درمان متمرکز بر شفقت چیست و بر چه اصولی استوار است؟
تعریف و مرزبندی مفهومی
درمان متمرکز بر شفقت یک رواندرمانی یکپارچه و مبتنی بر مدلهای تکاملیِ تنظیم هیجان است که بهویژه به تجربههایی مانند شرم پایدار، خودانتقادی شدید، احساس ناایمنی درونی و دشواری در دریافت یا ایجاد حس مراقبت و آرامش توجه دارد. در این رویکرد، «شفقت» صرفاً مهربانبودن با خود، مثبتاندیشی یا نادیدهگرفتن مشکلات نیست؛ بلکه به معنای حساسبودن نسبت به رنج و داشتن انگیزهای مسئولانه برای فهمیدن و پاسخدادن به آن است.
درمان متمرکز بر شفقت بر این فرض مدلمحور استوار است که بخشی از واکنشهای هیجانی و خودانتقادی انسان میتواند با سامانههای قدیمیِ محافظت در برابر تهدید پیوند داشته باشد. بنابراین، داشتن افکار یا واکنشهای دشوار لزوماً نشانهٔ ضعف شخصیت یا انتخاب آگاهانهٔ فرد تلقی نمیشود. در عین حال، این دیدگاه مسئولیت فرد برای شناخت الگوهای خود و ایجاد پاسخهای کمککنندهتر را کنار نمیگذارد.
این درمان را نباید به مجموعهای از تمرینهای «خودشفقتی» فروکاست. درمان متمرکز بر شفقت یک چارچوب رواندرمانی نسبتاً منسجم است که از دیدگاههای تکاملی، دلبستگی، عصبشناسی و روانشناسی رشد و اجتماعی بهره میگیرد و مفهوم شفقت را در مرکز فهم تجربهٔ هیجانی قرار میدهد.
اصول اصلی و مدل مفهومی
یکی از چارچوبهای محوری در درمان متمرکز بر شفقت، توجه به سه سامانهٔ کلی تنظیم هیجان است. این سامانهها بهصورت ساده شامل موارد زیرند:
- سامانهٔ تهدید و محافظت: با تشخیص خطر، خطا، طرد، انتقاد یا آسیب احتمالی مرتبط است و میتواند هیجانهایی مانند اضطراب، خشم، شرم یا گوشبهزنگی را فعال کند.
- سامانهٔ پیشبرنده و دستیابی: با پیگیری هدف، کسب منابع، موفقیت و انگیزش ارتباط دارد.
- سامانهٔ آرامساز و پیونددهنده: با تجربهٔ امنیت، تعلق، مراقبت، صمیمیت و آرامش نسبی پیوند دارد.
این مدل بهمعنای آن نیست که هر تجربهٔ انسانی را بتوان به سه بخش ساده تقلیل داد یا اینکه این سامانهها بهطور مستقل عمل میکنند. مقصود، فراهمکردن زبانی قابلفهم برای دیدن این موضوع است که در برخی افراد، واکنشهای تهدیدمحور ممکن است بسیار پررنگ شوند و دسترسی به حس امنیت و مراقبت دشوارتر باشد.
اصل مهم دیگر، توجه به کیفیت رابطهٔ فرد با تجربهٔ درونی خود است. در این چارچوب، فقط محتوای فکر یا شدت هیجان مهم نیست؛ لحن درونیِ همراه با آن نیز اهمیت دارد. برای مثال، یک ارزیابی ظاهراً واقعبینانه اگر با تحقیر، سرزنش یا نفرت از خود همراه شود، از نظر بالینی با همان ارزیابی در لحنی حمایتگر و مسئولانه یکسان نیست.
درمان متمرکز بر شفقت به چه چیزهایی در تجربهٔ فرد توجه میکند؟
تمرکز بالینی این رویکرد بر فهم ارتباط میان تهدید، شرم، خودانتقادی، نیاز به امنیت و توانایی تجربهٔ مراقبت است. درمانگر و مراجعهکننده میکوشند الگوهایی را بشناسند که در آنها فرد هنگام رنج، ناکامی یا احساس آسیبپذیری، با خود به شیوهای سختگیرانه یا تهدیدآمیز برخورد میکند.
درمان متمرکز بر شفقت همچنین به این نکته توجه دارد که نزدیکشدن به شفقت یا دریافت مراقبت همیشه آسان و خوشایند نیست. بعضی افراد ممکن است در برابر مهربانی با خود، احساس ناراحتی، بیاعتمادی، آسیبپذیری یا حتی تهدید را تجربه کنند. این واکنشها در چارچوب درمانی بهعنوان اطلاعات مهم دربارهٔ تجربهٔ فرد در نظر گرفته میشوند، نه دلیلی برای اجبار به پذیرش فوری شفقت.
یک رویکرد منسجم، با امکان سازگارسازی
درمان متمرکز بر شفقت یک خانوادهٔ بسیار پراکنده از درمانهای نامرتبط نیست؛ هویت آن با محوریت شفقت، تنظیم هیجان و مدل سامانههای تهدید، پیشبرنده و آرامساز شناخته میشود. با این حال، میتواند متناسب با مسئلهٔ بالینی و زمینهٔ درمانی در قالبهای گوناگون سازگار شود. این سازگارسازیها نباید با هستهٔ مفهومی درمان اشتباه گرفته شوند: عنصر تعیینکننده، افزودن چند فعالیت مهربانیآمیز نیست، بلکه سازماندادن فهم و کار درمانی پیرامون شفقت و رابطهٔ فرد با رنج خویش است.
اهداف درمان متمرکز بر شفقت چیست و تغییر چگونه رخ میدهد؟

اهداف اصلی درمان
درمان متمرکز بر شفقت میکوشد رابطهٔ فرد با رنج، خطاها و بخشهای آسیبپذیر خود را از رابطهای تهدیدآمیز، سرزنشگر یا اجتنابی به رابطهای آگاهانه، حمایتگر و مسئولانهتر تغییر دهد. مقصود، حذف همهٔ احساسهای ناخوشایند یا نادیدهگرفتن مسئولیت فرد نیست؛ بلکه کمک به فرد برای مواجهه با دشواریها بدون افزودنِ شرم، تحقیر یا حملهٔ درونی به آنهاست.
