: قبلاً معیارهای کامل وجود داشته‌اند، اما اکنون برای مدتی پایدار، دیگر هیچ‌یک از معیارهای تشخیصی برآورده نمی‌شوند.

این برچسب‌ها به توصیف وضعیت فعلی کمک می‌کنند و به این معنا نیستند که فرد فقط بر اساس تعداد حمله‌ها به‌طور کامل شناخته می‌شود. شدت واقعی می‌تواند با شرم شدید، افت عملکرد، مشکلات خلقی یا عوارض جسمی بیشتر از چیزی باشد که فقط از شمارش دفعات برمی‌آید.

در ارزیابی حرفه‌ای چه نکاتی با دقت بررسی می‌شوند؟

متخصص معمولاً علاوه بر معیارهای رسمی، چند موضوع مهم را نیز بررسی می‌کند تا معلوم شود علائم واقعاً با اختلال پرخوری افراطی سازگار هستند:

  • مرز بین پرخوری بالینی و زیادخوری معمول: همهٔ زیادخوری‌ها نشانهٔ اختلال نیستند. تشخیص به مقدار غذا، محدودبودن بازهٔ زمانی، و احساس از دست دادن کنترل وابسته است.
  • میزان ناراحتی و اختلال در عملکرد: ممکن است فرد از نظر شغلی، تحصیلی، اجتماعی، خانوادگی یا رابطه با بدن و غذا دچار مشکل شده باشد.
  • رفتارهای جبرانی: نبودِ رفتارهای جبرانی مکرر برای افتراق تشخیصی اهمیت دارد.
  • زمینهٔ فرهنگی و اجتماعی: برداشت افراد از «زیاد خوردن»، شیوهٔ گزارش شرم و ناراحتی، و زمان مراجعه برای درمان می‌تواند با زمینهٔ فرهنگی و اجتماعی تغییر کند؛ بنابراین ارزیابی باید در بستر زندگی واقعی فرد انجام شود.
  • سن، رشد و سیر زمانی علائم: در نوجوانان و بزرگسالان، گزارش‌ها ممکن است متفاوت باشد. گاهی فرد مدت‌ها با این مشکل زندگی کرده اما نام‌گذاری یا تشخیص آن دیرتر انجام می‌شود.
  • اختلالات همراه: افسردگی، اضطراب، مشکلات تصویر بدنی، رژیم‌گیری افراطی و برخی مشکلات پزشکی می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند و باید جداگانه ارزیابی شوند.

اگر فردی به‌طور مکرر دوره‌های پرخوری، احساس از دست رفتن کنترل، یا ناراحتی شدید پس از خوردن را تجربه می‌کند، ارزیابی تخصصی اهمیت دارد؛ چون فقط بررسی حرفه‌ای می‌تواند مشخص کند آیا معیارهای تشخیصی کامل وجود دارند یا توضیح مناسب‌تری برای علائم مطرح است.

چه وضعیت‌هایی ممکن است با اختلال پرخوری افراطی اشتباه شوند؟

اینفوگرافیک تشخیص افتراقی اختلال پرخوری افراطی و وضعیتهایی که ممکن است علائم مشابه ایجاد کنند.

اختلالات خوردن و وضعیت‌های مرتبط با وزن

  • پرخوری عصبی: هر دو وضعیت می‌توانند با دوره‌های تکراری پرخوری همراه باشند و به همین دلیل زیاد با هم اشتباه می‌شوند. تفاوت بالینی مهم معمولاً این است که در پرخوری عصبی، رفتارهای جبرانی نامناسب برای جلوگیری از افزایش وزن دیده می‌شود، مانند استفراغ عمدی یا ورزش افراطی؛ اما در اختلال پرخوری افراطی این الگو به‌طور منظم وجود ندارد.
  • چاقی: بسیاری از افراد مبتلا به اختلال پرخوری افراطی اضافه‌وزن یا چاقی دارند، اما چاقی به‌خودی‌خود یک اختلال خوردن نیست. فرد ممکن است چاق باشد بدون اینکه دوره‌های مشخص پرخوری و ناراحتی روانیِ مرتبط با آن را تجربه کند. از طرف دیگر، وجود اختلال پرخوری افراطی می‌تواند در کنار چاقی دیده شود.
  • پرخوری معمولی یا موقعیتی: گاهی خوردن زیاد در مهمانی، تعطیلات، بعد از گرسنگی طولانی، یا در دوره‌های فشار روانی شبیه این اختلال به نظر می‌رسد. تفاوت اصلی معمولاً در زمینه و الگوست: خوردن زیادِ موقعیتی لزوماً به معنی یک مشکل پایدار نیست. همچنین ریزه‌خواری مداوم در طول روز با یک دورهٔ مشخص پرخوری یکسان نیست. تشخیص زمانی دشوارتر می‌شود که این الگو تکرارشونده، پنهانی، و همراه با ناراحتی قابل توجه باشد.

