«اختلال مازوخیسم جنسی» (Sexual Masochism Disorder) در DSM-5-TR به وضعیتی گفته میشود که در آن کانون برانگیختگی جنسیِ فرد بهطور پایدار و شدید با تجربههایی مانند تحقیر شدن، کتک خوردن، بسته شدن یا بهنوعی رنج کشیدن گره میخورد و این الگو برای خود فرد مشکلساز میشود. از نظر بالینی، موضوع فقط وجود یک علاقه یا خیالپردازی جنسی خاص نیست؛ مسئله زمانی به سطح «اختلال» میرسد که این الگو با ناراحتی روانی قابلتوجه یا اختلال در عملکرد همراه باشد.
برای فهم هسته این تشخیص، میتوان آن را در ۳ بخش خلاصه کرد: نخست، نوع برانگیختگی جنسی؛ یعنی برانگیختگی عمدتاً حول تجربه رنج، تحقیر یا مقهور شدن شکل میگیرد. دوم، پایداری و شدت الگو؛ یعنی این وضعیت یک تجربه گذرا، اتفاقی یا صرفاً کنجکاوی کوتاهمدت نیست و بهصورت تکرارشونده ادامه پیدا میکند. سوم، پیامد بالینی؛ یعنی این الگو برای فرد رنج روانی ایجاد میکند یا بر روابط، کار، تمرکز، یا دیگر حوزههای مهم زندگی اثر منفی میگذارد.
اهمیت این اختلال در این است که میتواند با احساس شرم، تعارض در رابطه، سردرگمی درباره تمایلات جنسی، یا افت کیفیت زندگی همراه شود. یک نکته راهنما برای خواندن ادامه مقاله این است که هر علاقه یا رفتار رضایتمندانه در چارچوب BDSM بهخودیخود به معنای اختلال روانپزشکی نیست. نکته مهم دیگر این است که در ارزیابی بالینی، تمرکز اصلی بر میزان رنج فرد و اختلال در عملکرد اوست، نه بر قضاوت اخلاقی درباره ترجیحات جنسی. در بخشهای بعدی معمولاً بیشتر به نحوه بروز مشکلات، ارزیابی بالینی و مسیرهای کمک حرفهای پرداخته میشود.
علائم و تظاهر بالینی اختلال مازوخیسم جنسی

اختلال مازوخیسم جنسی معمولا با یک الگوی پایدار از برانگیختگی جنسی در موقعیتهایی دیده میشود که در آن فرد از تحقیر شدن، کتک خوردن، بسته شدن، محدود شدن یا بهنوعی رنج کشیدن برانگیخته میشود. این الگو ممکن است در خیالپردازیهای جنسی، میلهای تکرارشونده یا رفتارهای واقعی بروز کند. نکته مهم این است که در این اختلال، موضوع فقط وجود یک علاقه گذرا یا رفتار توافقی نیست؛ بلکه الگو به شکلی پیش میرود که برای فرد ناراحتی روانی مهم ایجاد میکند یا باعث اختلال در عملکرد روزمره و روابط میشود.
تجربههای ذهنی و هیجانی
فرد ممکن است افکار یا خیالپردازیهای مکرری درباره تحقیر، درد، بسته شدن یا سلطهپذیری داشته باشد که بار جنسی پیدا میکنند. در برخی افراد، این تجربهها با احساساتی مانند شرم، گناه، اضطراب، اشتغال ذهنی یا تعارض درونی همراه میشود. گاهی فرد از اینکه این میلها خارج از کنترل به نظر برسند یا با ارزشها و اهداف شخصی او در تضاد باشند، رنج میبرد.
الگوهای رفتاری
این الگو میتواند به شکلهای مختلفی ظاهر شود، از جمله:
- جستوجوی موقعیتهایی که در آن فرد تحقیر، تنبیه، درد یا محدودیت را با برانگیختگی جنسی پیوند میدهد.
- استفاده مکرر از محتواهای جنسی مرتبط با تحقیر، کتک خوردن، بسته شدن یا رنج کشیدن.