از هدفهای محوری این رویکرد میتوان به کاهش نقش خودانتقادی و خودسرزنشگری در تداوم پریشانی، افزایش ظرفیت تحمل و تنظیم هیجانهای دشوار، و پرورش انگیزهای برای مراقبت از خود و دیگران اشاره کرد. درمان همچنین میکوشد توانایی فرد را برای دریافت و ابراز مراقبت، همدلی و حمایت تقویت کند؛ بهویژه هنگامی که مهربانی یا نزدیکی برای او ناآشنا، ناایمن یا نشانهٔ ضعف به نظر میرسد.
این رویکرد تغییر را چگونه توضیح میدهد؟
در مدل درمان متمرکز بر شفقت، بسیاری از واکنشهایی مانند گوشبهزنگی، اجتناب، تسلیمشدن، خشم یا خودانتقادی، صرفاً «عیب شخصیتی» تلقی نمیشوند؛ بلکه ممکن است راهبردهای محافظتیِ قابلفهمی باشند که در شرایط گذشته یا حال شکل گرفتهاند. با این حال، همین راهبردها میتوانند در موقعیتهای کنونی هزینهزا شوند و چرخهٔ تهدید و شرم را ادامه دهند.
این مدل پیشنهاد میکند که تغییر زمانی امکانپذیرتر میشود که فرد بتواند هنگام فعالشدن تهدید، به حالتهای درونیِ آرامساز و پیونددهنده نیز دسترسی پیدا کند. در اینجا شفقت به معنای دلسوزی منفعلانه یا تأیید هر رفتاری نیست: شامل حساسبودن به رنج و انگیزه و تعهد برای پیشگیری از آن یا کاهش آن است. بنابراین، موضع شفقتآمیز قرار است هم مهربان باشد و هم شجاع، واقعبین و مسئولیتپذیر.
از دیدگاه نظری، چنین موضعی میتواند به فرد کمک کند با تجربههای دردناک تماس داشته باشد، بدون آنکه فوراً با حمله به خود، اجتناب یا رفتارهای دفاعی پاسخ دهد. این فرایند قرار نیست احساس تهدید را بهطور کامل از بین ببرد؛ هدف، متعادلتر کردن پاسخ به تهدید و گشودن امکان انتخاب واکنشهایی است که بیشتر با مراقبت و نیازهای واقعی فرد هماهنگاند.
بخش مهمی از این منطق، توجه به «ترسها، موانع و مقاومتها در برابر شفقت» است. برای بعضی افراد، مراقبت از خود یا دریافت مهربانی میتواند ناراحتکننده، غیرمستحق، خطرناک یا ضعیفانه احساس شود. در مدل درمانی، این واکنشها مانعِ ساده یا نشانهٔ شکست تلقی نمیشوند، بلکه بخشی از الگوی قابلفهمی هستند که باید با سرعت و حساسیت بالینی مناسب بررسی شوند.
از نظریهٔ تغییر تا سازوکار پژوهشی
باید میان هدف درمان و سازوکار تغییر تفاوت گذاشت. برای نمونه، کاهش خودانتقادی یا تقویت شیوهٔ شفقتآمیزِ ارتباط با خود، هدفهای درمانیاند؛ اما اینکه دقیقاً کدام تغییر در چه فردی و از چه مسیر زمانی باعث کاهش پریشانی میشود، پرسشی پژوهشی است.
| سطح ادعا | معنا در درمان متمرکز بر شفقت |
|---|---|
| مدل نظری | مدل پیشنهاد میکند که تقویت تنظیم هیجانِ آرامساز و انگیزش مراقبتی، و تعدیل خودانتقادی و شرم، میتواند در تغییر نقش داشته باشد. |
| یافتهٔ فرایندی | ممکن است تغییر در متغیرهایی مانند خودشفقتی، خودانتقادی، شرم یا ترس از شفقت با تغییر درمانی همراه باشد یا در برخی پژوهشها بهعنوان میانجیِ احتمالی بررسی شود. |
| سازوکار علّیِ تثبیتشده | همراهی یا حتی میانجیگری آماری، بهتنهایی ثابت نمیکند که یک فرایند علت تغییر بوده است. برای چنین نتیجهای به شواهد دقیقتر و تکرارپذیر نیاز است. |
بنابراین، مفاهیمی مانند شفقت به خود، کاهش خودانتقادی، تحمل پریشانی و احساس ایمنیِ هیجانی، برای فهم منطق این درمان اهمیت دارند؛ اما نباید آنها را علت قطعیِ بهبود در همهٔ افراد دانست. اینکه درمان میتواند سودمند باشد و اینکه چرا یا از چه مسیرهایی ممکن است سودمند باشد، دو پرسش متفاوتاند.
در جلسات درمان متمرکز بر شفقت چه میگذرد؟

شروع درمان و صورتبندی مشترک
در آغاز، درمانگر و مراجع معمولاً تصویری مشترک از دشواریهای فعلی میسازند: موقعیتهایی که احساس تهدید، شرم، خودانتقادی یا فشار برای عملکرد را فعال میکنند؛ تجربههای زندگی و راهبردهای محافظتیِ پیشین؛ و پیامدهای ناخواسته این راهبردها. در این گفتوگو، توجه میشود که فرد تا چه اندازه میتواند احساس آرامش، امنیت و مهربانی را تجربه یا بپذیرد. این ارزیابی بهویژه کمک میکند واکنشهایی مانند ترس از شفقت یا ناراحتی هنگام دریافت مهربانی نادیده گرفته نشوند.
فضای جلسات و نقش درمانگر و مراجع
رابطه درمانی بخشی از فرایند درمان است. درمانگر میکوشد فضایی گرم، محترمانه و غیرتحمیلی فراهم کند که در آن مراجع بتواند درباره تجربههای دشوار خود کنجکاوانه صحبت کند، بدون آنکه بابت آنها سرزنش شود. در عین حال، درمانگر صرفاً اطمینانبخشی نمیکند؛ با مراجع همکاری میکند تا الگوهای خودانتقادی، اجتناب یا واکنشهای تهدیدمحور را ببیند و راههای پاسخدادنِ حمایتگرانهتر را تمرین کند.
نقش مراجع مشارکت فعال در مشاهده تجربههای درونی، گفتوگو درباره واکنشهای خود به تمرینها، و تمرین تدریجی مهارتهاست. اگر یک تمرین احساس تهدید، شرم یا مقاومت ایجاد کند، این واکنش معمولاً موضوع گفتوگو و تنظیم سرعت درمان است، نه نشانه شکست یا «همکاری نکردن» مراجع.