اختلالات خلقی و تکانشگری

  • افسردگی و اختلال دوقطبی: در برخی دوره‌های افسردگی یا در بعضی الگوهای اختلال دوقطبی، اشتها و وزن افزایش پیدا می‌کند و فرد ممکن است بیشتر از معمول غذا بخورد. اما زیادشدن اشتها همیشه به معنی اختلال پرخوری افراطی نیست. تفاوت مهم معمولاً در این است که آیا افزایش خوردن بخشی از یک دورهٔ خلقی گسترده‌تر است یا یک الگوی جداگانه و تکرارشوندهٔ پرخوری نیز وجود دارد. اگر هر دو الگو به‌طور کامل وجود داشته باشند، این دو تشخیص می‌توانند هم‌زمان مطرح شوند.
  • اختلال شخصیت مرزی: پرخوری می‌تواند به‌صورت یکی از رفتارهای تکانشی در این اختلال دیده شود. در اینجا تفاوت مهم معمولاً این است که آیا پرخوری بخشی از یک الگوی دیرپا و فراگیرِ بی‌ثباتی هیجانی، روابط ناپایدار، و رفتارهای تکانشی متعدد است یا مشکل اصلی بیشتر بر الگوی خوردن متمرکز است. این دو وضعیت نیز لزوماً نافی یکدیگر نیستند.

علل پزشکی، مواد و داروها

  • علل پزشکی یا اثر مواد و داروها: گاهی تغییر در اشتها و خوردن زیاد می‌تواند توضیح جایگزینی برای علائم باشد، به‌ویژه اگر شروع آن با یک بیماری جسمی، مصرف یا قطع ماده، یا تغییر داروها هم‌زمان شده باشد. در این موارد، فقط از روی ظاهر رفتار نمی‌توان نتیجه گرفت که فرد حتماً دچار اختلال پرخوری افراطی است و بررسی سابقهٔ پزشکی و دارویی اهمیت دارد.

تفاوت‌گذاری میان این وضعیت‌ها فقط با کنار هم گذاشتن زمان‌بندی، زمینه، الگوی علائم، و میزان اختلال در عملکرد ممکن است؛ بنابراین تشخیص افتراقی اختلال پرخوری افراطی یک فرایند تخصصی در ارزیابی بالینی است.

مدیریت و درمان اختلال پرخوری افراطی

هدف‌های اصلی درمان

در اختلال پرخوری افراطی، برنامه درمانی معمولاً بر سه محور اصلی تنظیم می‌شود: کاهش یا قطع دوره‌های پرخوری، رسیدگی به علائم خلقی و اضطرابی همراه، و کاهش وزن در افرادی که همزمان با چاقی زندگی می‌کنند.

این هدف‌ها برای همه یکسان نیستند. برای بعضی افراد، مهم‌ترین مسئله کنترل حمله‌های پرخوری است؛ برای بعضی دیگر، درمان زمانی مؤثرتر می‌شود که همزمان افسردگی، اضطراب، ناراحتی بدنی مرتبط با وزن، و الگوهای ناسالم غذا خوردن هم در نظر گرفته شود. به همین دلیل، طرح درمان باید بر پایه ارزیابی بالینی، شدت علائم، اختلالات همراه، وضعیت جسمی، تجربه‌های قبلی از درمان، و ترجیح‌های خود فرد تنظیم شود.

روان‌درمانی و مداخلات رفتاری

شواهد نشان می‌دهد که روان‌درمانی در اختلال پرخوری افراطی نقش مهمی دارد. به‌ویژه درمان شناختی‌رفتاری می‌تواند به کاهش دفعات پرخوری کمک کند و در بسیاری از افراد، آشفتگی هیجانی همراه را هم کمتر کند. روان‌درمانی بین‌فردی نیز از گزینه‌هایی است که می‌تواند مفید باشد.

نکته مهم این است که این درمان‌ها بیشتر برای کنترل پرخوری و بهبود مشکلات خلقی و اضطرابی به کار می‌روند و معمولاً به‌تنهایی با کاهش وزن قابل‌توجه همراه نیستند.

