اختلال علائم جسمانی (Somatic Symptom Disorder) یکی از اختلالات مرتبط با نشانههای بدنی در DSM-5-TR است. در این اختلال، مسئله فقط وجود یک یا چند علامت جسمانی نیست؛ بلکه اهمیت بالینی اصلی در این است که این علائم چه اندازه برای فرد آزاردهنده میشوند و ذهن، احساسات و رفتار او را درگیر میکنند. معنای این تشخیص آن نیست که علائم «خیالی» هستند یا حتماً علت پزشکی ندارند. رنج فرد واقعی است، و این اختلال میتواند هم در کنار یک بیماری جسمی شناختهشده دیده شود و هم در موقعیتی که توضیح پزشکیِ روشنی برای همه علائم پیدا نشده است.
در عمل، هستهٔ این اختلال را میتوان در ۳ بخش کلی خلاصه کرد:
- وجود علائم جسمانی آزاردهنده: علائمی که برای فرد ناراحتکنندهاند یا زندگی روزمره را مختل میکنند.
- درگیری بیش از حد ذهنی و هیجانی با علائم: فرد ممکن است نگرانی زیادی دربارهٔ معنای علائم، پیامدهای آنها یا وضعیت سلامت خود داشته باشد.
- پایداری این الگو در طول زمان: یعنی درگیری با علائم و نگرانیهای مربوط به آن، گذرا و کوتاهمدت نیست و بهصورت مداوم ادامه پیدا میکند.
اهمیت اختلال علائم جسمانی در این است که میتواند کیفیت زندگی، آرامش روانی، روابط، کارکرد شغلی یا تحصیلی و نحوهٔ مراجعه به خدمات پزشکی را تحت تأثیر قرار دهد. گاهی بخش زیادی از انرژی فرد صرف پیگیری علائم، نگرانی دربارهٔ بیماری یا جستوجوی اطمینان میشود. برای فهم درست ادامهٔ این مقاله، ۲ نکته راهگشاست: نخست اینکه تمرکز این تشخیص بر «نوع تجربه و واکنش فرد به علائم جسمانی» است، نه صرفاً بر اثبات وجود یا نبود یک بیماری جسمی؛ دوم اینکه ارزیابی بالینی، هم به وضعیت جسمی و هم به اثرات روانشناختی و عملکردی علائم توجه میکند. در بخشهای بعدی معمولاً توضیح داده میشود که این الگو چگونه خود را نشان میدهد و متخصصان آن را چگونه بررسی میکنند.
اختلال علائم جسمانی چگونه خود را نشان میدهد؟

الگوی اصلی بروز
در این اختلال، فرد با یک یا چند علامت جسمانی درگیر است که واقعاً آزاردهندهاند یا زندگی روزمره را بهطور محسوس مختل میکنند. این علائم میتوانند متعدد باشند، اما گاهی فقط یک علامت برجسته وجود دارد؛ درد از شایعترین شکلهای بروز است. شکایتها ممکن است مشخص باشند، مثل درد در یک ناحیه، یا کلیتر و مبهمتر باشند، مثل خستگی، ضعف یا احساس ناخوشی بدنی.
نکته مهم این است که رنج فرد واقعی است. این علائم ممکن است با یک بیماری جسمی شناختهشده همراه باشند یا نباشند؛ بنابراین وجود یک مشکل پزشکی، لزوماً این الگوی روانشناختی را رد نمیکند.
فکرها و احساسهای همراه
ویژگی برجسته این اختلال فقط خودِ علامت جسمانی نیست، بلکه درگیری ذهنی زیاد با آن هم هست. فرد ممکن است:
- بیش از حد نگران بیماری یا وخیم بودن وضعیت جسمی خود باشد.
- احساسهای بدنی معمول را خطرناک، آسیبزا یا نشانهٔ بیماری جدی تعبیر کند.
- ذهنش مرتب به سمت بدترین احتمالها دربارهٔ سلامت خود برود.
- حتی پس از اطمینانبخشی پزشکی، آرامش پایداری پیدا نکند.
- احساس درماندگی، ناامیدی، دلسردی یا فرسودگی هیجانی در ارتباط با علائم جسمانی داشته باشد.
در برخی افراد، نگرانی دربارهٔ سلامت آنقدر پررنگ میشود که بخش مهمی از توجه روزانه، تصمیمگیریها و تصویر فرد از خودش را در بر میگیرد.
رفتارهایی که معمولاً دیده میشود
این اشتغال ذهنی معمولاً با رفتارهایی همراه است که نگرانی را زنده نگه میدارند. برای نمونه، فرد ممکن است:
- بدن خود را بارها برای پیدا کردن نشانهٔ مشکل بررسی کند.
- مکرر به پزشکان مختلف مراجعه کند یا برای یک علامت بارها نظرهای متعدد بخواهد.
- مرتب از اطرافیان یا درمانگران اطمینانخواهی کند، اما این آرامش کوتاهمدت باشد.
- بهدلیل ترس از بدتر شدن علائم، از فعالیت بدنی یا بعضی کارهای روزمره اجتناب کند.
- نسبت به عوارض داروها حساستر یا نگرانتر به نظر برسد.
- احساس کند دیگران درد یا ناراحتی او را جدی نمیگیرند.
در بسیاری از موارد، تمرکز فرد بر نشانههای جسمانی آنقدر زیاد است که گفتوگو دربارهٔ موضوعهای دیگر برایش دشوار میشود.
تأثیر بر زندگی روزمره، روابط و عملکرد
این الگو فراتر از یک نگرانی گذرا دربارهٔ سلامت است و میتواند کیفیت زندگی را از نظر جسمی و روانی پایین بیاورد. برخی افراد زمان و انرژی زیادی را صرف پیگیری علائم، مراجعههای پزشکی، استراحت اجباری یا فکر کردن به بیماری میکنند. در نتیجه، کار، تحصیل، مسئولیتهای خانه، روابط عاطفی و اجتماعی یا برنامههای روزانه ممکن است آسیب ببینند.
در شکلهای پایدارتر، نگرانیهای مربوط به سلامت میتوانند محور اصلی زندگی شوند و حتی بر روابط نزدیک سایه بیندازند؛ برای مثال، گفتوگوهای خانوادگی، برنامهریزیها و تعامل با دیگران بیش از حد حول علائم جسمانی بچرخد.