روشها و تمرینهای رایج
انتخاب و ترتیب تمرینها بر اساس صورتبندی هر فرد تغییر میکند. از روشهای شناختهشده در درمان متمرکز بر شفقت میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- تنفس با ریتم آرامبخش: تمرینی برای توجه به تنفس و ایجاد ریتمی آرامتر و باثباتتر.
- کار با بدن و صدا: توجه به وضعیت بدن، حالت چهره و لحن صدا برای تمرین شیوهای حمایتگرانهتر در مواجهه با خود.
- تصویرسازی شفقتآمیز: ساختن یا تمرینکردن تصویری از «خود شفقتورز» یا یک شخصیت شفقتورز که با خرد، قدرت و گرمی پاسخ میدهد.
- توجه و استدلال شفقتآمیز: بررسی موقعیت دشوار از زاویهای منصفانهتر و کمتر محکومکننده، بهجای پیروی خودکار از صدای منتقد درونی.
- نامهنگاری شفقتآمیز: نوشتن برای خود از موضعی مهربان، واقعبین و حمایتگر.
- گفتوگوهای صندلیمحور: گفتوگوی هدایتشده میان بخشهای متفاوت تجربه، مانند صدای منتقد و بخش شفقتورز، در صورتی که برای مراجع مناسب باشد.
بعضی تمرینها ممکن است برای ادامه میان جلسات پیشنهاد شوند؛ اما شکل، مقدار و سرعت تمرین باید با آمادگی فرد و واکنش او به تمرینها هماهنگ شود.
روند، بازبینی و پایان درمان
درمان ممکن است بهصورت مرحلهای پیش برود: ابتدا ایجاد درک مشترک و مهارتهای پایه، سپس کار تدریجی با موقعیتها و الگوهای دشوارتر، و در ادامه تثبیت استفاده از پاسخ شفقتآمیز در زندگی روزمره. ساختار جلسات، تعداد ملاقاتها و میزان تمرین میان جلسات در نسخهها و برنامههای مختلف یکسان نیست و بر اساس نیازهای مراجع و چارچوب درمان تنظیم میشود.
در طول درمان، درمانگر و مراجع بهطور دورهای بررسی میکنند که تمرینها چه اثری داشتهاند، چه چیزهایی دشوار بودهاند و چه تغییراتی در تمرکز جلسات لازم است. در پایانِ برنامهریزیشده نیز معمولاً بر مرور مهارتهای مفید، شناخت موقعیتهای چالشبرانگیز آینده و حفظ شیوههای تمرینشده تأکید میشود.
درمان متمرکز بر شفقت برای چه مشکلاتی به کار میرود و چه عواملی در تناسب آن با نیازهای فرد مهماند؟

برای چه مشکلاتی به کار میرود؟
درمان متمرکز بر شفقت معمولاً برای مشکلاتی به کار میرود که در آنها شرم، خودانتقادی شدید، احساس نقص یا بیارزشی، و دشواری در پذیرفتن حمایت و اطمینانبخشی نقش برجسته دارند. این الگوها ممکن است همراه با مشکلات خلقی، اضطراب و تهدیدپنداری، پیامدهای تجربههای آسیبزا، مشکلات خوردن، دشواریهای مرتبط با شخصیت، یا روند بهبودی از روانپریشی دیده شوند.
کاربرد این رویکرد فقط به یک تشخیص وابسته نیست. گاهی فرد از نظر منطقی میتواند با افکار منفی خود مخالفت کند، اما همچنان در سطح هیجانی احساس میکند «معیوب»، «ناامن» یا «شایسته مراقبت نیست». در چنین وضعیتی، پرداختن به شیوه رابطه فرد با خود، تهدید، شرم و حمایت میتواند یکی از محورهای درمان باشد.
با این حال، بهکاررفتن درمان متمرکز بر شفقت برای یک مشکل به این معنا نیست که برای همه افراد مبتلا به آن مشکل، درمان برتر یا انتخاب اول است. دامنه و استحکام شواهد میان مشکلات، جمعیتها و نسخههای مختلف این درمان یکسان نیست؛ بنابراین، تشخیص بهتنهایی برای تعیین برنامه درمان کافی نیست.
مسائل فراتشخیصی و هدفهای درمان
این درمان میتواند برای هدفهایی فراتر از کاهش یک نشانه مشخص مطرح شود؛ از جمله کاهش لحن تنبیهگرانه در گفتوگوی درونی، فهم بهتر کارکرد تهدید و شرم، افزایش توانایی مواجهه با رنج بدون حمله به خود، و ایجاد شیوهای حمایتگرتر در پاسخ به خطا، ناکامی یا آسیبپذیری. این هدفها ممکن است در کنار درمان یک اختلال مشخص یا در چارچوب مشکلات مزمن و پیچیده دنبال شوند.
تمرکز بر شفقت به معنای نادیده گرفتن مسئولیت، واقعیتهای دشوار یا نیاز به تغییر رفتار نیست. در برنامهریزی درمان، شفقت معمولاً بهمنزله ایجاد زمینهای برای مواجهه واقعبینانهتر و کمتنبیهتر با مشکل در نظر گرفته میشود.
چه عواملی در برنامهریزی درمان مهماند؟
تناسب درمان متمرکز بر شفقت یک برچسب ثابت یا آزمون شخصیت نیست، بلکه موضوع گفتوگوی مشترک درباره مسئله اصلی، هدفها، شرایط زندگی و امکانات درمان است. از جمله موارد مهم عبارتاند از:
- اینکه خودانتقادی، شرم، احساس تهدید، یا دشواری در دریافت مهربانی و حمایت تا چه اندازه در تداوم مشکل نقش دارند.
- اینکه فرد و درمانگر چه هدفهایی را در اولویت میگذارند؛ مانند کاهش نشانهها، بهبود عملکرد، روابط، یا تغییر الگوی برخورد با خود.
- توان عملی برای شرکت منظم در جلسات و انجام تمرینهای متناسب با برنامه درمان، با توجه به زمان، هزینه، دسترسی، زبان و شرایط خانوادگی یا کاری.
- شدت نشانهها، میزان اختلال در عملکرد، سابقه درمانها، وضعیت جسمی و روانپزشکی، و ترجیح فرد درباره درمان روانشناختی، دارویی یا ترکیبی.
