اختلالات تجزیهای یا گسستی با گسست در یکپارچگی معمول حافظه، هویت، آگاهی، ادراک یا تجربهٔ بدن شناخته میشوند. فراموشی تجزیهای، اختلال مسخ شخصیت یا واقعیت و اختلال هویت تجزیهای از الگوهای اصلیاند و فوگ تجزیهای میتواند با سفر یا سرگردانی و سردرگمی هویت همراه شود.
این تجربهها ممکن است پس از تروما یا فشار شدید آغاز شوند، اما هر حواسپرتی، خیالپردازی یا فراموشی روزمره اختلال تجزیهای نیست. نشانهها میتوانند عملکرد، پیوستگی زندگی و ایمنی را مختل کنند و با PTSD، افسردگی، اضطراب، مصرف مواد و خودآسیبی همراه شوند.
این صفحه ویژگیهای متمایز هر الگو، ضرورت کنارگذاشتن علل عصبی و مواد، ارزیابی حساس به تروما و درمان مرحلهای را توضیح میدهد.

فراموشی تجزیهای ناتوانی در یادآوری اطلاعات مهم زندگینامهای، معمولاً مرتبط با تروما یا استرس، فراتر از فراموشی معمول است. در مسخ شخصیت، فرد خود، بدن یا افکارش را از دور یا غیرواقعی تجربه میکند و در مسخ واقعیت، محیط بیگانه یا مهآلود به نظر میرسد؛ با این حال واقعیتسنجی معمولاً حفظ میشود.
اختلال هویت تجزیهای با گسست هویت و دو یا چند حالت شخصیتی همراه با شکافهای تکراری حافظه و «زمان ازدسترفته» مشخص میشود. ارتباط با تجربههای آسیبزا در بسیاری از موارد مهم است، ولی تشخیص فقط بر اساس سابقهٔ تروما گذاشته نمیشود و باید علل عصبی، دارویی و سایر اختلالهای روانی سنجیده شوند.
ارزیابی به شکل نشانه، زمانبندی، ارتباط با استرس، میزان واقعیتسنجی و اثر بر عملکرد توجه میکند. در مسخ شخصیت یا واقعیت، حفظ آگاهی از غیرعادیبودن تجربه آن را از بسیاری از حالتهای روانپریشانه متمایز میکند؛ در اختلال هویت، شکاف حافظه باید فراتر از فراموشی عادی باشد.
تشنج، صرع لوب گیجگاهی، دلیریوم، اختلال شناختی، آسیب سر، میگرن، خواب، مصرف یا ترک مواد و اثر داروها باید کنار گذاشته شوند. PTSD، اختلال شخصیت مرزی، روانپریشی، اختلال پانیک، فراموشی عمدی، اختلال ساختگی و تمارض نیز در افتراق قرار میگیرند و هیچ نشانهٔ منفردی ساختگیبودن را ثابت نمیکند.
وجود برخی علائم بهتنهایی به معنای تشخیص قطعی نیست و ارزیابی حرفهای اهمیت دارد.
در کنار اختلال هویت تجزیهای، فراموشی تجزیهای و اختلال مسخ شخصیت/مسخ واقعیت، ممکن است نشانههای تجزیهای غالب باشند و ناراحتی یا اختلال قابلتوجه ایجاد کنند، اما الگو معیارهای کامل یک تشخیص اصلی را نداشته باشد. طبقههای «معین» و «نامعین» امکان میدهند این وضعیت بدون نسبتدادن شتابزده آن به یک اختلال مشخص ثبت شود.
در این طبقه، متخصص دلیل مشخصِ کاملنشدن معیارهای یک اختلال تجزیهای را بیان میکند. منبع چهار الگوی نمونه را شرح میدهد:
در اختلال تجزیهای نامعین، نشانههای شاخص این خانواده غالب و از نظر بالینی مهماند، اما معیارهای تشخیص مشخص کامل نیست و متخصص دلیل دقیق را ذکر نمیکند. منبع موقعیتهایی با اطلاعات ناکافی، از جمله بعضی ارزیابیهای اورژانسی، را در این طبقه میگنجاند.
این عنوانها با تجربه گذرای حواسپرتی یا فراموشی روزمره یکسان نیستند و از روی سابقه تروما بهتنهایی تعیین نمیشوند. شکل و زمانبندی نشانه، واقعیتسنجی، زمینه فرهنگی، مواد و داروها، علل عصبی و خواب و تشخیصهای افتراقی باید در ارزیابی حرفهای بررسی شوند.
مصاحبهٔ آرام و حساس به تروما دربارهٔ فراموشی، زمان ازدسترفته، تغییر حالتها، مسخ شخصیت، سرگردانی، خودآسیبی و خطر انجام میشود و از پرسشهای القایی پرهیز میگردد. اطلاعات نزدیکان، سوابق پزشکی و خط زمانی رویدادها با رضایت فرد میتواند ناپیوستگیها را روشن کند.