- تمایل به نقشپذیری در سناریوهای سلطه و تسلیم که محور آن رنج یا خوارشدگی است.
- در برخی افراد، پیگیری رفتارهایی که ممکن است با محدود کردن تنفس برای افزایش برانگیختگی جنسی همراه باشد.
پیامدهای فردی و بینفردی
وقتی این الگو به سطح اختلال میرسد، ممکن است روابط عاطفی و جنسی را پیچیده کند. برای نمونه، فرد ممکن است در ایجاد صمیمیت جنسی بدون این الگوها مشکل پیدا کند، درباره افشای ترجیحات خود احساس ترس یا شرم داشته باشد، یا در رابطه با شریک زندگی دچار تنش شود. در بعضی افراد، اشتغال ذهنی با این میلها میتواند تمرکز، برنامهریزی روزانه، کار، تحصیل یا کیفیت زندگی را تحت تأثیر قرار دهد.
ویژگیهای همراهی که ممکن است دیده شوند
در برخی افراد، آستانه تحمل درد بالاتر از حد معمول به نظر میرسد، هرچند این ویژگی در همه افراد مبتلا دیده نمیشود. همچنین اگر اختلالات همراهی مانند اضطراب، وسواس فکری یا مشکلات خلقی وجود داشته باشند، تظاهر بالینی ممکن است با نگرانی بیشتر، نشخوار فکری، احساس شرم شدیدتر یا کنارهگیری بینفردی همراه شود.
الگوی بروز علائم در همه افراد یکسان نیست. تشخیص قطعی فقط با ارزیابی بالینی توسط متخصص سلامت روان امکانپذیر است.
تشخیص اختلال مازوخیسم جنسی چگونه انجام میشود؟
تشخیص فقط با چکلیست انجام نمیشود
تشخیص اختلال مازوخیسم جنسی باید توسط روانپزشک یا روانشناسِ آموزشدیده در ارزیابی اختلالات جنسی و سلامت روان انجام شود. در عمل، متخصص فقط به وجود یک خیالپردازی یا رفتار خاص توجه نمیکند، بلکه بررسی میکند آیا الگوی برانگیختگی جنسیِ فرد واقعاً با ملاکهای DSM-5-TR همخوان است و آیا باعث رنج قابلتوجه یا اختلال در عملکرد شده است یا نه.
نکتهٔ مهم این است که هر علاقه یا رفتار جنسی نامعمول، بهخودیخود به معنی اختلال نیست. اگر فرد از این الگوی برانگیختگی جنسی رنج روانشناختی نداشته باشد و این موضوع مانع کار، رابطه، مسئولیتها یا سایر بخشهای مهم زندگی او نشده باشد، صرف وجود این علایق برای تشخیص اختلال کافی نیست. به بیان ساده، میان علاقهٔ مازوخیستی جنسی و اختلال مازوخیسم جنسی تفاوت وجود دارد.
در ارزیابی بالینی معمولاً دربارهٔ شروع علائم، مدتزمان آنها، شدت و تکرار خیالپردازیها یا امیال، رفتارهای انجامشده، میزان ناراحتی روانی، تأثیر بر روابط و عملکرد روزمره، و نیز زمینهٔ فرهنگی و شخصی فرد پرسیده میشود. در صورت نیاز، متخصص برای بررسی توضیحهای جایگزین یا مشکلات همراه، ارزیابی روانپزشکی و پزشکی کاملتری انجام میدهد. پرسشنامههای خودسنجی اگر هم بهکار بروند، فقط ابزار کمکی هستند و بهتنهایی تشخیص را ثابت یا رد نمیکنند.
ملاکهای تشخیصی DSM-5-TR برای اختلال مازوخیسم جنسی
برای اینکه تشخیص اختلال مازوخیسم جنسی مطرح شود، هر دو ملاک زیر باید وجود داشته باشند:
- ملاک الف: در مدت حداقل ۶ ماه، برانگیختگی جنسی مکرر و شدید از تحقیر شدن، کتک خوردن، بسته شدن، یا بهنحوی رنج کشیدن وجود داشته باشد. این برانگیختگی باید به شکل خیالپردازیها، امیال جنسی، یا رفتارها بروز کرده باشد.