دشواری در اعتماد، تنظیم هیجان یا بیان تجربههای درونی لزوماً مانع درمان نیست. این شرایط ممکن است فقط نشان دهند که درمان به ساختار بیشتر، سرعت آهستهتر، تأکید حمایتیتر یا هماهنگی با خدمات دیگر نیاز دارد.
چه زمانی به تطبیق، ارزیابی تکمیلی یا گزینههای دیگر نیاز است؟
برای بعضی افراد، مفاهیم یا تمرینهای مرتبط با شفقت، نزدیکی، مراقبت یا تصویرسازی ممکن است در آغاز ترس، انزجار، غم، احساس تسلیمشدن یا واکنشهای پیوندخورده با تجربههای آسیبزا را فعال کنند. در این وضعیت، معمولاً لازم است درمان با ارزیابی دقیقتر و گامهای تدریجیتر پیش برود، نه اینکه فرد به انجام فوری تمرینهای شدید عاطفی وادار شود.
اگر خطر فوری برای خود یا دیگران، آشفتگی شدید، افت چشمگیر عملکرد، علائم روانپریشی فعال، مصرف مشکلساز مواد، یا مسائل مهم جسمی و روانپزشکی وجود داشته باشد، تعیین سطح و ترکیب مناسب مراقبت به ارزیابی حرفهای نیاز دارد. بسته به شرایط، درمان متمرکز بر شفقت میتواند بخشی از یک برنامه گستردهتر باشد که شامل ارزیابی روانپزشکی، دارودرمانیِ مورد بررسی پزشک، مراقبت بحران، درمان ساختارمندتر یا همکاری چندرشتهای است.
همچنین اگر مسئله اصلی به مداخلهای اختصاصیتر نیاز داشته باشد، ممکن است درمان دیگری یا ترکیبی از درمانها مطرح شود. این موضوع به معنای بیفایده بودن درمان متمرکز بر شفقت نیست؛ بلکه نشان میدهد انتخاب درمان باید با نوع مشکل، شدت، ایمنی، هدفهای فرد و منابع در دسترس هماهنگ شود.
درمان متمرکز بر شفقت برای گروهها و قالبهای مختلف، از جمله آنلاین، چگونه سازگار میشود؟
درمان متمرکز بر شفقت معمولاً بر اساس صورتبندی فردی تنظیم میشود، نه صرفاً بر پایهٔ سن، تشخیص یا عضویت در یک گروه. برای نمونه، اگر تجربهٔ شفقت، نزدیکی یا دریافت حمایت در فرد ترس، انزجار، سوگ یا احساس تسلیمشدن برانگیزد، درمانگر میتواند سرعت کار را کاهش دهد و بهجای ورود فوری به تمرینهای تصویری یا دریافت اطمینانبخشی، گامهای تدریجیتری را انتخاب کند. این تغییر، یک تطبیق در شیوهٔ ارائه و در میزان و توالی تمرینهاست، نه یک مدل درمانی جداگانه.
فواید، محدودیتها و خطرات احتمالی درمان متمرکز بر شفقت چیست؟
فواید بالقوه
پژوهشهای موجود نشان میدهند درمان متمرکز بر شفقت ممکن است برای برخی افراد، بهویژه کسانی که خلق پایین همراه با خودانتقادی شدید دارند، با بهبودهایی همراه باشد. ارزش بالینی احتمالی آن فقط به کاهش نشانهها محدود نیست: برای فردی که بهسختی میتواند با اشتباه، ناکامی یا احساس نقص کنار بیاید، کاهش شدت خودسرزنشگری یا شرم میتواند تجربه روزمره و توان استفاده از حمایت را بهتر کند.
این فواید را نباید تضمینشده یا یکسان برای همه مشکلات دانست. شواهد این رویکرد هنوز در حال گسترش است و نتایجِ بهدستآمده در یک گروه یا مشکل، لزوماً به معنای همان میزان فایده برای همه افراد، تشخیصها و شیوههای ارائه درمان نیست.
محدودیتها و بار درمان
مواجهه تدریجی با شرم، خودانتقادی، تجربههای رابطهای دردناک یا دشواری در پذیرفتن مهربانی میتواند از نظر هیجانی سنگین باشد. بعضی افراد در آغاز، پاسخهای شفقتآمیز را غریب، غیرواقعی یا حتی تهدیدکننده مییابند؛ بنابراین ممکن است احساس ترس، انزجار، غم یا آسیبپذیری برانگیخته شود.
این واکنشها لزوماً نشانه آسیب یا مؤثربودن درمان نیستند. شدت، دوام و معنای آنها اهمیت دارد. همچنین این درمان به مشارکت فعال، زمان برای جلسات و تمرینهای میانجلسهای نیاز دارد و این تعهد میتواند در کنار هزینه، رفتوآمد یا مسئولیتهای خانوادگی و کاری، برای بعضی افراد بار عملی ایجاد کند.
ناراحتی موقت، پاسخنگرفتن و بدترشدن حال
ناراحتی هیجانی گذرا در جریان پرداختن به موضوعات حساس ممکن است رخ دهد، اما باید قابلتحمل، متناسب با وضعیت فرد و قابل گفتوگو باشد. پاسخنگرفتن کامل یا بهبود محدود نیز ممکن است رخ دهد؛ پاسخنگرفتن بهخودیخود آسیب درمانی نیست.
در مقابل، تشدید پایدار نشانهها، افت محسوس عملکرد، افزایش ناامیدی یا دشواری در روابط و زندگی روزمره نیازمند توجه بالینی است. درباره میزان بدترشدن حال، ترک درمان و رویدادهای ناخواستهِ منتسب به درمان متمرکز بر شفقت، دادههای منظم و کافی در دست نیست؛ بنابراین نبود گزارشِ آسیب را نباید معادل بیخطر بودن قطعی درمان دانست.
آسیبها و تجربههای ناخواسته احتمالی
اگر کار با موضوعات شرم، ترس از شفقت یا تجربههای دردناک با سرعتی نامتناسب انجام شود، ممکن است فرد احساس غرقشدگی، شرم بیشتر یا کنارهگیری از درمان کند. این پیامدها را نمیتوان صرفاً به وجود درمان نسبت داد، زیرا تغییرات زندگی و روند خود مشکل نیز میتوانند مؤثر باشند؛ با این حال، تجربه ناخواسته فرد باید جدی گرفته شود.