در افرادی که چاقی هم دارند، مداخلات رفتاری استاندارد کاهش وزن می‌توانند به کنترل پرخوری کمک کنند. این رویکردها اگر قرار است بخشی از درمان باشند، بهتر است ساختارمند، واقع‌بینانه، و زیر نظر متخصص اجرا شوند تا تمرکز درمان فقط بر عدد وزن نباشد و خود الگوی پرخوری هم فراموش نشود.

درمان دارویی و جایگاه آن

برای بعضی افراد، درمان دارویی می‌تواند بخشی از برنامه درمان باشد، نه لزوماً تمام آن. بر اساس شواهد موجود، داروهایی از گروه مهارکننده‌های بازجذب سروتونین می‌توانند به کاهش دفعات پرخوری و تخفیف ناراحتی خلقی کمک کنند، اما معمولاً کاهش وزن چشمگیری ایجاد نمی‌کنند.

در برخی افراد، داروهایی که بیشتر با هدف وزن هم بررسی شده‌اند، مانند توپیرامات و اورلیستات، ممکن است هم بر پرخوری و هم بر وزن اثر داشته باشند. همچنین لیسدگزامفتامین پس از چند مطالعه کوتاه‌مدت که کاهش پرخوری و وزن را نشان دادند، برای درمان این اختلال تأیید شده است. با این حال، این موضوع به معنی مناسب بودن آن برای همه نیست و انتخاب دارو باید پس از ارزیابی دقیق روان‌پزشکی و پزشکی انجام شود.

از آنجا که هنوز بهترین ترتیب یا ترکیب درمان‌ها به‌طور قطعی مشخص نشده است، تصمیم‌گیری معمولاً بر اساس شرایط هر فرد انجام می‌شود: بعضی افراد از روان‌درمانی سود بیشتری می‌برند، بعضی به ترکیب درمان‌ها نیاز دارند، و در برخی دیگر درمان اختلالات همراه بخش مهمی از موفقیت درمان است.

پیگیری، درمان اختلالات همراه، و تنظیم برنامه در طول زمان

پیگیری درمان فقط به شمردن تعداد حمله‌های پرخوری محدود نیست. در ویزیت‌های بعدی معمولاً این موارد دوباره بررسی می‌شوند:

  • تغییر در دفعات و شدت پرخوری
  • وضعیت خلق و اضطراب و ارتباط آن‌ها با پرخوری
  • وزن و پیامدهای جسمی در صورت وجود چاقی
  • فایده، تحمل‌پذیری، و محدودیت‌های درمان اگر دارو یا مداخله رفتاری در حال اجرا باشد
  • موانع پایبندی مانند شرم، پنهان‌کاری، ناامیدی، فشارهای خانوادگی یا دشواری دسترسی به درمان

اگر افسردگی یا اضطراب همراه وجود داشته باشد، رسیدگی به آن‌ها می‌تواند بخش مهمی از درمان باشد، چون این مشکلات ممکن است پرخوری را تشدید یا حفظ کنند. در عین حال، درمان اختلال پرخوری افراطی فقط به وزن محدود نمی‌شود و هر برنامه‌ای که صرفاً بر کاهش وزن تکیه کند، بدون پرداختن به خود حمله‌های پرخوری و عوامل هیجانی آن، ممکن است ناکافی باشد.

بهبود در اختلال پرخوری افراطی اغلب تدریجی است. بسیاری از افراد با پیگیری منظم، روان‌درمانی مناسب، توجه به مشکلات خلقی و اضطرابی، و در صورت لزوم استفاده سنجیده از درمان دارویی یا مداخلات رفتاری کاهش وزن، کاهش معنی‌دار در پرخوری و بهبود عملکرد روزانه را تجربه می‌کنند. در عین حال، برنامه درمان ممکن است در طول زمان چند بار بازتنظیم شود، و همین انعطاف‌پذیری بخشی طبیعی از مراقبت مؤثر است.

سیر اختلال پرخوری افراطی و چشم‌انداز بلندمدت

شروع و روند کلی اختلال

اختلال پرخوری افراطی معمولاً از نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز می‌شود، هرچند ممکن است در بزرگسالیِ بعدی هم شروع شود. آنچه در عمل مهم است این است که زمان شروع علائم لزوماً با زمان شناخته‌شدن مشکل یا زمان تشخیص یکسان نیست. بسیاری از افراد سال‌ها با دوره‌های پرخوری و احساس از دست‌دادن کنترل زندگی می‌کنند و تازه وقتی ناراحتی روانی، افزایش وزن، یا اختلال در عملکرد بیشتر می‌شود برای ارزیابی مراجعه می‌کنند. به همین دلیل، افرادی که برای درمان مراجعه می‌کنند ممکن است از نظر سنی بزرگ‌تر از افراد مبتلا به بی‌اشتهایی عصبی یا پرخوری عصبی باشند.