تفاوت در سن و زمینهٔ فردی
این الگو میتواند در نوجوانان و بزرگسالان هم دیده شود. در برخی افراد، شکایتها بیشتر بهصورت درد بروز میکند و در برخی دیگر بهصورت مجموعهای از علائم بدنی گوناگون. همچنین شیوهٔ بیان ناراحتی میتواند از زمینهٔ فرهنگی، باورهای فرد دربارهٔ بدن و بیماری، و تجربههای قبلی او از مراقبت پزشکی تأثیر بگیرد.
الگوی علائم در همهٔ افراد یکسان نیست. تشخیص قطعی فقط با ارزیابی بالینی انجام میشود و نمیتوان صرفاً بر اساس چند نشانه، دربارهٔ وجود این اختلال نتیجهگیری کرد.
تشخیص اختلال علائم جسمانی چگونه انجام میشود؟
تشخیص توسط متخصص چگونه به دست میآید؟
تشخیص اختلال علائم جسمانی با یک گفتوگوی بالینی دقیق و بررسی همزمان وضعیت روانپزشکی و پزشکی انجام میشود. روانپزشک یا روانشناس بالینی معمولاً از فرد درباره نوع علائم جسمانی، زمان شروع، سیر علائم، میزان نگرانی درباره بیماری، مراجعههای پزشکی، اثر علائم بر کار و روابط، و راههایی که فرد وقت و انرژی خود را صرف این نگرانیها میکند پرسش میکند.
در این اختلال، فقط وجود یک علامت جسمانی برای تشخیص کافی نیست. نکته اصلی این است که علائم جسمانی تا چه اندازه رنجآور هستند و فرد تا چه حد با افکار، احساسات یا رفتارهای افراطی به آنها پاسخ میدهد. همچنین لازم است بررسی شود که آیا یک بیماری جسمی شناختهشده وجود دارد یا نه. وجود یک بیماری جسمی، این تشخیص را لزوماً رد نمیکند؛ چون ممکن است هم بیماری جسمی وجود داشته باشد و هم واکنش ذهنی و رفتاری فرد به آن بهطور نامتناسب شدید شده باشد.
برای ارزیابی درست، ممکن است متخصص سوابق پزشکی، نتایج معاینه و آزمایشهای قبلی، فهرست داروها، و در صورت لزوم نظر پزشکان دیگر را هم مرور کند. هدف از این بررسیها پیدا کردن «علت روانی قطعی» برای هر علامت نیست، بلکه فهمیدن این است که آیا الگوی کلی علائم و نگرانیها با این اختلال همخوانی دارد یا بهتر است با وضعیت دیگری توضیح داده شود. پرسشنامهها و مقیاسهای سنجش ممکن است به اندازهگیری شدت نگرانی یا میزان درگیری ذهنی کمک کنند، اما بهتنهایی تشخیص را ثابت یا رد نمیکنند.
معیارهای تشخیصی DSM-5-TR برای اختلال علائم جسمانی
برای این تشخیص، متخصص مجموعه معیارهای زیر را در بستر زندگی و وضعیت پزشکی فرد ارزیابی میکند:
- معیار الف: یک یا چند علامت جسمانی وجود دارد که یا آزاردهنده هستند یا باعث اختلال قابلتوجه در زندگی روزمره میشوند.
- معیار ب: افکار، احساسات یا رفتارهای افراطی مرتبط با علائم جسمانی یا نگرانیهای سلامت وجود دارد که دستکم با یکی از موارد زیر نشان داده میشود:
- افکار مداوم و نامتناسب درباره جدی بودن علائم
- سطح بالای و پایدار اضطراب درباره سلامت یا علائم
- صرف وقت و انرژی بیش از حد برای این علائم یا نگرانیهای مربوط به سلامت
- معیار ج: حتی اگر یک علامت جسمانی خاص بهطور مداوم حاضر نباشد، حالت علامتدار بودن پایدار است و معمولاً بیش از ۶ ماه ادامه دارد.
چند نکته در فهم این معیارها مهم است. اول اینکه برای این تشخیص لازم نیست علائم «بدون توضیح پزشکی» باشند. فرد ممکن است یک بیماری جسمی واقعی داشته باشد، اما شدت اشتغال ذهنی، اضطراب یا رفتارهای مرتبط با آن از آنچه معمولاً انتظار میرود بیشتر باشد. دوم اینکه رنج فرد واقعی است؛ حتی وقتی ارزیابی پزشکی علت خطرناکی نشان نمیدهد، ناراحتی او ساختگی یا خیالی تلقی نمیشود. سوم اینکه گاهی فقط یک علامت شدید، بهویژه درد، محور اصلی مشکل است و گاهی علائم متعدد وجود دارد.
مشخصکنندهها و شدت اختلال
در صورت برقرار بودن معیارهای اصلی، متخصص میتواند تشخیص را دقیقتر توصیف کند:
- با غلبه درد: وقتی علامت جسمانی اصلی یا غالب، درد باشد.
- پایدار: وقتی سیر اختلال با علائم شدید، اختلال چشمگیر در عملکرد، و مدت طولانی مشخص شود؛ معمولاً بیش از ۶ ماه.
شدت فعلی اختلال نیز بر اساس معیار «ب» مشخص میشود:
- خفیف: فقط یکی از نشانههای معیار ب وجود دارد.
- متوسط: دو یا بیشتر از نشانههای معیار ب وجود دارد.
- شدید: دو یا بیشتر از نشانههای معیار ب وجود دارد، و علاوه بر آن یا شکایتهای جسمانی متعدد دیده میشود یا یک علامت جسمانی بسیار شدید وجود دارد.
در عمل، شدت فقط به تعداد علائم جسمی بستگی ندارد. متخصص به این هم توجه میکند که نگرانی سلامت تا چه حد بخش مهمی از زندگی فرد شده، چه اندازه مراجعههای درمانی تکرارشونده ایجاد کرده، و چقدر عملکرد شغلی، تحصیلی، خانوادگی یا اجتماعی را مختل کرده است.
در ارزیابی بالینی چه نکاتی مهم است؟
تشخیص درست نیاز دارد که زمان شروع علائم، مدت آنها، الگوی مراجعه به پزشکان، تجربههای قبلی درمانی، و اثر علائم بر عملکرد روزانه با دقت بررسی شود. تفاوت مهمی هم بین شروع اختلال و زمان تشخیص وجود دارد: ممکن است فرد ماهها یا سالها با علائم و نگرانیها زندگی کرده باشد، اما تشخیص خیلی دیرتر مطرح شود؛ بهویژه اگر تمرکز اصلی فقط بر پیدا کردن علت جسمی بوده باشد.