تحقیر، فشار برای افشای مطالب شخصی، نادیدهگرفتن رضایت و مرزهای فرد، ایجاد وابستگی ناایمن، بهرهکشی، یا بازداشتن فرد از دریافت مراقبت پزشکی یا روانپزشکی لازم، خطر یا رفتار حرفهای قابلقبول در هیچ رواندرمانی نیست. چنین مواردی نباید به نام «چالش درمانی» یا «بخشی از پیشرفت» عادیسازی شوند.
شواهد علمی درباره درمان متمرکز بر شفقت چه میگویند؟
تصویر کلی شواهد پژوهشی
درمان متمرکز بر شفقت رویکردی با شواهد روبهرشد است، اما هنوز حجم و کیفیت پژوهش آن در بسیاری از کاربردهای بالینی محدود است. یک مرور نظاممند و فراتحلیل از کارآزماییهای تصادفی در جمعیتهای بالینی نشان داد که این درمان، در پایان مداخله، نسبت به فهرست انتظار با افزایش خودشفقتی و خوداطمینانبخشی و کاهش برخی نشانههای بالینی همراه است. بنابراین، میتوان آن را مداخلهای امیدبخش دانست، نه درمانی که اثربخشی آن برای همه اختلالها، همه قالبهای درمان یا همه افراد بهطور قطعی تثبیت شده باشد.
نتایج بالینی در مهمترین حوزهها
بخش عمده شواهد بر افرادی متمرکز بوده است که با خودانتقادی شدید، شرم، خلق افسرده یا مشکلات خوردن مواجهاند. در این گروهها، نتایج بهطور کلی از بهبود خودشفقتی و کاهش خودانتقادی حمایت میکنند و در برخی مطالعات کاهش نشانههای افسردگی یا آسیبشناسی اختلالات خوردن نیز دیده شده است. با این حال، شدت و ثبات تغییرات در میان مطالعات یکسان نیست؛ زیرا جمعیتها، شکل مداخله و سنجههای پیامد تفاوت قابلتوجهی داشتهاند.
شواهدی مقدماتی برای کاربردهای دیگر، از جمله مشکلات مرتبط با روانپریشی، اضطراب اجتماعی، سوگ طولکشیده و نشانههای پس از سانحه نیز وجود دارد، اما این یافتهها برای نتیجهگیری محکم درباره اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت در هر یک از این اختلالها کافی نیستند. بهویژه، مشاهده بهبود در یک مطالعه یا یک پروتکل کوتاهمدت به معنای اثبات اثر آن در همه افراد مبتلا به همان مشکل نیست.
مقایسه با درمانهای دیگر و ماندگاری نتایج
بیشتر پژوهشها درمان متمرکز بر شفقت را با فهرست انتظار، مراقبت معمول یا نبود مداخله مقایسه کردهاند. چنین مقایسههایی نشان میدهند که دریافت مداخله میتواند از دریافتنکردن درمان بهتر باشد، اما برای تعیین برتری آن نسبت به درمانهای روانشناختی فعال و معتبر کافی نیستند. مطالعاتی که از مقایسهگر فعال استفاده کردهاند اندک و از نظر نوع مداخله و جمعیت ناهمگوناند؛ بنابراین، نبود تفاوت معنادار یا مشاهده تفاوت در یک مطالعه، معادل همارزی یا برتری قطعی نیست.
پیگیری پس از پایان درمان در کمتر از نیمی از کارآزماییها انجام شده و معمولاً کوتاهمدت بوده است. در نتیجه، درباره دوام تغییرات در ماهها و سالهای بعد، میزان عود، و پیامدهای مهمی مانند بهبود کارکرد روزمره یا بهبودی بالینی پایدار، قطعیت محدودی وجود دارد. همچنین، دادههای کافی برای نتیجهگیری درباره اثربخشی این درمان در شرایط معمول و گسترده خدمات سلامت روان در دست نیست.
محدودیتها و شکافهای پژوهشی
- تعداد کارآزماییهای تصادفی در جمعیتهای بالینی هنوز کم است و بخشی از آنها مطالعه مقدماتی یا امکانسنجی بودهاند.
- پروتکلها بسیار متفاوتاند: درمان فردی یا گروهی، مداخلات خودیاری، و تمرینهای کوتاهمدت مبتنی بر شفقت همگی در یک بدنه پژوهشی کنار هم قرار گرفتهاند. بنابراین، نتایج یک قالب را نباید به همه شکلهای درمان متمرکز بر شفقت تعمیم داد.
- در شماری از پژوهشها، اطلاعات لازم برای ارزیابی دقیق خطر سوگیری ناکافی بوده است؛ همچنین نمونهها عمدتاً زن بودهاند و تنوع فرهنگی و جمعیتشناختی محدودی داشتهاند.
- نیاز اصلی پژوهش، کارآزماییهای بزرگتر با مقایسهگرهای فعال، ارزیابی پیگیری بلندمدت، گزارش پیامدهای بالینی معنادار و بررسی اثربخشی در خدمات معمول است.
جمعبندی: درمان متمرکز بر شفقت، بهخصوص برای کاهش خودانتقادی و تقویت خودشفقتی در برخی جمعیتهای بالینی، پشتوانه اولیه و روبهرشدی دارد. با این حال، شواهد فعلی هنوز اجازه نمیدهند آن را در همه اختلالها جایگزین درمانهای اختصاصیِ دارای پشتوانه گستردهتر بدانیم یا درباره برتری آن نسبت به درمانهای فعال دیگر حکم کلی صادر کنیم.
چگونه پیشرفت در درمان متمرکز بر شفقت را ارزیابی کنیم و اگر درمان کمک نکرد چه کنیم؟
نشانههای پیشرفت و تغییر معنادار
پیشرفت در درمان متمرکز بر شفقت فقط به کاهش یک نشانه، مانند اضطراب یا خلق پایین، محدود نیست. بهتر است درمانگر و مراجع بهطور مشترک روند تغییر را در چند حوزه بررسی کنند: شدت و فراوانی نشانهها، توانایی انجام کارهای روزمره، کیفیت روابط، میزان اجتناب یا رفتارهای آسیبزننده به خود، و کیفیت زندگی.
در این رویکرد، تغییر در رابطه فرد با تجربه درونی نیز اهمیت دارد. برای مثال، فرد ممکن است زودتر متوجه فعالشدن حالت تهدید شود، بتواند با صدایی کمتر سرزنشگر با خود سخن بگوید، هنگام دشواریها اندکی بیشتر مکث و مراقبت کند، یا با شرم، شکست و آسیبپذیری خود کمتر با محکومکردن پاسخ دهد. این تغییرها لزوماً خطی نیستند و ممکن است پیش از کاهش کامل نشانهها دیده شوند.