درباره سیر تکوینی این اختلال هنوز همه چیز به‌طور کامل روشن نیست. در کودکان نیز پرخوری یا خوردن همراه با احساس از دست‌دادن کنترل دیده می‌شود و این الگوها می‌توانند با افزایش چربی بدن، افزایش وزن و بیشترشدن مشکلات روان‌شناختی همراه باشند. در نوجوانان و جمعیت دانشجویی نیز این تجربه نسبتاً شایع است. در بعضی افراد، دوره‌های خوردنِ خارج از کنترل ممکن است مرحله‌ای مقدماتی پیش از شکل‌گیری یک اختلال خوردنِ واضح‌تر باشد. همچنین در بسیاری از افراد مبتلا به اختلال پرخوری افراطی، رژیم‌گرفتن پس از شروع پرخوری پدید می‌آید، نه لزوماً قبل از آن.

بهبود، تداوم و احتمال عود

سیر اختلال پرخوری افراطی یکنواخت نیست. در بخشی از افراد، علائم می‌توانند به‌صورت دوره‌ای کم و زیاد شوند؛ یعنی دوره‌هایی از بهبود نسبی یا فروکش‌کردن علائم رخ دهد و سپس دوباره بازگشت علائم دیده شود. در برخی دیگر، مشکل می‌تواند حالت پایدارتر پیدا کند و برای مدت طولانی ادامه یابد. بنابراین «بهبود» در این اختلال همیشه به معنای پایان قطعی و همیشگی مشکل نیست و ممکن است نیاز به پیگیری در طول زمان باقی بماند.

در مقایسه با بی‌اشتهایی عصبی و پرخوری عصبی، میزان فروکش‌کردن علائم در اختلال پرخوری افراطی به‌طور کلی بالاتر گزارش شده است. این نکته از نظر امیدبخش‌بودن مهم است، اما نباید باعث ساده‌انگاری شود، چون در بعضی افراد اختلال می‌تواند ماندگار باشد یا به‌شکل عودکننده پیش برود. از سوی دیگر، تغییر تشخیص از اختلال پرخوری افراطی به سایر اختلالات خوردن چندان شایع نیست؛ یعنی معمولاً الگوی مشکل در همان طیف اختلال پرخوری افراطی باقی می‌ماند، هرچند شدت آن ممکن است در طول زمان تغییر کند.

از نظر پیامدهای جسمی، مسئله مهمِ همراه این اختلال اغلب چاقی و عوارض آن است. با این حال، شواهد موجود به‌طور قانع‌کننده نشان نداده‌اند که خودِ رفتارهای مشخصه اختلال پرخوری افراطی، جدا از اثر چاقی، حتماً خطرات جسمی بیشتری ایجاد می‌کنند. همچنین هنوز به‌روشنی معلوم نیست که این اختلال دقیقاً چگونه بر سیر طبیعی چاقی اثر می‌گذارد. به همین دلیل، ممکن است در یک فرد کاهش علائم پرخوری رخ دهد اما همچنان مسائل مرتبط با وزن، تصویر بدنی، یا سلامت عمومی نیازمند توجه باقی بماند.

چه چیزهایی می‌توانند بر چشم‌انداز اختلال اثر بگذارند؟

درباره عوامل پیش‌آگهیِ اختصاصی در اختلال پرخوری افراطی، شواهد هنوز محدود است. با این حال چند نکته اهمیت دارد:

  • اختلالات همراه روان‌پزشکی: علائم افسردگی و اضطراب در این اختلال شایع‌اند و وجود این مشکلات همراه با شدت بیشتر دوره‌های پرخوری ارتباط دارد. این موضوع لزوماً به معنای پیش‌آگهی بدِ قطعی نیست، اما می‌تواند سیر اختلال را پیچیده‌تر کند و بر میزان ناراحتی و اختلال در عملکرد بیفزاید.
  • الگوی خانوادگی: این اختلال در برخی خانواده‌ها بیشتر دیده می‌شود. این یافته بیشتر نشان می‌دهد که زمینه‌های زیستی و خانوادگی ممکن است در شکل‌گیری و تداوم مشکل نقش داشته باشند، نه اینکه سرنوشت فرد از پیش تعیین شده باشد.
  • پیگیری و رسیدگی مناسب: چون سیر اختلال می‌تواند پایدار یا عودکننده باشد، شناسایی زودتر مشکل و پیگیری بالینی مناسب می‌تواند بر کیفیت زندگی، عملکرد روزمره و مدیریت پیامدهای همراه اثر مثبت بگذارد؛ حتی اگر علائم کاملاً و برای همیشه ناپدید نشوند.