سن، مرحله رشد، فرهنگ، زبان و باورهای فرد نیز اهمیت دارند. در بعضی فرهنگها ناراحتی روانی بیشتر به شکل علائم جسمانی بیان میشود و این بهخودیخود به معنی وجود اختلال نیست. متخصص باید بررسی کند که توصیف علائم، معنایی که فرد به آنها میدهد، و شیوه کمکگرفتن او در زمینه فرهنگی و اجتماعی خودش چه مفهومی دارد. در کودکان و نوجوانان هم معیارها قابل استفاده هستند، اما تفسیر آنها باید متناسب با سن و رشد انجام شود.
از آنجا که این اختلال میتواند همراه با یک بیماری پزشکی واقعی دیده شود، ارزیابی بالینی خوب نه علائم را نادیده میگیرد و نه صرفاً با دیدن آزمایش طبیعی تشخیص میگذارد. همچنین یک مقاله اینترنتی، چکلیست یا خودارزیابی نمیتواند بهتنهایی وجود یا عدم وجود این اختلال را مشخص کند. اگر علائم تازه، شدید، پیشرونده یا ناتوانکننده باشند، یا تغییر مهمی در وضعیت جسمی ایجاد شده باشد، بررسی پزشکی مناسب همچنان ضروری است.
افتراق اختلال علائم جسمانی از بیماریهای جسمی و وضعیتهای مشابه

بیماریهای جسمی و وضعیتهای مرتبط با سلامت
- بیماری جسمیِ واقعی یا شناختهشده: داشتن درد، خستگی، تپش قلب، مشکلات گوارشی یا علائم دیگر بهخودیخود به معنی اختلال علائم جسمانی نیست. گاهی علائم با یک بیماری پزشکی توضیح داده میشوند و گاهی هم علت آنها از ابتدا روشن نیست. تفاوت مهم این است که در اختلال علائم جسمانی، رنج و درگیری ذهنیِ فرد با علائم، نگرانیهای سلامتمحور، یا رفتارهای مرتبط با آن از حد انتظار فراتر میرود و عملکرد روزمره را مختل میکند. در عین حال، وجود یک بیماری جسمی، این اختلال را لزوماً رد نمیکند و هر دو میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
- وضعیتهایی مانند سندرم رودهٔ تحریکپذیر یا فیبرومیالژیا: این وضعیتها ممکن است با علائم بدنی مداوم و آزاردهنده همراه باشند و به همین دلیل با اختلال علائم جسمانی اشتباه شوند. اما وجود چنین بیماریها یا سندرمهایی بهتنهایی برای این تشخیص کافی نیست؛ معمولاً باید بررسی شود که آیا توجه، نگرانی و رفتارهای مرتبط با علائم بهطور نامتناسب شدت پیدا کردهاند یا نه.
- عوامل روانشناختی مؤثر بر یک بیماری جسمی: گاهی فرد یک بیماری جسمی مشخص دارد و عوامل روانی مانند استرس یا الگوهای رفتاری، سیر آن بیماری را بدتر میکنند یا در درمانش اخلال ایجاد میکنند. در این حالت، تمرکز اصلی بر تأثیر عوامل روانی بر خودِ بیماری جسمی است؛ اما در اختلال علائم جسمانی، محور اصلی معمولاً اشتغال ذهنی و رنج شدید نسبت به علائم بدنی و معنای آنهاست.
- احساسهای بدنی معمول یا ناراحتیهای گذرا: بسیاری از افراد در دورههای فشار روانی، کمخوابی یا خستگی، نشانههایی مانند دلدرد، سردرد یا کوفتگی را تجربه میکنند. این تجربهها لزوماً نشانهٔ اختلال نیستند. تفاوت معمولاً در تداوم علائم، میزان نگرانی، و اندازهٔ اختلال در کارکرد روزانه روشنتر میشود.
اختلالات روانپزشکی با علائم جسمی یا نگرانی سلامت
- اختلال وحشتزدگی: در این اختلال نیز علائم جسمی مثل تپش قلب، تنگی نفس، سرگیجه یا درد قفسهٔ سینه دیده میشود. تفاوت مهم این است که این علائم و ترس شدید معمولاً بهصورت حملههای ناگهانی و دورهای بروز میکنند، در حالی که در اختلال علائم جسمانی، ناراحتی بدنی و اشتغال ذهنی با آن بیشتر حالت پایدار و مداوم دارد. با این حال، این دو تشخیص لزوماً نافی یکدیگر نیستند.
- اختلال اضطراب فراگیر: فرد مبتلا به اضطراب فراگیر ممکن است دربارهٔ سلامت خود هم نگران باشد، اما نگرانی او معمولاً به سلامت محدود نمیشود و حوزههای متعدد زندگی را دربر میگیرد. در اختلال علائم جسمانی، کانون نگرانی بیشتر خودِ علائم بدنی و پیامدهای احتمالی آنهاست.
- اختلالات افسردگی: افسردگی میتواند با خستگی، درد، سردرد یا ناراحتیهای گوارشی همراه باشد و همین موضوع باعث اشتباه تشخیصی شود. تفاوت اصلی معمولاً در این است که در افسردگی، خلق پایین یا کاهش علاقه و لذت نقش مرکزیتری دارد، هرچند بعضی افراد در آغاز بیشتر از علائم جسمی شکایت میکنند. در برخی افراد، افسردگی و اختلال علائم جسمانی میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
- اختلال اضطراب بیماری: در این وضعیت، نگرانی شدید دربارهٔ بیمار بودن یا بیمار شدن وجود دارد، اما علائم جسمی یا وجود ندارند یا بسیار خفیفاند. در اختلال علائم جسمانی، معمولاً خودِ علائم بدنی برجستهتر و آزاردهندهتر هستند.
وضعیتهایی که محتوای فکری یا نوع علامت را متفاوت میکنند
- اختلال علائم عصبی کارکردی: این اختلال بیشتر با از دست رفتن یا تغییر کارکردهای عصبی بروز میکند؛ مثل ضعف اندام، لرزش، حملههای غیرصرعی، یا مشکل در راه رفتن و گفتار. در اختلال علائم جسمانی، تمرکز بیشتر بر رنج ناشی از علائم بدنی و نگرانی دربارهٔ معنای پزشکی آنهاست، نه لزوماً از دست رفتن یک کارکرد عصبی مشخص. گاهی برای افتراق این دو، ارزیابی پزشکی و عصبی لازم میشود.