- ملاک ب: این خیالپردازیها، امیال یا رفتارها باعث رنج بالینی قابلتوجه یا اختلال در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر حوزههای مهم زندگی شوند.
مشخصکنندههای تشخیصی که باید در صورت لزوم ذکر شوند:
- با خفگیخواهی جنسی: اگر فرد برای رسیدن به برانگیختگی جنسی از محدود کردن تنفس استفاده کند.
- در محیط کنترلشده: این مشخصکننده بیشتر برای افرادی بهکار میرود که در محیطهای نهادی یا شرایطی زندگی میکنند که فرصت انجام این رفتارها محدود شده است.
- در بهبودی کامل: یعنی دستکم ۵ سال در یک محیطِ غیرکنترلشده، دیگر رنج یا اختلال عملکرد اجتماعی، شغلی یا در سایر حوزههای مهم زندگی وجود نداشته باشد.
DSM-5-TR برای این اختلال، در ملاکهای بازیابیشده ردهبندی شدت جداگانهای مانند خفیف، متوسط یا شدید ارائه نمیکند؛ بنابراین شدت مشکل در عمل بیشتر بر اساس میزان رنج، خطر، تکرار و اختلال در عملکرد توصیف میشود، نه یک برچسب رسمی شدت.
متخصص در ارزیابی به چه نکاتی توجه میکند؟
در ارزیابی بالینی، متخصص فقط وجود برانگیختگی جنسی مرتبط با درد، تحقیر یا محدود شدن را ثبت نمیکند، بلکه چند پرسش کلیدی را روشن میکند:
- آیا این الگو دستکم ۶ ماه پایدار بوده است؟
- آیا برانگیختگی جنسی واقعاً مکرر و شدید است یا گذرا و محدود بوده است؟
- آیا فرد بهعلت این امیال یا رفتارها دچار اضطراب، احساس گناه، شرم، اشتغال ذهنی یا مشکلات دیگر شده است؟
- آیا این وضعیت باعث اختلال در رابطه، کار، تحصیل، یا سایر مسئولیتهای مهم شده است؟
- آیا باید علل پزشکی، اثر مواد، یا توضیحهای روانپزشکی دیگر هم بررسی شوند؟
همچنین زمینهٔ رفتاری اهمیت دارد. در بعضی افراد، رفتارهایی که در طیف BDSM توصیف میشوند ممکن است وجود داشته باشند، اما اگر با رضایت انجام شوند و برای فرد رنج یا اختلال عملکرد ایجاد نکنند، این موضوع بهخودیخود به معنی اختلال نیست. به همین دلیل، تشخیص همیشه نیازمند تفسیر حرفهایِ بافت، کارکرد، رضایت، و پیامدهای روانی و اجتماعی است.
نقش زمینهٔ فرهنگی، زمان تشخیص و محدودیتهای خودتشخیصی
زمان شروع یک الگوی برانگیختگی جنسی با زمان شناخته شدن یا تشخیص داده شدن آن یکی نیست. ممکن است فرد سالها چنین خیالپردازیها یا امیالی داشته باشد اما فقط زمانی برای ارزیابی مراجعه کند که دچار ناراحتی روانی، تعارض رابطهای، یا افت عملکرد شده باشد.
زمینهٔ فرهنگی و معنای رفتار نیز مهم است. برای مثال، باید میان رفتارهای آسیبزنندهای که در برخی آیینهای جمعیِ مذهبی یا معنوی رخ میدهند و رفتارهایی که با برانگیختگی جنسی همراهاند تفاوت گذاشت. بنابراین متخصص فقط ظاهر رفتار را نمیسنجد، بلکه انگیزه، بافت، و تجربهٔ ذهنی فرد را هم بررسی میکند.
در نهایت، خواندن یک مقاله، پاسخ دادن به پرسشنامه، یا مقایسهٔ تجربهٔ شخصی با فهرست ملاکها برای تشخیص کافی نیست. تشخیص قابلاعتماد زمانی ممکن است که یک متخصص واجد صلاحیت، ملاکها را در بستر زندگی واقعی فرد، همراه با بررسی رنج، عملکرد و توضیحهای جایگزین، تفسیر کند.