در مجموع، چشم‌انداز اختلال پرخوری افراطی در بسیاری از افراد می‌تواند بهتر از برخی دیگر از اختلالات خوردن باشد، اما مسیر آن در همه یکسان نیست. بعضی افراد دوره‌های طولانیِ بهبود را تجربه می‌کنند، بعضی با علائم نوسانی روبه‌رو می‌شوند، و بعضی نیاز به مراقبت طولانی‌مدت‌تری دارند. ارزیابی دقیق، توجه به مشکلات همراه، حمایت مناسب و پیگیری در طول زمان می‌تواند به بهبود علائم، کاهش اختلال در عملکرد و ارتقای کیفیت زندگی کمک کند.

علائم هشداردهندهٔ فوری در اختلال پرخوری افراطی

اینفوگرافیک علائم هشدار فوری در اختلال پرخوری افراطی شامل نشانههایی که نیاز به کمک تخصصی فوری دارند.
اختلال پرخوری افراطی معمولاً با رنج روانی، احساس از دست‌دادن کنترل، و گاهی اضافه‌وزن یا چاقی همراه است؛ اما هر episode پرخوری به‌خودی‌خود یک وضعیت اورژانسی محسوب نمی‌شود. با این حال، بعضی نشانه‌ها نیاز به اقدام فوری یا ارزیابی همان‌روز دارند و نباید به حساب «فقط یک مشکل روانی» گذاشته شوند.

مواردی که می‌توانند خطر فوری ایجاد کنند

  • افکار خودکشی یا ناتوانی در حفظ ایمنی خود: در اختلال پرخوری افراطی، افکار خودکشی در بخشی از افراد گزارش شده است. اگر فرد از مرگ یا آسیب‌زدن به خود حرف می‌زند، احساس می‌کند دیگر نمی‌تواند خودش را ایمن نگه دارد، یا به‌طور ناگهانی بسیار ناامید، آشفته، یا بی‌قرار شده است، این وضعیت اورژانسی است. در صورت وجود خطر فوری، اگر در ایران هستید با اورژانس پزشکی ۱۱۵ تماس بگیرید؛ در سایر کشورها با شمارهٔ اورژانس محل زندگی خود تماس بگیرید یا فوراً به نزدیک‌ترین اورژانس بیمارستان مراجعه کنید. کمک فوری خواستن یک اقدام ایمنی است، نه نشانهٔ ضعف یا شکست.
  • علائم جسمی شدید یا ناگهانی: درد شدید قفسهٔ سینه، تنگی نفس، غش یا نزدیک‌به‌غش، گیجی، کاهش هوشیاری، درد شدید شکم، یا استفراغ‌های مکرر نیاز به ارزیابی فوری پزشکی دارند؛ به‌ویژه اگر پس از پرخوری یا همراه با تغییر ناگهانی حال عمومی رخ داده باشند. این نشانه‌ها را نباید صرفاً به اضطراب، استرس، یا خود اختلال پرخوری افراطی نسبت داد.

مواردی که ارزیابی سریع، ترجیحاً همان‌روز، می‌خواهند

  • افت شدید خلق یا اضطراب همراه با بدترشدن پرخوری: اگر پرخوری افراطی با افسردگی شدید، اضطراب بسیار بالا، آشفتگی قابل‌توجه، گریه‌های مهارنشدنی، یا افت واضح عملکرد روزانه همراه شده است، ارزیابی سریع لازم است. این وضعیت لزوماً اورژانس حیاتی نیست، اما می‌تواند نشانهٔ شدت گرفتن اختلال یا وجود اختلالات همراه باشد.
  • شروع رفتارهای جبرانی خطرناک برای کنترل وزن: اگر فردی که گفته می‌شود اختلال پرخوری افراطی دارد، به‌تازگی به رفتارهای جبرانی ناسالم و خطرناک برای «جبران» خوردن روی آورده است، باید سریع ارزیابی شود. این تغییر می‌تواند نشان دهد که الگوی مشکل فقط اختلال پرخوری افراطی نیست و خطر جسمی یا تشخیصی مهمی وجود دارد.
  • تغییر ناگهانی از وضعیت معمول فرد: اگر فرد ناگهان گیج، بسیار آشفته، کند و کم‌واکنش، یا به‌طور غیرعادی ناتوان از انجام کارهای پایهٔ روزانه شده است، به‌ویژه اگر نتواند به‌خوبی توضیح دهد چه احساسی دارد، باید به علل جسمی هم فکر کرد. درد، عفونت، کم‌آبی، اثر دارو یا مواد، تشنج، یا یک مشکل عصبی می‌تواند پشت این تغییر باشد و نیاز به ارزیابی فوری پزشکی داشته باشد.