- اختلال وسواس فکریعملی: اشتغال ذهنی با بیماری یا علائم بدنی ممکن است شبیه وسواس به نظر برسد. اما در اختلال وسواس فکریعملی، افکار مزاحم معمولاً حالت ناخواسته و intrusive بیشتری دارند و اغلب با رفتارهای تکراری برای کاهش اضطراب همراهاند. در اختلال علائم جسمانی، نگرانیها بیشتر به تجربهٔ مستقیم علائم و ترس از معنای آنها گره خوردهاند.
- اختلال بدشکلی بدن: در این اختلال، نگرانی اصلی دربارهٔ ظاهر بدن و نقصِ ادراکشده در چهره یا اندام است. در اختلال علائم جسمانی، نگرانی بیشتر دربارهٔ بیماری پنهان یا پیامدهای جسمی علائم است، نه نقص ظاهری.
- اختلال هذیانی با محتوای جسمی: در هر دو وضعیت ممکن است فرد نسبت به جدی بودن مشکل جسمی خود بسیار مطمئن باشد. تفاوت مهم این است که در اختلال هذیانی، این باور معمولاً شدت و قطعیت بیشتری دارد و کمتر با شواهد ناسازگار نرم میشود. تشخیص این تفاوت به ارزیابی دقیق بالینی نیاز دارد.
ارائهٔ عمدی یا ساختگیِ علائم
- اختلال ساختگی و تمارض: در این دو وضعیت، فرد ممکن است عمداً خود را بیمار یا ناتوان نشان دهد یا علائم را ایجاد یا جعل کند. در اختلال علائم جسمانی، رنج فرد واقعی است و علائم بهطور عمدی ساخته یا القا نمیشوند. با این حال، تشخیص این تفاوت فقط از روی ظاهر شکایتها ممکن نیست و به بررسی حرفهای نیاز دارد.
تشخیص افتراقی اختلال علائم جسمانی یک فرایند تخصصی است و معمولاً فقط با درنظرگرفتن همزمانِ وضعیت جسمی، الگوی علائم، زمینهٔ روانی و میزان اختلال در عملکرد بهدرستی انجام میشود.
مدیریت و درمان اختلال علائم جسمانی
اهداف و اصول کلی درمان
درمان اختلال علائم جسمانی معمولاً بر حذف فوری همه احساسهای بدنی متمرکز نیست، بلکه هدف آن کاهش رنج روانی، بهبود عملکرد روزمره، پیشگیری از گرفتار شدن بیشتر در نقش بیمار، و درمان اختلالات همراهی مانند افسردگی یا اضطراب است. برنامه درمانی باید بر اساس شدت علائم، میزان اختلال در عملکرد، سابقه ارزیابیهای پزشکی، اختلالات همراه، ترجیحات فرد و امکان دسترسی به خدمات تنظیم شود.
در این اختلال، رابطه درمانی پایدار و مبتنی بر اعتماد اهمیت بسیار زیادی دارد. تصمیمگیری مشترک بین فرد و درمانگر کمک میکند که هم برای علائم جسمی توضیحی قابلفهم ارائه شود و هم درباره اینکه چه درمانهایی واقعبینانه و مفید هستند، توافق شکل بگیرد. این رویکرد به معنای نادیده گرفتن علائم نیست؛ برعکس، بر این اصل تکیه دارد که پس از ارزیابی بالینی مناسب، همزمان به جنبههای جسمی و روانی توجه شود و از پیگیریهای غیرضروری و آسیبزا پرهیز شود.
رواندرمانی و مداخلات روانشناختی
مهمترین درمانهای غیردارویی برای اختلال علائم جسمانی، مداخلات روانشناختی هستند. در مرورهای پژوهشیِ اختلالات همخانواده، درمان شناختیرفتاری، درمانهای رفتاری، رویکردهای موج سوم مانند ذهنآگاهی، درمانهای روانپویشی و درمانهای تلفیقی بهطور متوسط اثرات مفید اما معمولاً محدود نشان دادهاند. در میان این روشها، درمان شناختیرفتاری بیش از همه با کاهش خفیف علائم جسمانی همراه بوده است، هرچند کیفیت شواهد بالا نبوده و درباره اثرات درازمدت قطعیت کمتری وجود دارد.
در عمل، رواندرمانی میتواند به فرد کمک کند چرخههای نگهدارنده علائم را بهتر بشناسد؛ برای مثال، توجه افراطی به حسهای بدنی، نگرانی مداوم درباره بیماری، مراجعههای مکرر برای اطمینانگیری، یا کاهش فعالیتها از ترس بدتر شدن علائم. هدف این نیست که به فرد گفته شود علائمش واقعی نیستند، بلکه کمک میشود رابطه بین استرس، توجه، تفسیر علائم و ناتوانی عملکردی بهتر فهمیده شود و راههای سازگارانهتری برای مدیریت آنها شکل بگیرد.
از آنجا که بعضی افراد در ابتدا پذیرش ارجاع به درمان روانشناختی را دشوار میدانند، سرعت و شیوه معرفی درمان باید متناسب با آمادگی فرد باشد. توضیح روشن درباره ماهیت اختلال و اینکه درمان روانشناختی بخشی از مراقبت جامع است، معمولاً همکاری درمانی را بهتر میکند.
درمان علائم همراه و جایگاه دارو
دارو برای همه افراد مبتلا به اختلال علائم جسمانی لازم نیست و معمولاً درمان اصلیِ خودِ تشخیص بهتنهایی محسوب نمیشود. با این حال، اگر افسردگی، اضطراب، بیخوابی یا سطح بالای آشفتگی روانی همزمان وجود داشته باشد، درمان داروییِ هدفمند برای این مشکلات میتواند بخشی از برنامه درمانی باشد. در شواهد مربوط به اختلالات همخانواده، داروهای ضدافسردگی از جمله مهارکنندههای بازجذب سروتونین در برخی بیماران مفید گزارش شدهاند، اما کیفیت این مطالعات پایین بوده و پیگیری آنها کوتاهمدت بوده است؛ بنابراین باید با انتظار واقعبینانه و پایش منظم به آنها نگاه کرد.