افتراق اختلال مازوخیسم جنسی از علایق مشابه و وضعیتهای همپوشان

علایق مازوخیستی جنسی بدون اختلال
- مازوخیسم جنسی بدون اختلال یا BDSM توافقی: مهمترین وضعیتی که با اختلال مازوخیسم جنسی اشتباه میشود، وجود علایق یا رفتارهای مازوخیستی در یک رابطهٔ رضایتمندانه است. شباهت میتواند زیاد باشد، چون خیالپردازیها یا رفتارها ممکن است همان مضمون تحقیر، درد، محدودشدن یا رنج را داشته باشند. تفاوت اصلی معمولاً در این است که آیا این الگو برای فرد به ناراحتی بالینی قابلتوجه یا اختلال در عملکرد منجر میشود یا نه. غیرمعمول بودن یک علاقهٔ جنسی بهتنهایی به معنی اختلال نیست.
اختلالات جنسی و پارافیلیک نزدیک
- اختلال سادیسم جنسی: در برخی روابط، نقشهای سلطه و تسلیم یا صحنههای BDSM میتوانند باعث شوند این دو وضعیت شبیه به هم به نظر برسند. تمایز کاربردی این است که در اختلال مازوخیسم جنسی، کانون برانگیختگی بیشتر رنجکشیدن، تحقیرشدن یا مهارشدن خود فرد است؛ در اختلال سادیسم جنسی، کانون اصلی برانگیختگی بیشتر رنج یا تحقیر طرف مقابل است. با این حال، این دو وضعیت لزوماً نافی یکدیگر نیستند و گاهی میتوانند همزمان وجود داشته باشند.
- اختلال رفتار جنسی اجباری: هر دو وضعیت ممکن است با افکار، امیال یا رفتارهای تکرارشوندهٔ جنسی و احساس ناتوانی در مدیریت آنها همراه باشند. تفاوت مفید این است که در رفتار جنسی اجباری، مشکل اصلی معمولاً کنترلنکردن تکانههای جنسی در حوزههای مختلف است، نه یک الگوی پایدار و اختصاصیِ برانگیختگی از رنج، تحقیر یا بستهشدن. این دو نیز میتوانند همزمان دیده شوند.
رفتارهای تکانهای یا تکرخدادی که لزوماً نشاندهندهٔ این اختلال نیستند
- رفتار جنسی نامعمولِ تکرخدادی یا ناشی از تکانشگری: گاهی یک رفتار جنسی غیرمعمول بیشتر بازتاب هیجانخواهی، تکانشگری، بیاعتنایی به پیامدها یا موقعیتطلبی است تا یک الگوی پایدار برانگیختگی مازوخیستی. در این موارد، تفاوت اصلی معمولاً با بررسی سیر زمانی و تکرار الگو روشن میشود: آیا با یک الگوی مداوم و مشخصِ برانگیختگی روبهرو هستیم، یا با چند رفتار پراکنده در شرایط خاص.
- ویژگیهای ضداجتماعی یا مشکلات رفتاری: در بعضی افراد، رفتارهای جنسی نامتعارف ممکن است بیشتر در چارچوب قانونشکنی، بیتوجهی به مرزها یا رفتارهای تکانهای دیده شوند. در این حالت، لازم است ارزیابی شود که آیا رفتار واقعاً از یک الگوی جنسی پایدار ناشی میشود یا توضیح بهتری در شخصیت و الگوی کلی رفتار فرد وجود دارد.
خودآسیبی و علل غیرجنسی
- خودآسیبیِ غیرخودکشیگرایانه یا خودتنبیهی: چون در هر دو وضعیت ممکن است درد، بستن یا آسیبزدن به بدن دیده شود، گاهی اشتباه پیش میآید. تفاوت مهم این است که در خودآسیبی، هدف اصلی معمولاً کاهش تنش روانی، تخلیهٔ احساسات بسیار شدید، بیحسکردن خود یا خودتنبیهی است، نه برانگیختگی جنسی. با این حال، در برخی افراد این وضعیتها میتوانند همزمان وجود داشته باشند و فقط با بررسی دقیق انگیزه، زمینه و الگوی تکرار میتوان آنها را از هم جدا کرد.