چه چیزهایی معمولاً ناراحت‌کننده‌اند، ولی به‌تنهایی اورژانس نیستند؟

  • احساس شرم، عذاب وجدان، ناراحتی از وزن، یا رنج روانی پس از پرخوری مهم‌اند و باید جدی گرفته شوند، اما اگر خطر فوری وجود ندارد، خودشان به‌تنهایی معادل اورژانس پزشکی نیستند.
  • اضافه‌وزن یا چاقی نیز به پیگیری پزشکی منظم نیاز دارد، اما مگر این‌که با علائم شدید و ناگهانی همراه شود، معمولاً وضعیت اورژانسی لحظه‌ای ایجاد نمی‌کند.

اگر از فردی مبتلا به اختلال پرخوری افراطی مراقبت می‌کنید، تغییرات واضح نسبت به حالت معمول او را جدی بگیرید و هنگام مراجعه برای کمک، دربارهٔ شروع ناگهانی علائم، بیماری جسمی اخیر، آسیب، مصرف مواد، یا تغییر داروها اطلاع دقیق بدهید.

علت‌ها و عوامل خطر اختلال پرخوری افراطی

اینفوگرافیک علتها و عوامل خطر اختلال پرخوری افراطی بر اساس مدل زیستی، روانی و اجتماعی.

علت دقیق معمولاً یک عامل واحد نیست

اختلال پرخوری افراطی معمولاً علت واحد و قطعی ندارد. شواهد موجود بیشتر از یک الگوی چندعاملی حمایت می‌کنند؛ یعنی ترکیبی از آسیب‌پذیری‌های فردی، تجربه‌های هیجانی، زمینه‌های خانوادگی و عوامل مرتبط با وزن و الگوی غذا خوردن می‌توانند در شکل‌گیری یا تداوم آن نقش داشته باشند. به همین دلیل، ممکن است دو فرد با این اختلال مسیرهای متفاوتی تا بروز مشکل داشته باشند.

همچنین مهم است بدانیم که وجود یک عامل خطر به این معنا نیست که فرد حتماً دچار اختلال پرخوری افراطی می‌شود، و نبودن عامل خطر هم این اختلال را رد نمی‌کند.

آسیب‌پذیری‌های خانوادگی و زیستی

شواهد نشان می‌دهد اختلال پرخوری افراطی می‌تواند در خانواده‌ها بیشتر دیده شود. این موضوع با نوعی آسیب‌پذیری ژنتیکی افزاینده سازگار است، اما به این معنا نیست که یک ژن خاص به‌تنهایی مسئول اختلال است یا ابتلا از پیش تعیین شده است.

این اختلال با چاقی نیز ارتباط دارد، اما این رابطه ساده و یک‌طرفه نیست. هنوز روشن نیست در هر فرد، پرخوری افراطی تا چه حد به افزایش وزن کمک کرده است و تا چه حد خودِ تجربهٔ چاقی، فشارهای روانی و رفتاری همراه با آن، به تداوم مشکل غذا خوردن دامن زده است. بنابراین چاقی را نباید به‌صورت خودکار «علت» اختلال پرخوری افراطی دانست.

در برخی مطالعات، چاقی در کودکی به‌عنوان یک عامل خطر یا همبستهٔ خطر گزارش شده است. این یافته به معنی مقصر بودن کودک یا خانواده نیست؛ بلکه نشان می‌دهد مسیر رشد الگوهای غذا خوردن و تنظیم هیجان در بعضی افراد ممکن است از سال‌های پایین‌تر زندگی شکل بگیرد.

زمینه‌های روان‌شناختی و هیجانی

در بخشی از افراد مبتلا، اختلال در تنظیم هیجان نقش مهمی دارد. یعنی فرد ممکن است هنگام غم، اضطراب، تنهایی، خشم، شرم یا فشار روانی، برای آرام کردن موقت خود به خوردن روی بیاورد. در این حالت، خوردن افراطی بیشتر شبیه یک راه‌حل کوتاه‌مدت برای تحمل هیجان‌های دشوار عمل می‌کند.