معاینهٔ عصبی و بر حسب نشانهها آزمایش مواد، تصویربرداری یا EEG برای رد علل دیگر انجام میشود. پرسشنامههای گسست فقط ابزار کمکیاند و نتیجه آزمون روانشناختی به تنهایی تشخیص قطعی محسوب نمیشود.
رواندرمانی درمان اصلی است و در موارد پیچیده معمولاً مرحلهای پیش میرود: ابتدا ایمنی، ثبات، تنظیم هیجان و مهارتهای زمینگیرسازی؛ سپس در صورت آمادگی پردازش محتاطانهٔ خاطرات آسیبزا؛ و در ادامه افزایش پیوستگی هویت و کارکرد. ورود زودهنگام و شدید به خاطرات میتواند فرد ناپایدار را بدتر کند.
درمان حمایتی، CBT، مهارتهای DBT، رویکردهای روانپویشی و خانوادهدرمانی بر حسب نیاز استفاده میشوند. هیپنوتیزم یا روشهای پردازش تروما فقط توسط درمانگر آموزشدیده، با رضایت آگاهانه و پرهیز از ایجاد خاطرهٔ کاذب مناسباند.
دارویی که خود گسست یا اختلال هویت تجزیهای را بهطور اختصاصی درمان کند وجود ندارد. دارو ممکن است برای افسردگی، اضطراب، PTSD، کابوس یا بیخوابی همراه انتخاب شود و هدف درمان باید روشن باشد.
تغییر سریع علائم نباید به تجویزهای متعدد و پیاپی منجر شود و خطر وابستگی یا بدترشدن گسست با برخی آرامبخشها باید سنجیده شود. شروع یا قطع هر دارو نیازمند نظر پزشک و پیگیری پاسخ و عارضه است.
آموزش دربارهٔ گسست، برنامهٔ روزانهٔ قابلپیشبینی، خواب منظم، ثبت ایمن زمان و محرکها و تمرین زمینگیرسازی میتواند پیوستگی تجربه را تقویت کند. حمایت خانواده باید بر ایمنی و اعتباردادن به رنج تمرکز کند، نه بازجویی دربارهٔ خاطرات.
توانبخشی تحصیلی یا شغلی و هماهنگی با درمان تروما، مصرف مواد یا بیماری عصبی در صورت وجود مهم است. در دورههای فراموشی یا سرگردانی، برنامهٔ شناسایی و تماس اضطراری میتواند خطر را کاهش دهد.
اگر دورههای فراموشی، زمان ازدسترفته، احساس جدایی از خود یا تغییر هویت تکرار میشود و کار، رابطه یا ایمنی را مختل کرده است، ارزیابی تخصصی توصیه میشود. نشانهٔ تازه پس از آسیب سر، تشنج یا مصرف ماده ابتدا به ارزیابی پزشکی نیاز دارد.
سرگردانی، بیدارشدن در مکان نامعلوم، رفتار خطرناکی که به یاد نمیآید، خودآسیبی، قصد خودکشی یا تهدید دیگران نیازمند ارزیابی فوری و حضور یک فرد امن است.
گسست شدید میتواند با زمان ازدسترفته، سرگردانی، خودآسیبی یا ناتوانی موقت در حفظ ایمنی همراه شود. اگر فرد مکان یا هویت خود را نمیداند، رفتار خطرناکی را به یاد نمیآورد، قصد خودکشی یا آسیب دارد، یا پس از آسیب سر و تشنج گیج شده است، او را تنها نگذارید و فوراً ارزیابی اورژانسی فراهم کنید.
معمولاً نه. در مسخ شخصیت فرد غالباً میداند احساس غیرواقعیبودن یک تجربهٔ ذهنی است؛ در روانپریشی ممکن است واقعیتسنجی مختل باشد.
در فراموشی تجزیهای اطلاعات مهم زندگینامهای، اغلب پیرامون تروما یا استرس، به شکلی فراتر از فراموشی روزمره در دسترس نیست.
خیر. تروما عامل زمینهای مهمی است، اما شکل نشانه، اختلال عملکرد و کنارگذاشتن علل عصبی، مواد و سایر تشخیصها ضروری است.
برخی تشنجها، آسیبهای مغزی یا اختلالات خواب میتوانند شکاف حافظه و تغییر آگاهی ایجاد کنند؛ آزمایش بر اساس نشانه برای افتراق انجام میشود.
ثبات و ایمنی پیش از پردازش خاطرات به فرد کمک میکند بدون غرقشدن در تجربهٔ آسیبزا، مهارت کافی برای ادامهٔ درمان پیدا کند.
محیط را آرام و ایمن نگه دارد، زمان و مکان را بدون بحث یادآوری کند، از بازجویی یا القای خاطره بپرهیزد و در خطر یا گمگشتگی کمک فوری بگیرد.