پرسشنامهها یا مقیاسهای کوتاهِ پیگیری میتوانند به دیدن روندها کمک کنند، اما هیچ نمره واحدی بهتنهایی معیار موفقیت یا ناموفقبودن درمان نیست. نتایج این ابزارها باید در گفتوگو با تجربه فرد، اهداف او و شرایط زندگیاش تفسیر شوند؛ زیرا ممکن است یک ابزار، همه دغدغههای مهم مانند روابط، کارکرد اجتماعی یا تجربه درمان را پوشش ندهد.
چه زمانی لازم است درمان دوباره بررسی شود؟
سرعت تغییر میان افراد و میان هدفهای درمانی متفاوت است. یادگیری مهارتهای شفقتورزی، بهویژه برای کسی که با خودانتقادی شدید، شرم یا دشواری در دریافت مهربانی روبهرو است، گاهی نیازمند زمان و گامهای کوچکتر است. همچنین ممکن است تماس با هیجانهای دشوار در بخشی از درمان، بهطور موقت ناراحتی را بیشتر آشکار کند؛ این وضعیت بهتنهایی نشان نمیدهد که درمان بیفایده است.
با این حال، اگر در چند حوزه مهم هیچ نشانهای از حرکت دیده نمیشود، بهبود فقط بسیار محدود و ناپایدار است، اهداف اصلی همچنان دستنیافتنی ماندهاند، یا وضعیت بهطور مداوم بدتر میشود، بازنگری مشترک ضروری است. مقصود از این گفتوگو سرزنش مراجع یا درمانگر نیست؛ هدف آن است که روشن شود چه چیزی کمککننده نبوده و چه تغییری میتواند مراقبت را مناسبتر کند.
- آیا اهداف فعلی همچنان با اولویتها و شرایط زندگی فرد هماهنگاند؟
- کدام حوزهها بهتر، ثابت یا بدتر شدهاند: نشانهها، کارکرد، روابط، خودانتقادی، شرم یا توانایی آرامسازی؟
- آیا تمرینها عملی، قابلتحمل و متناسب با زندگی روزمره بودهاند؟
- آیا موانع بیرونی، مانند فشارهای خانوادگی، مالی، جسمی یا مصرف مواد، روند درمان را دشوار کردهاند؟
- آیا فرد در جلسات احساس امنیت، شنیدهشدن و امکان بیان تردید یا نارضایتی دارد؟
بازنگری فرمولبندی و رابطه درمانی
در درمان متمرکز بر شفقت، فرمولبندیِ مشترک درباره الگوهای تهدید، فشار برای عملکرد، آرامسازی و راهبردهای محافظتی، راهنمای انتخاب مداخلههاست. در پاسخ ناکافی، ممکن است لازم باشد این فرمولبندی دوباره بررسی شود: شاید خودانتقادی یا اجتناب کارکرد متفاوتی از آنچه ابتدا تصور میشد داشته باشد؛ شاید شرم، تجربههای آسیبزا، مشکلات رابطهای یا عوامل جسمی و روانپزشکیِ همزمان نقش پررنگتری دارند؛ یا شاید هدف درمان نیاز به دقیقترشدن دارد.
برخی افراد در آغاز با تمرینهایی مانند تصویرسازی شفقتآمیز، دریافت مهربانی یا نزدیکشدن به هیجانها احساس تهدید، بیاعتمادی یا ناراحتی میکنند. این واکنش را نباید بیانگیزگی یا «مقاومت» تلقی کرد. درمانگر میتواند معنای این تجربه را با کنجکاوی بررسی کند، سرعت کار را تنظیم کند و از روشهای تدریجیتر یا متناسبتر بهره بگیرد.
همچنین احساس فاصله، سوءتفاهم، شرم از بیان مسائل یا نارضایتی از شیوه کار ممکن است به رابطه درمانی آسیب بزند. مطرحکردن مستقیم و محترمانه این موضوعات میتواند بخشی از بازنگری باشد. گاهی اصلاح رابطه و توافق دوباره بر هدفها و روش کار، درمان را به مسیر مفیدتری بازمیگرداند؛ گاهی نیز نشان میدهد که تغییر درمانگر یا رویکرد مناسبتر است.
اصلاح برنامه، مشورت یا تغییر درمان
پس از بازنگری، گام بعدی باید بر پایه تصمیمگیری مشترک باشد. بسته به مسئله، ممکن است ادامه درمان با هدفی روشنتر، تغییر تأکید مداخلهها، سادهتر یا تدریجیتر کردن تمرینها، تغییر ساختار یا قالب جلسات، یا افزودن حمایتهای عملی و خانوادگی مفید باشد. اگر مسئلهای همزمان نیازمند ارزیابی تخصصی دیگری باشد، مشورت با روانپزشک، پزشک یا دیگر اعضای تیم درمان میتواند بخشی از مراقبت باشد.
اگر با وجود بازبینی و اصلاحهای معقول، درمان همچنان به اندازه کافی کمککننده نیست، ادامهدادن صرفاً به دلیل شروع درمان ضروری نیست. میتوان درباره ارجاع، تغییر رویکرد، تغییر درمانگر یا استفاده از سطح دیگری از حمایت گفتوگو کرد. در صورت بدترشدن پایدار وضعیت یا افزایش نگرانی درباره ایمنی، ارزیابی بهموقع توسط متخصصان مناسب اهمیت دارد.
هر تغییر باید تا حد امکان ایمن، تدریجی و شفاف انجام شود: دلیل تغییر توضیح داده شود، اطلاعات لازم با رضایت فرد منتقل شود، برنامه مراقبت بعدی روشن باشد و فرد بداند در فاصله انتقال چگونه حمایت دریافت میکند. پاسخ ناکافی به درمان، ارزشمندی فرد یا توانایی او برای بهبود را تعیین نمیکند؛ بلکه نشانهای است برای دقیقترکردن فهم مسئله و انتخاب مسیر درمانی مناسبتر.