همچنین خلق منفی و اختلالات خلقی در مطالعات به‌عنوان عوامل مرتبط با خطر بیشتر دیده شده‌اند. با این حال، این ارتباط لزوماً به این معنا نیست که افسردگی یا اضطراب به‌تنهایی علت اختلال پرخوری افراطی هستند. در بسیاری از افراد، این مشکلات می‌توانند با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند و شدت یکدیگر را بیشتر کنند.

عوامل خانوادگی و تجربه‌های نامطلوب

برخی پژوهش‌ها عوامل خانوادگی نامطلوب مانند تنش یا ناهماهنگی خانوادگی، و نیز سابقهٔ اختلالات خلقی یا مصرف مواد در والدین را با افزایش خطر این اختلال مرتبط دانسته‌اند. این نکته باید با دقت تفسیر شود: چنین عواملـی علت قطعی نیستند و به هیچ وجه به معنای سرزنش والدین یا خانواده نیستند. این یافته‌ها بیشتر نشان می‌دهند که بعضی محیط‌های پراسترس یا بعضی زمینه‌های خانوادگی ممکن است آسیب‌پذیری فرد را بیشتر کنند.

به‌طور کلی، تجربهٔ فشارهای روانی مداوم، احساس شرم مرتبط با غذا خوردن یا وزن، و دشواری در بیان یا مدیریت هیجان‌ها می‌توانند زمینه‌ای فراهم کنند که رفتارهای پرخوری راحت‌تر فعال یا پایدار شوند.

رژیم‌های محدودکننده و محرک‌های رفتاری

در برخی افراد، رژیم گرفتنِ سخت‌گیرانه یا محدودیت شدید غذایی می‌تواند یک محرک برای دوره‌های پرخوری باشد. وقتی فرد برای کاهش وزن، خوردن را بیش از حد محدود می‌کند، ممکن است احساس محرومیت جسمی و ذهنی آن‌قدر شدید شود که به از دست رفتن کنترل و پرخوری بینجامد.

با این حال، در اختلال پرخوری افراطی این مسیر همیشه یکسان نیست. بر خلاف بعضی اختلالات خوردن دیگر، در بسیاری از افراد مبتلا به اختلال پرخوری افراطی، رژیم گرفتن پس از شروع پرخوری دیده می‌شود، نه لزوماً قبل از آن. این تفاوت مهم است، چون نشان می‌دهد همیشه نباید فرض کرد که رژیم گرفتن آغازگر اصلی مشکل بوده است.

عوامل تداوم‌بخش

چند عامل می‌توانند به تداوم اختلال کمک کنند:

  • تسکین موقت هیجان: اگر پرخوری برای مدت کوتاهی اضطراب، غم یا تنش را کم کند، این الگو ممکن است تکرار شود.
  • چرخهٔ محدودیت و پرخوری: تلاش برای جبران با حذف وعده‌ها یا محدودیت شدید غذایی می‌تواند دوباره زمینهٔ پرخوری بعدی را فراهم کند.
  • شرم و پنهان‌کاری: احساس گناه یا شرم پس از پرخوری ممکن است فرد را از کمک گرفتن دور کند و چرخه را پایدارتر سازد.
  • مشکلات خلقی همراه: افسردگی، اضطراب یا خلق منفی می‌توانند هم محرک دوره‌ها باشند و هم به ادامهٔ آن‌ها کمک کنند.

در مجموع، اختلال پرخوری افراطی معمولاً نتیجهٔ یک ضعف شخصیتی یا کمبود اراده نیست. این اختلال بیشتر از تعامل چندین عامل زیستی، هیجانی و تجربه‌ای شکل می‌گیرد و ممکن است حتی بدون یک دلیل کاملاً روشن هم بروز کند.

همه‌گیرشناسی اختلال پرخوری افراطی: شیوع، الگوی جمعیتی و تفاوت‌های جنسیتی

شیوع در جمعیت عمومی

در دو مطالعهٔ همه‌گیرشناختی جامعه‌محور در ایالات متحده، شیوع ۱۲ماهه اختلال پرخوری افراطی بین ۰٫۴۴ تا ۱٫۲ درصد گزارش شده است. در همین مطالعات، شیوع طول عمر بین ۰٫۸۵ تا ۲٫۸ درصد بوده است. این اعداد نشان می‌دهند که اختلال پرخوری افراطی نه یک پدیدهٔ نادر، بلکه یک مشکل بالینی نسبتاً شایع در جمعیت عمومی است.