اگر درد مزمن همزمان وجود داشته باشد، درمان درد باید جداگانه و با دقت طراحی شود. در چنین وضعیتی معمولاً رویکردهای غیرافیونی، مداخلات روانشناختی، و در صورت لزوم برنامههای فعالیت بدنی یا بازتوانی ترجیح داده میشوند. در منابع موجود تأکید شده است که مصرف بیرویه داروهای اعتیادآور مانند بعضی آرامبخشها یا مسکنهای افیونی میتواند مشکلساز شود و تا حد ممکن باید از آن پرهیز شود یا مصرف آنها با دقت بسیار بالا مدیریت شود.
سازماندهی مراقبت و پیگیری طولانیمدت
اختلال علائم جسمانی در بسیاری از افراد حالتی دورهای یا طولکشنده دارد و ممکن است بین مراقبتهای اولیه، درمانگاههای تخصصی و خدمات سلامت روان جابهجایی زیادی ایجاد کند. به همین دلیل، مدیریت منسجم مراقبت اهمیت دارد؛ یعنی ترجیحاً یک پزشک یا یک تیم هماهنگ، روند درمان را در طول زمان دنبال کند. این کار هم به شکلگیری اعتماد کمک میکند و هم احتمال تکرار آزمایشها، ارجاعهای غیرضروری و مراجعههای پراکنده را کمتر میکند.
- ویزیتهای برنامهریزیشده معمولاً از مراجعههای صرفاً واکنشی به هر علامت جدید مفیدترند؛ در برخی الگوهای مراقبتی، پیگیریهای منظم حدود هر ۶ هفته پیشنهاد شده است.
- ارزیابی جسمی و روانی باید همزمان پیش برود؛ نه اینکه یکی جای دیگری را بگیرد.
- بررسی پزشکی تازه زمانی لازم است که علامت جدید، تغییر واضح در الگوی علائم، یا نشانهای به نفع بیماری جسمی تازه به وجود آمده باشد.
- سطح مراقبت باید متناسب با پیچیدگی مشکل باشد؛ موارد خفیفتر ممکن است در مراقبت اولیه مدیریت شوند، در حالی که موارد پیچیدهتر به مشاوره روانپزشکی، خدمات تخصصی یا گاهی برنامه چندرشتهای نیاز دارند.
همکاری روانپزشک با پزشک مراقبت اولیه میتواند به تشخیص بهتر، رابطه درمانی پایدارتر و استفاده سنجیدهتر از خدمات پزشکی کمک کند. در افراد دارای مراجعههای زیاد به سیستم درمانی، این نوع هماهنگی حتی میتواند هزینهها را بدون آسیب به سلامت کاهش دهد.
پیگیری منظم برای اختلال علائم جسمانی فقط به معنی بررسی شدت علائم نیست؛ میزان عملکرد، کیفیت خواب، سطح نگرانی سلامت، مصرف داروها، عوارض احتمالی درمان و نیازهای حمایتی نیز باید در طول زمان دوباره ارزیابی شوند. با یک برنامه فردمحور، رابطه درمانی پایدار و بازبینی دورهایِ اهداف، بسیاری از افراد میتوانند رنج کمتر، عملکرد بهتر و کنترل بیشتری بر زندگی روزمره خود پیدا کنند، حتی اگر بعضی علائم جسمی بهطور کامل از بین نروند.
سیر اختلال علائم جسمانی و عوامل مؤثر بر پیشآگهی
الگوی معمول سیر اختلال
اختلال علائم جسمانی در بسیاری از افراد سیر مزمن و نوسانی دارد؛ یعنی علائم و نگرانیهای مرتبط با آن ممکن است برای مدت طولانی ادامه پیدا کنند، اما شدت آنها در دورههای مختلف کموزیاد شود. این اختلال معمولاً بهصورت یک روند یکنواخت و پیشرونده پیش نمیرود و در بعضی افراد دورههایی از کاهش نسبی ناراحتی یا بهبود عملکرد دیده میشود، در حالی که در بعضی دیگر علائم پایدارتر میمانند.
بر اساس شواهد موجود، سن شروع علائم لزوماً تعیینکنندهٔ مدت ادامهٔ اختلالِ درماننشده نیست. بنابراین شروع زودتر به این معنا نیست که حتماً سیر طولانیتر یا بدتری رخ خواهد داد. با این حال، تعداد علائم، شدت اختلال در عملکرد، و وجود اختلالات همراه میتوانند در طول زمان بر سیر بیماری اثر بگذارند.
تفاوت سیر در کودکان، بزرگسالان و سنین بالاتر
در کودکان، علائم عملکردی جسمانی شایعاند و در بخشی از کودکان میتوانند آنقدر آزاردهنده شوند که باعث ناراحتی قابلتوجه، افت عملکرد، غیبت از مدرسه، یا مراجعههای مکرر پزشکی شوند. در این گروه سنی، وجود یک علامت برجسته از بزرگسالان شایعتر است؛ برای نمونه درد شکم راجعه، سردرد، خستگی یا تهوع بیشتر دیده میشود. در سیر اختلال در کودکان، واکنش والدین و مدرسه اهمیت زیادی دارد، چون برداشت اطرافیان از علائم میتواند بر میزان ناراحتی، دوری از فعالیتهای روزمره، و پیگیریهای پزشکی اثر بگذارد.
در بزرگسالان و بهویژه در سنین بالاتر، درد در چند ناحیهٔ بدن شایعتر است. همچنین با افزایش سن، همزمانی بیماریهای جسمی بیشتر میشود و همین موضوع میتواند ارزیابی سیر اختلال را پیچیدهتر کند. در سالمندان، این اختلال ممکن است کمتر تشخیص داده شود، چون درد و خستگی گاهی بهاشتباه جزئی «طبیعی» از افزایش سن تلقی میشوند یا نگرانی دربارهٔ سلامت بهدلیل وجود بیماریهای جسمی «قابلانتظار» فرض میشود.
چه عواملی با ماندگاری بیشتر یا بهبود سریعتر همراهاند؟
چند عامل با ماندگاری بیشتر علائم یا اختلال عملکرد بیشتر همراه بودهاند:
- تعداد بیشتر علائم جسمانی
- سن بالاتر
- اختلال عملکرد بیشتر در زندگی روزمره
- وجود اختلالات همراه، بهویژه اضطراب یا افسردگی
- همزمانی بیماری جسمی مزمن
- فشارهای اجتماعی و رویدادهای استرسزای زندگی
- سابقهٔ برخی دشواریهای شدید دوران کودکی، از جمله برخی انواع بدرفتاری یا adversity
همچنین بعضی ویژگیهای شناختی و هیجانی میتوانند سیر اختلال را طولانیتر کنند؛ از جمله حساسشدن به درد، تمرکز افراطی بر احساسهای بدنی، و این گرایش که هر احساس بدنی بیشتر بهعنوان نشانهٔ بیماری خطرناک تفسیر شود تا تجربهای که ممکن است با فشار روانی یا فرایندهای معمول بدن نیز مرتبط باشد.