درمان متمرکز بر شفقت چگونه شکل گرفت و چه برداشتهای نادرستی درباره آن وجود دارد؟
خاستگاه و شکلگیری اولیه
درمان متمرکز بر شفقت در پاسخ به یک مشاهده بالینی شکل گرفت: برای بعضی افراد، بهویژه کسانی که با شرم مزمن، خودانتقادی شدید یا دشواری در پذیرفتن حمایت دستوپنجه نرم میکنند، صرفِ رسیدن به یک فکر منطقیتر لزوماً احساس آرامش و اطمینان ایجاد نمیکند. پل گیلبرت در صورتبندی این رویکرد نقش محوری داشت و آن را بهتدریج با تلفیق دیدگاههای تکاملی، دلبستگی، روانشناسی رشد و اجتماعی، عصبپژوهی و برخی روشهای شناختیرفتاری گسترش داد.
بنابراین، این درمان از ابتدا برای افزودن «مهربانی» به درمانهای دیگر طراحی نشده بود؛ بلکه میکوشید به این پرسش بالینی پاسخ دهد که چرا فرد ممکن است محتوای یک فکر جایگزین را بپذیرد، اما آن را با لحنی درونیِ تهدیدگر، تحقیرآمیز یا بیاعتبارکننده تجربه کند.
از صورتبندی اولیه تا شکل معاصر
صورتبندی معاصر درمان متمرکز بر شفقت یک رویکرد تلفیقی است. در این مسیر، توجه از تغییر صرفِ محتوای افکار به چگونگی تنظیم حالتهای هیجانی و کیفیت رابطه فرد با تجربه درونی خود نیز گسترش یافت. مدل شناختهشده این رویکرد، میان سامانههای تهدید و محافظت از خود، انگیزش و پیگیری منابع، و آرامسازی و پیوندجویی تمایز میگذارد. این مدل یک نقشه بالینی برای فهم دشواریهاست، نه توصیفی قطعی و سادهشده از مغز همه انسانها.
کاربرد امروزی این رویکرد معمولاً با توجه به شدت خودانتقادی، شرم، ترس از شفقت و واکنشهای فرد به تمرینهای آرامساز تنظیم میشود. بهویژه در افرادی که پیشینه تجربههای آسیبزا یا واکنشهای شدید به نزدیکی و حمایت دارند، برانگیختن شفقت ممکن است در ابتدا آسان یا حتی خوشایند نباشد؛ ازاینرو، سرعت و شیوه کار باید متناسب با وضعیت فرد انتخاب شود.
برداشتهای نادرست رایج
- «شفقت یعنی دلسوزیِ منفعلانه یا نازپروردن خود.» نادرست است. شفقت در این رویکرد به معنای حساسیت نسبت به رنج و جهتگیری مسئولانه برای فهمیدن و کاهش آن است؛ بنابراین میتواند همراه با مرزبندی، پذیرش مسئولیت و مواجهه با امور دشوار باشد.
- «این درمان فقط تکرار جملات مثبت یا تمرین دوستداشتن خود است.» نادرست است. تمرینهای شفقتمحور ممکن است بخشی از درمان باشند، اما کل رویکرد نیستند و جای ارزیابی بالینی، فهم الگوهای تهدید و تنظیم درمان را نمیگیرند.
- «درمان متمرکز بر شفقت همان CBT یا ذهنآگاهی با نامی دیگر است.» سادهسازی گمراهکنندهای است. این رویکرد از برخی فنون شناختیرفتاری و توجهآگاهی استفاده میکند، اما مسئله محوری آن کیفیتِ مواجهه فرد با رنج، شرم و خودانتقادی است؛ نه صرفاً اصلاح فکر یا تمرکز بر لحظه حال.
- «اگر فرد نتواند فوراً نسبت به خود احساس گرمی کند، درمان برای او مناسب نیست.» نادرست است. دشواری در دریافت یا ایجاد احساس شفقت، خود میتواند موضوع مهمی برای کار درمانی باشد. هدف، تحمیل یک احساس خاص نیست، بلکه ایجاد ظرفیت تدریجی برای برخورد کمتر تهدیدمحور با رنج است.
- «مدلهای تکاملی این درمان، علت قطعی مشکلات روانشناختی را توضیح میدهند.» این برداشت بیش از حد قطعی است. این مدلها چارچوبهایی برای فهم تعامل سامانههای هیجانی و شناختی فراهم میکنند، اما نباید آنها را جایگزین بررسی دقیق شرایط زندگی، روابط، یادگیریهای گذشته و وضعیت کنونی هر فرد دانست.
نتیجهگیری
درمان متمرکز بر شفقت برای بسیاری از افرادی اهمیت پیدا میکند که رنجشان با شرم، خودسرزنشگری و احساس ناایمنی درهمتنیده است، زیرا میکوشد رابطهٔ فرد با بخشهای آسیبپذیر خود را از حالت تهدیدآمیز به پاسخی حمایتگرتر و مسئولانهتر نزدیک کند. با این حال، این هدف به معنای مناسببودن درمان برای همه یا روشنبودن قطعیِ مسیر تغییر در هر فرد نیست. تمرینها و گفتوگوهای این رویکرد ممکن است برای بعضی افراد دشوار، ناآشنا یا هیجانبرانگیز باشند و پیشرفت نیز میتواند از فردی به فرد دیگر تفاوت داشته باشد. شواهد موجود آن را رویکردی امیدبخش، بهویژه در زمینهٔ خودانتقادی و خودشفقتی، نشان میدهند، اما برای نتیجهگیری کلی دربارهٔ برتری یا کفایت آن در همه مشکلات کافی نیستند. تصمیمگیری دربارهٔ تناسب این درمان باید در گفتوگوی مشترک با یک درمانگر واجد صلاحیت و با توجه به شدت مشکل، هدفهای درمان، ایمنی و نیاز احتمالی به مراقبتهای دیگر انجام شود.
سوالات متداول
درمان متمرکز بر شفقت چیست و چه تفاوتی با مثبتاندیشی یا مهربانی ساده با خود دارد؟
درمان متمرکز بر شفقت یک رواندرمانی یکپارچه برای کار با شرم، خودانتقادی و احساس ناایمنی است. شفقت در اینجا حساسیت به رنج همراه با انگیزهای مسئولانه برای فهم و کاهش آن است، نه جملات مثبت، نادیدهگرفتن مشکل یا دلسوزی منفعلانه. درمان بر شیوهٔ رابطهٔ فرد با رنج خود و لحن درونیِ همراه با فکر و هیجان تمرکز دارد، نه فقط بر محتوای افکار.