تفاوت‌های جنسیتی و الگوهای جمعیتی

در همان داده‌های ایالات متحده، میزان این اختلال در زنان حدود ۲ تا ۳ برابر مردان گزارش شده است. شیوع ۱۲ماهه در زنان ۰٫۶ تا ۱٫۶ درصد و در مردان ۰٫۲۶ تا ۰٫۸ درصد بوده؛ همچنین شیوع طول عمر در زنان ۱٫۲۵ تا ۳٫۵ درصد و در مردان ۰٫۴۲ تا ۲ درصد گزارش شده است. در ایالات متحده، به‌نظر می‌رسد شیوع این اختلال در گروه‌های مختلف قومی‌ـ‌نژادی تقریباً قابل‌مقایسه باشد.

تفاوت‌های جغرافیایی و آنچه هنوز روشن نیست

در بیشتر کشورهای صنعتی پردرآمد، از جمله ایالات متحده، کانادا، بسیاری از کشورهای اروپایی، استرالیا و نیوزیلند، شیوع ۱۲ماهه معمولاً در بازهٔ ۰٫۱ تا ۱٫۲ درصد گزارش شده است. داده‌ها از کشورهای کم‌درآمد و با درآمد متوسط کمتر است، اما برخی اطلاعات نشان می‌دهد که در بخش‌هایی از آمریکای لاتین، شیوع ممکن است دست‌کم هم‌سطح ایالات متحده و اروپا باشد. همچنین در یک مقایسه، شیوع در مکزیکی‌تبارهای ساکن ایالات متحده از همتایان آنان در مکزیک بیشتر گزارش شده است.

در منابع بازیابی‌شده برای این بخش، عدد مشخصی دربارهٔ بروز سالانه یا یک الگوی سنی دقیق برای شناسایی این اختلال ارائه نشده است؛ بنابراین دربارهٔ سن‌های شایع‌تر فقط می‌توان با احتیاط سخن گفت و نباید عدد یا الگوی دقیقی را بدون پشتوانهٔ روشن به این اختلال نسبت داد.

نتیجه‌گیری

اختلال پرخوری افراطی یک مشکل بالینی واقعی و قابل‌درک است، نه نشانه‌ای از بی‌ارادگی یا ضعف شخصی. آنچه این اختلال را تعریف می‌کند، الگوی تکرارشونده پرخوری همراه با احساس از دست رفتن کنترل و رنج روانی است؛ بنابراین تشخیص آن فقط با ارزیابی دقیق یک متخصص سلامت روان ممکن می‌شود. سیر این اختلال در همه یکسان نیست، اما با پیگیری مناسب می‌توان به کاهش پرخوری، کمتر شدن ناراحتی، و بهبود عملکرد روزمره کمک کرد. اگر این الگوها ادامه دارند، بدتر شده‌اند، در زندگی فرد اختلال ایجاد کرده‌اند، یا نگرانی ایمنی وجود دارد، ارزیابی تخصصی اهمیت دارد. نگاه محترمانه و بدون سرزنش، نخستین قدم برای کمک مؤثر به فرد و خانواده است.

منابع

  1. American Psychiatric Association (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fifth Edition, Text Revision (DSM-5-TR). American Psychiatric Association Publishing.
  2. Tasman A, Riba MB, Alarcón RD, Alfonso CA, Kanba S, Lecic-Tosevski D, Ndetei DM, Ng CH, Schulze TG, editors (2024). Tasman’s Psychiatry. 5th ed. Springer Nature.
  3. Boland RJ, Verduin ML, Ruiz P (2021). Kaplan & Sadock’s Synopsis of Psychiatry. 12th ed. Wolters Kluwer.
  4. World Health Organization (2024). Clinical Descriptions and Diagnostic Requirements for ICD-11 Mental, Behavioural and Neurodevelopmental Disorders (CDDR). World Health Organization.
  5. World Health Organization (2023). Mental Health Gap Action Programme (mhGAP) Guideline for Mental, Neurological and Substance Use Disorders. 3rd ed. World Health Organization.
  6. American Psychiatric Association (n.d.). Clinical Practice Guidelines. American Psychiatric Association.
  7. National Institute for Health and Care Excellence (n.d.). Mental Health, Behavioural and Neurodevelopmental Conditions: NICE Guidance. NICE.
  8. American Academy of Child and Adolescent Psychiatry (n.d.). Clinical Practice Guidelines, Clinical Updates, and Practice Parameters. AACAP.
به این نوشته امتیاز دهید.

به اشتراک بگذارید:

به این نوشته امتیاز دهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جهت مشاهده ویدیو های درمانگران، با کلیک روی آیکون زیر، عضو اینستاگرام باور شوید