از سوی دیگر، برخی ویژگیهای شخصیتی با کوتاهتر شدن زمان تا فروکش علائم همراه گزارش شدهاند؛ برای مثال آسیبپرهیزی کمتر و همکاریپذیری بیشتر. این نکته به معنای «مقصر بودن» شخصیت فرد نیست، بلکه فقط نشان میدهد بعضی الگوهای پایدار روانشناختی ممکن است بر نحوهٔ تداوم یا کاهش علائم اثر بگذارند.
عوامل جمعیتشناختی مانند جنسیت زن، تحصیلات کمتر، وضعیت اجتماعیاقتصادی پایینتر یا بیکاری در برخی پژوهشها با علائم ماندگارتر همراه بودهاند، اما این عوامل سرنوشت فرد را تعیین نمیکنند و بهتنهایی برای پیشبینی آیندهٔ یک فرد کافی نیستند.
پیشآگهی در عمل چه معنایی دارد؟
در اختلال علائم جسمانی، پیشآگهی فقط به این معنا نیست که همهٔ علائم کاملاً ناپدید شوند. در بسیاری از افراد، معیار مهمتر این است که شدت اشتغال ذهنی با علائم کمتر شود، مراجعههای درمانی غیرضروری کاهش یابد، و فرد بتواند مشارکت بیشتری در مدرسه، کار، روابط و فعالیتهای روزمره داشته باشد. ممکن است هنوز برخی علائم جسمانی باقی بمانند، اما میزان ناراحتی و اختلال عملکرد کاهش پیدا کند.
از آنجا که بیماریهای جسمی و اختلالات روانپزشکی دیگر میتوانند همزمان وجود داشته باشند و بر سیر اختلال اثر بگذارند، پیگیری بالینی مناسب اهمیت دارد؛ بهویژه اگر الگوی علائم بهطور واضح تغییر کند یا مشکل بهشکل غیرمنتظره شدیدتر شود. در مجموع، سیر اختلال علائم جسمانی در افراد مختلف بسیار متفاوت است. ارزیابی دقیق، مراقبت مناسب، حمایت خانواده و محیط، و توجه همزمان به عملکرد روزمره میتواند در بسیاری از افراد به کاهش ناراحتی و بهبود کیفیت زندگی کمک کند، حتی اگر مسیر بهبود در همه یکسان نباشد.
علائم هشدار فوری در اختلال علائم جسمانی

بیشتر افراد مبتلا به اختلال علائم جسمانی دچار وضعیت اورژانسی نمیشوند. بااینحال، دو نکته مهم را نباید نادیده گرفت: خطر افکار یا رفتار خودکشی و این واقعیت که علائم جسمانی جدید یا شدیدتر ممکن است ناشی از یک مشکل پزشکی واقعی باشند، نه صرفاً خودِ اختلال.
مواردی که خطر فوری دارند
- افکار خودکشی با خطر نزدیک: اگر فرد دربارهٔ مردن یا آسیبزدن به خود صحبت میکند و همزمان قصد، آمادگی، یا ناتوانی در حفظ ایمنی خود دارد، این وضعیت اورژانسی است. اختلال علائم جسمانی با افکار و اقدام به خودکشی ارتباط دارد و این خطر میتواند با شدت علائم جسمانی و افسردگیِ همراه بیشتر شود.
- تغییر ناگهانی و شدید در وضعیت جسمی یا هوشیاری: اگر فرد ناگهان گیج، کمپاسخ، بسیار آشفته، یا بهطور واضح متفاوت از وضعیت معمول خود شده است، نباید فرض کرد که این فقط بخشی از یک اختلال روانپزشکی است. چنین تغییری ممکن است به درد شدید، عفونت، اثر دارو یا ماده، تشنج، مشکل عصبی، یا یک بیماری جسمی دیگر مربوط باشد و نیاز به ارزیابی فوری پزشکی دارد.
در صورت وجود خطر فوری، اگر در ایران هستید با اورژانس پزشکی ۱۱۵ تماس بگیرید؛ در سایر کشورها با شمارهٔ اورژانس محل زندگی خود تماس بگیرید یا فوراً به نزدیکترین اورژانس بیمارستان مراجعه کنید. کمکخواستن در این شرایط یک اقدام ایمنی است، نه نشانهٔ ضعف یا شکست.
مواردی که به ارزیابی فوری یا همانروز نیاز دارند
- علامت جسمانی تازه، شدیدتر، یا متفاوت از قبل: در اختلال علائم جسمانی، ممکن است فرد قبلاً بارها بررسی شده باشد؛ اما این به آن معنا نیست که هر علامت جدید «حتماً» روانشناختی است. منابع بالینی تأکید میکنند که در طول زمان، بیماری جسمیِ تازه یا قبلاً تشخیصدادهنشده میتواند ظاهر شود. بنابراین درد، ضعف، بیحسی، سرگیجه، یا ناتوانی جسمی که جدید است، بهسرعت بدتر میشود، یا الگوی همیشگی فرد را عوض کرده است باید سریع دوباره ارزیابی شود.
- افت عملکرد جسمیِ تازه یا رو به افزایش: اگر فرد ناگهان کمتر میتواند راه برود، کارهای روزمره را انجام دهد، یا بهعلت شدت علائم عملاً از کار میافتد، این فقط نشانهٔ «استرس بیشتر» تلقی نمیشود. در موارد مزمن یا مقاوم به درمان، منابع هشدار میدهند که گاهی یک بیماری زمینهایِ شناسایینشده پشتِ بدترشدن علائم قرار دارد.
- افکار مرگ یا خودآسیبی بدون خطر فوریِ روشن: حتی اگر فرد قصد نزدیک را انکار کند، وجود افکار مکرر دربارهٔ مرگ، ناامیدی شدید، یا ترس از اینکه «دیگر نمیتواند دوام بیاورد» نیازمند ارزیابی فوری سلامت روان در همان روز است، چون اختلال علائم جسمانی با افزایش خطر افکار خودکشی همراه است.