سه سامانهٔ تنظیم هیجان در درمان متمرکز بر شفقت کداماند؟
مدل درمان از سامانهٔ تهدید و محافظت، سامانهٔ پیشبرنده و دستیابی، و سامانهٔ آرامساز و پیونددهنده سخن میگوید. هدف این زبان ساده آن است که نشان دهد چرا تهدید، شرم یا فشار برای موفقیت گاهی غالب میشود و دسترسی به امنیت و مراقبت دشوار میماند. این سه سامانه نقشهای بالینیاند، نه بخشهای کاملاً مستقل مغز یا توضیح قطعی همهٔ تجربههای انسان.
آیا شفقت به خود باعث خودخواهی، سهلگیری یا فرار از مسئولیت میشود؟
در این رویکرد شفقت با مرزبندی، شجاعت و مسئولیتپذیری سازگار است. پاسخ شفقتآمیز قرار نیست خطا یا رفتار آسیبزا را توجیه کند؛ میکوشد فرد بدون تحقیر و حمله به خود، مشکل را واقعبینانه ببیند و برای کاهش رنج یا اصلاح رفتار اقدام کند. خودانتقادی شدید ممکن است ظاهراً انگیزهبخش باشد، اما میتواند چرخهٔ تهدید و شرم را تشدید و استفاده از حمایت یا یادگیری از خطا را دشوار کند.
چرا بعضی افراد از دریافت مهربانی یا انجام تمرینهای شفقتآمیز میترسند؟
برای برخی افراد، نزدیکی، مراقبت یا مهربانی با خاطرات طرد، سوءاستفاده، ضعف یا تسلیمشدن پیوند خورده است؛ بنابراین تصویرسازی یا دریافت حمایت میتواند ترس، انزجار، غم یا بیاعتمادی ایجاد کند. این واکنش بیانگیزگی یا شکست نیست و خودِ آن موضوع مهم درمان است. درمانگر باید معنا را بررسی، سرعت را کم و تمرینها را تدریجی و متناسب کند، نه اینکه احساس گرمی را به فرد تحمیل کند.
در جلسات درمان متمرکز بر شفقت چه تمرینهایی انجام میشود؟
پس از صورتبندی مشترکِ تهدید، شرم و راهبردهای محافظتی، ممکن است از تنفس با ریتم آرام، توجه به بدن و لحن صدا، تصویرسازیِ خود یا شخصیت شفقتورز، استدلال و نامهنگاری شفقتآمیز و گفتوگوی صندلیمحور استفاده شود. ترتیب و شدت ثابت نیست و تمرین میان جلسات باید با آمادگی فرد هماهنگ باشد. اگر تمرینی تهدیدزا شود، واکنش بررسی و روش یا سرعت اصلاح میشود.
درمان متمرکز بر شفقت بیشتر برای چه مشکلاتی به کار میرود؟
این درمان بهویژه وقتی شرم، خودانتقادی شدید، احساس نقص و دشواری در پذیرفتن حمایت برجستهاند مطرح میشود؛ این الگوها میتوانند همراه افسردگی، اضطراب، تروما، اختلال خوردن، مشکلات شخصیت یا بهبودی از روانپریشی باشند. شواهد اولیه برای کاهش خودانتقادی و افزایش خودشفقتی امیدوارکننده است، اما برای بسیاری از تشخیصها هنوز محدود است و جایگزینی عمومی آن با درمانهای اختصاصیتر ثابت نشده است.
چه زمانی درمان متمرکز بر شفقت به ارزیابی یا مراقبت تکمیلی نیاز دارد؟
خطر فوری برای خود یا دیگران، روانپریشی فعال، مصرف مشکلساز مواد، آشفتگی شدید یا افت چشمگیر عملکرد نیازمند ارزیابی حرفهای و تعیین سطح مراقبت است. درمان شفقتمحور میتواند جزئی از برنامه باشد، اما جای خدمات بحران، درمان پزشکی یا روانپزشکی لازم را نمیگیرد. همچنین اگر مسئلهٔ اصلی پروتکل اختصاصیتری میطلبد، ترکیب یا انتخاب درمان دیگر باید بر اساس ایمنی، شدت و ترجیح فرد بررسی شود.
چگونه پیشرفت و ایمنی در درمان متمرکز بر شفقت ارزیابی میشود؟
علاوه بر علائم و عملکرد، باید دید فرد حالت تهدید را زودتر تشخیص میدهد، با لحن کمتر سرزنشگر پاسخ میدهد، شرم و آسیبپذیری را بهتر تحمل میکند و از حمایت استفاده میکند یا نه. اگر تمرینها غرقکننده شوند، شرم یا کنارهگیری افزایش یابد، حال پایداراً بدتر شود یا هدفها پیش نروند، فرمولبندی، سرعت و رابطهٔ درمانی بازبینی میشوند و ممکن است روش، درمانگر یا سطح مراقبت تغییر کند.
منابع
- Wedding D, Corsini RJ (2019). Current Psychotherapies. 11th ed. Cengage Learning.
- Barkham M, Lutz W, Castonguay LG, editors (2021). Bergin and Garfield’s Handbook of Psychotherapy and Behavior Change. 7th ed. John Wiley & Sons.
- Crisp H, Gabbard GO, editors (2022). Gabbard’s Textbook of Psychotherapeutic Treatments. 2nd ed. American Psychiatric Association Publishing.
- Feltham C, Hanley T, Winter LA, editors (2017). The SAGE Handbook of Counselling and Psychotherapy. 4th ed. SAGE Publications Ltd.
- Parment G (2026). Metacognitive Therapy: Modern Approaches for Transdiagnostic Case Formulation and Treatment. 1st ed. Routledge.
- Forbes D, Bisson JI, Monson CM, Berliner L, editors (2020). Effective Treatments for PTSD: Practice Guidelines from the International Society for Traumatic Stress Studies. 3rd ed. The Guilford Press.
- Twohig MP, Levin ME, Petersen JM, editors (2023). The Oxford Handbook of Acceptance and Commitment Therapy. Oxford University Press.
- Boland RJ, Verduin ML, editors (2024). Kaplan and Sadock’s Comprehensive Textbook of Psychiatry. 11th ed. Wolters Kluwer.
- Tasman A, Riba MB, Alarcón RD, Alfonso CA, Kanba S, Lecic-Tosevski D, Ndetei DM, Ng CH, Schulze TG, editors (2024). Tasman’s Psychiatry. 5th ed. Springer Nature.