مواد، داروها و علل پزشکی یا عصبی
- مصرف الکل یا مواد: الکل و برخی مواد میتوانند باعث مهارگسیختگی و بروز رفتارهای جنسی نامعمول شوند، بدون اینکه الزاماً یک اختلال پارافیلیک وجود داشته باشد. تفاوت اصلی معمولاً در ارتباط زمانیِ روشن با مصرف و برطرفشدن رفتارها خارج از آن وضعیت دیده میشود. البته مصرف مواد وجود همزمان یک اختلال زمینهای را بهطور خودکار رد نمیکند.
- داروها و بیماریهای مغزی یا عصبی: اگر این نوع رفتارها بهطور ناگهانی شروع شوند، در سنین بالاتر پدیدار شوند، یا همراه با تغییرات شناختی، شخصیتی یا عصبی باشند، باید علل پزشکی نیز بررسی شوند. برخی بیماریهای عصبی و مغزی یا بعضی داروها، بهویژه داروهای مؤثر بر دوپامین، میتوانند با مهارگسیختگی جنسی یا تغییر رفتار جنسی همراه شوند. در این موارد، رابطهٔ زمانی با بیماری یا دارو و وجود نشانههای دیگر جسمی یا عصبی برای افتراق اهمیت دارد.
تشخیص افتراقی اختلال مازوخیسم جنسی فقط با کنار هم گذاشتن الگوی برانگیختگی، رضایت و زمینهٔ رابطه، میزان ناراحتی یا اختلال در عملکرد، و نیز علل ناشی از مواد یا بیماریهای جسمی انجام میشود و به ارزیابی بالینی حرفهای نیاز دارد.
مدیریت و درمان اختلال مازوخیسم جنسی
هدف درمان در اختلال مازوخیسم جنسی
در اختلال مازوخیسم جنسی، برنامه درمانی باید کاملاً فردیسازی شود. تمرکز درمان بر این است که دقیقاً چه چیزی برای فرد مشکلساز شده است: رنج روانی، احساس شرم یا تعارض، ازدستدادن کنترل بر رفتار، خطر آسیب جسمی، اختلال در رابطه یا کارکرد روزمره، یا وجود اختلالات همراه. در این حوزه، یک نسخه واحد برای همه وجود ندارد و ارزیابی بالینی باید پیش از انتخاب هر مداخلهای انجام شود.
هدف درمان هم همیشه حذف کامل خیالپردازی یا برانگیختگی جنسی نیست. در برخی افراد، بهویژه وقتی مشکل اصلی رنج روانی یا تعارض با خود است، درمان بیشتر بر کاهش پریشانی، کمک به پذیرش بدون قضاوتِ الگوی برانگیختگی، و ادغام آن به شکلی مسئولانه و کمخطر در زندگی متمرکز میشود. در برخی دیگر، اولویت اصلی کمکردن یا متوقفکردن رفتارهایی است که برای خود فرد خطرناک شدهاند.
اگر خطر قابلتوجه برای خود فرد وجود داشته باشد، هدف درمان از صرف کاهش رنج فراتر میرود و به سمت کنترل رفتارهای پرخطر، افزایش ایمنی، و پیشگیری از آسیب میرود. این تفاوت در هدفگذاری، یکی از مهمترین دلایل لزوم تصمیمگیری مشترک بین فرد و درمانگر است.
رواندرمانی و مداخلات رفتاری
رواندرمانی، بهویژه رویکردهای شناختیرفتاری، پایه اصلی درمانهای غیردارویی در اختلالات پارافیلیک بهشمار میآید. این درمانها معمولاً به فرد کمک میکنند الگوهای فکری و رفتاریای را که به رفتارهای مشکلساز یا خطرناک منتهی میشوند بهتر بشناسد، موقعیتهای پرخطر را زودتر تشخیص دهد، و برای قطع زنجیره رفتاری پیش از بروز آسیب راهبردهای عملی پیدا کند.