نکتهٔ مهم برای خانواده و مراقبان
- اگر فرد بهسختی میتواند علائمش را توضیح دهد، تغییر نسبت به وضعیت معمول او را جدی بگیرید: بدترشدن ناگهانی درد یا ناتوانی، گیجی، کمحرفشدنِ غیرعادی، یا ناتوانی در انجام کارهای پایه.
- در ارزیابی فوری، اطلاعاتی مثل شروع دقیق تغییرات، داروهای جدید، بیماری یا آسیب اخیر، و تماس با الکل، مواد، یا سموم میتواند به تشخیص سریعتر کمک کند.
یادآوری: ناراحتی، اشتغال ذهنی با علائم بدن، یا مراجعهٔ مکرر برای اطمینانخواهی معمولاً بهتنهایی اورژانس محسوب نمیشود؛ اما خطر خودکشی یا علامت جسمانی تازه و رو به وخامت باید فوری و جدی بررسی شود، نه اینکه خودکار به حساب اختلال علائم جسمانی گذاشته شود.
علتها و عوامل خطر اختلال علائم جسمانی

علت دقیق اختلال علائم جسمانی چیست؟
اختلال علائم جسمانی معمولاً یک علت واحد و شناختهشده ندارد. شواهد موجود بیشتر از یک الگوی چندعاملی حمایت میکنند؛ یعنی زمینههای فردی، شیوه پردازش احساسات و نشانههای بدنی، تجربههای زندگی، استرسها و گاهی همزمانی با بیماریهای جسمی یا روانپزشکی میتوانند در کنار هم احتمال بروز یا تداوم اختلال را بیشتر کنند.
مهم است بدانیم که علائم فرد واقعی هستند. این اختلال به معنای «خیالی بودن» درد یا ناراحتی جسمی نیست. در بعضی افراد، یک بیماری جسمی واقعی هم وجود دارد؛ اما شدت نگرانی، اشتغال ذهنی و رفتارهای مرتبط با علائم ممکن است بیش از آن چیزی باشد که فقط با وضعیت جسمی توضیح داده شود.
آسیبپذیریهای فردی و روانشناختی
برخی ویژگیها و فرایندهای روانشناختی با اختلال علائم جسمانی ارتباط دارند یا بهعنوان عامل خطر مطرح شدهاند:
- عاطفه منفی یا هیجانپذیری منفی بالا: افرادی که بهطور کلی بیشتر مستعد تجربه نگرانی، ناراحتی هیجانی یا بدبینی هستند، ممکن است نشانههای جسمی را شدیدتر تجربه کنند یا بیشتر از آنها آسیب ببینند.
- توجه بیش از حد به احساسات بدنی: بعضی افراد به تغییرات کوچک بدن حساستر میشوند و مرتب آنها را زیر نظر میگیرند. این تمرکز مداوم میتواند تجربه درد، خستگی یا ناراحتی را پررنگتر کند.
- تفسیر فاجعهآمیز علائم: اگر فرد هر علامت بدنی را نشانه یک بیماری خطرناک بداند، اضطراب بیشتر میشود و این اضطراب خود میتواند تجربه علائم را تشدید کند.
- حساسشدن به درد: در برخی افراد، دستگاه ادراک درد و ناراحتی بدنی حساستر عمل میکند و همین موضوع میتواند شدت رنج ناشی از علائم را بیشتر کند.
- انتظار منفی درباره علائم: تجربههای قبلی، نگرانی درباره آسیب جسمی یا این باور که «این علامت حتماً بدتر میشود» میتواند به شروع یا تداوم چرخه علائم کمک کند.
این عوامل به معنی ضعف شخصیت یا «مقصر بودن» فرد نیستند؛ بلکه فقط نشان میدهند مغز و بدن چگونه ممکن است در بعضی شرایط نسبت به علائم حساستر شوند.
عوامل خانوادگی، محیطی و تجربههای زندگی
چند عامل محیطی و زندگی با افزایش احتمال اختلال علائم جسمانی یا شدیدتر شدن آن ارتباط داشتهاند:
- رویدادهای استرسزا یا مرتبط با سلامت: شروع یک بیماری، نگرانی درباره سلامت، فشارهای خانوادگی یا شغلی، و تغییرات تنشزا در زندگی میتوانند محرک شروع یا بدتر شدن علائم در برخی افراد باشند.
- ناملایمات دوران کودکی: برخی پژوهشها نشان دادهاند تجربههای دشوار اولیه زندگی، از جمله آزار جنسی در کودکی، در بزرگسالی با خطر بیشتر این اختلال ارتباط دارد. بااینحال، این عامل نه در همه افراد وجود دارد و نه وجود آن بهتنهایی به معنای بروز حتمی اختلال است.
- وضعیت اجتماعیـاقتصادی پایینتر و سالهای کمتر تحصیل: این عوامل در مطالعات با شیوع بیشتر اختلال همراه بودهاند. این موضوع نباید بهصورت سرزنش فرد یا خانواده تعبیر شود؛ بلکه معمولاً با فشارهای زندگی، دسترسی کمتر به منابع حمایتی و بار بیشتر استرس در ارتباط است.
- استرس اجتماعی: تنش در روابط، فشارهای روزمره یا مشکلات اجتماعی میتوانند بار علائم را بیشتر کنند و روند بهبود را دشوارتر سازند.
برخی شواهد همچنین از تجمع خانوادگی خبر میدهند، اما این به آن معنا نیست که اختلال فقط ژنتیکی است یا اگر در خانواده سابقهای وجود داشته باشد، بروز آن حتمی است. به نظر میرسد عوامل فردی و محیطیِ اختصاصی هر شخص نقش مهمی داشته باشند.
اختلالات همراه، محرکها و عوامل تداومبخش
چند وضعیت میتوانند با اختلال علائم جسمانی همزمان باشند یا به تشدید و تداوم آن کمک کنند:
- اضطراب و افسردگی: این اختلالات همراه شایعاند و میتوانند شدت ناراحتی، نگرانی و اختلال در عملکرد را بیشتر کنند. بااینحال، اضطراب یا افسردگی در هر فرد علت قطعی اختلال علائم جسمانی نیست.
- بیماری جسمی مزمن: داشتن یک بیماری جسمی طولکشیده ممکن است توجه به بدن و دغدغه سلامت را افزایش دهد و روند اختلال را پیچیدهتر کند. اما وجود بیماری جسمی مزمن بهتنهایی توضیح کامل این اختلال نیست.
- عوامل تقویتکننده در محیط: گاهی برخی پیامدهای ناخواسته، مثل معاف شدن مکرر از مسئولیتها یا تمرکز بیش از اندازه اطرافیان بر علائم، میتوانند بدون قصد و نیت آگاهانه به تداوم چرخه علائم کمک کنند. این موضوع به معنای ساختگی بودن علائم نیست.
- الگوهای رفتاری و شناختی تداومبخش: وارسی مکرر بدن، جستوجوی مداوم برای یافتن علت پزشکی، و تکرار تفسیرهای تهدیدآمیز درباره علائم ممکن است نگرانی و ناراحتی جسمی را پایدارتر کنند.
در برخی مطالعات، زن بودن، سن بالاتر، بیکاری و مشکلات اجتماعی بیشتر با تداوم یا شدت بیشتر علائم همراه بودهاند. این موارد را باید همراهی یا عامل خطر احتمالی دانست، نه علت مستقیم.
جمعبندی
اختلال علائم جسمانی معمولاً حاصل برهمکنش چند عامل است، نه نتیجه یک علت ساده و واحد. بعضی افراد بدون داشتن عامل خطر واضح هم دچار این اختلال میشوند و بسیاری از افرادی که در معرض عوامل خطر هستند هرگز به آن مبتلا نمیشوند. بنابراین نگاه دقیق، غیرسرزنشگر و همهجانبه به وضعیت فرد، برای درک بهتر این اختلال اهمیت زیادی دارد.
شیوع و الگوهای جمعیتی اختلال علائم جسمانی
برآورد شیوع اختلال علائم جسمانی کاملاً قطعی نیست. یکی از دلیلها این است که بخشی از دادههای همهگیرشناسی از پژوهشهای قدیمیترِ اختلالات جسمانیسازی بهدست آمده و بخشی دیگر از مطالعات جدیدتری که با معیارهای DSM-5 و روشهای متفاوت، بهویژه پرسشنامهمحور، انجام شدهاند.
شیوع در جمعیت عمومی و محیطهای درمانی
در مطالعات جمعیتمحورِ اروپا و آمریکای شمالی، شیوع این اختلال در بزرگسالانِ جمعیت عمومی بهطور تقریبی ۴٪ تا ۶٪ برآورد شده است.
در برخی مطالعات جدیدتر که با معیارهای DSM-5 و بر پایه پرسشنامه در نمونههای بزرگسال و نوجوان انجام شدهاند، دامنه شیوع ۶٫۷٪ تا ۱۷٫۴٪ گزارش شده است. این اختلاف زیاد احتمالاً به تفاوت در روش سنجش، نوع نمونهها و تعریف تشخیصی مربوط است؛ بنابراین این اعداد را نمیتوان بهصورت یک برآورد واحد و قطعی برای همه جمعیتها در نظر گرفت.
این اختلال در مراقبتهای اولیه بیشتر از جمعیت عمومی دیده میشود. همچنین در مراکز تخصصیِ مرتبط با اختلالات روانتنی یا اختلالات عملکردی، فراوانی گزارششده میتواند به ۴۰٪ تا ۶۰٪ برسد. این الگو نشان میدهد که اختلال علائم جسمانی در محیطهای درمانیِ مراجعهمحور، بار بالاتری بر خدمات سلامت وارد میکند.
الگوهای سنی و جنسی
پژوهشهای موجود این اختلال را هم در بزرگسالان و هم در نوجوانان بررسی کردهاند، اما در منابع در دسترس، برآورد جداگانه و یکنواختی برای هر گروه سنی یا یک سن معمولِ مشخص برای شناسایی اختلال ارائه نشده است.
از نظر الگوی جنسی، بهطور کلی زنان علائم جسمانی بیشتری از مردان گزارش میکنند؛ به همین دلیل انتظار میرود شیوع اختلال علائم جسمانی نیز در زنان بالاتر باشد. با این حال، اندازه این تفاوت در همه مطالعات یکسان نیست و میتواند با نوع جمعیت مورد بررسی و روش تشخیص تغییر کند.
نتیجهگیری
اختلال علائم جسمانی را باید بهصورت بالینی، دقیق و بدون سرزنش درک کرد؛ چون رنج و ناراحتی فرد واقعی است، حتی وقتی همزمان بیماری جسمی شناختهشدهای وجود داشته باشد یا علت روشن برای همه علائم پیدا نشود. آنچه در این اختلال اهمیت دارد، میزان درگیری ذهنی و هیجانی با علائم و اثر آن بر زندگی روزمره است. تشخیص تنها با ارزیابی متخصص بهدست میآید و یک مقاله یا خودارزیابی جای آن را نمیگیرد. با مراقبت منسجم، توجه همزمان به وضعیت جسمی و روانی، و برنامهای متناسب با شرایط هر فرد، میتوان به کاهش رنج، بهبود عملکرد و بهتر شدن کیفیت زندگی کمک کرد. اگر علائم ادامه پیدا کنند، بدتر شوند، عملکرد را مختل کنند یا نگرانی ایمنی ایجاد کنند، مراجعه به ارزیابی حرفهای ضروری است.
منابع
- American Psychiatric Association (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fifth Edition, Text Revision (DSM-5-TR). American Psychiatric Association Publishing.
- Tasman A, Riba MB, Alarcón RD, Alfonso CA, Kanba S, Lecic-Tosevski D, Ndetei DM, Ng CH, Schulze TG, editors (2024). Tasman’s Psychiatry. 5th ed. Springer Nature.
- Boland RJ, Verduin ML, Ruiz P (2021). Kaplan & Sadock’s Synopsis of Psychiatry. 12th ed. Wolters Kluwer.
- World Health Organization (2024). Clinical Descriptions and Diagnostic Requirements for ICD-11 Mental, Behavioural and Neurodevelopmental Disorders (CDDR). World Health Organization.
- World Health Organization (2023). Mental Health Gap Action Programme (mhGAP) Guideline for Mental, Neurological and Substance Use Disorders. 3rd ed. World Health Organization.
- American Psychiatric Association (n.d.). Clinical Practice Guidelines. American Psychiatric Association.
- National Institute for Health and Care Excellence (n.d.). Mental Health, Behavioural and Neurodevelopmental Conditions: NICE Guidance. NICE.
- American Academy of Child and Adolescent Psychiatry (n.d.). Clinical Practice Guidelines, Clinical Updates, and Practice Parameters. AACAP.