درمان شناختیرفتاری ممکن است بسته به نیاز فرد از چند جزء تشکیل شود:
- بازسازی شناختی: بررسی و اصلاح باورهایی که رفتارهای آسیبزا یا ازدسترفتن کنترل را توجیه میکنند.
- پیشگیری از عود: شناسایی محرکها، موقعیتهای پرخطر و مراحلی که به رفتار مشکلساز میرسند، و طراحی راههای جایگزین برای متوقفکردن این روند.
- فنون رفتاری اختصاصی: در برخی برنامهها از فنونی مانند حساسیتزدایی معکوس، سیرسازی و بازشرطیسازی ارگاسمی استفاده میشود؛ اما کاربرد آنها باید با احتیاط، با رضایت آگاهانه و متناسب با فرمولبندی بالینی هر فرد باشد.
در کنار این مداخلات، رواندرمانی حمایتی یا گروهی هم ممکن است مفید باشد؛ بهخصوص وقتی فرد با شرم، انزوا، یا دشواری در صحبتکردن درباره موضوع مواجه است. با این حال، باید صریح گفت که شواهد پژوهشیِ باکیفیت برای درمان اختلالات پارافیلیک هنوز محدود است و بسیاری از روشها با وجود استفاده بالینی، پشتوانه قطعی و نیرومند ندارند. بنابراین، درمانگر معمولاً رویکرد را بهمرور زمان و بر اساس پاسخ فرد، ایمنی، و اهداف درمانی تنظیم میکند.
جایگاه درمان دارویی
درمان دارویی در اختلال مازوخیسم جنسی برای همه افراد لازم نیست و نباید بهعنوان راهحل خودکار در نظر گرفته شود. در منابع موجود درباره اختلالات پارافیلیک، معمولاً ابتدا مداخلات روانشناختی و محیطی امتحان میشوند و اگر کافی نباشند، یا اگر از همان ابتدا ازدسترفتن شدید کنترل و خطر بالا مطرح باشد، درمان دارویی میتواند بهصورت فردی بررسی شود. این درمانها معمولاً همراه با رواندرمانی یا حمایت ساختاریافته بهکار میروند، نه بهتنهایی.
دو گروه دارویی که در این حوزه بیشتر مطرح شدهاند عبارتاند از:
- مهارکنندههای بازجذب سروتونین: این داروها گاهی برای کاهش میل جنسی، رفتارهای جنسی تکراری یا تکانهمندی جنسی بررسی میشوند. با این حال، اثر آنها بر همه ابعاد خطر یکسان نیست و نباید انتظار داشت بهتنهایی مشکل را حل کنند.
- داروهای کاهنده برانگیختگی جنسی از راه مهار هورمونی: مانند آگونیستهای هورمون آزادکننده گنادوتروپین. این داروها ممکن است در شرایط خاص و پرخطر مدنظر قرار گیرند، اما عوارض مهمی از جمله کاهش تراکم استخوان و دیگر پیامدهای جسمی دارند و نیازمند ارزیابی دقیق خطر و فایده هستند.
نکته مهم این است که بیشتر دادههای دارویی از پژوهشهای محدود و اغلب از سایر اختلالات پارافیلیک بهدست آمدهاند؛ بنابراین تعمیم آنها به اختلال مازوخیسم جنسی باید با احتیاط انجام شود. تصمیم برای استفاده از دارو، اگر اصلاً لازم باشد، به شدت خطر، وجود رفتارهای غیرقابلکنترل، اختلالات همراه، وضعیت جسمی، و ترجیح آگاهانه فرد بستگی دارد.
پایش ایمنی، اختلالات همراه و پیگیری درمان
در کار بالینی با اختلال مازوخیسم جنسی، توجه مداوم به خطر آسیب به خود اهمیت ویژه دارد. این پایش فقط به معنای پرسیدن درباره افکار یا رفتارهای آشکارِ خودآسیبرسان نیست؛ بلکه باید بررسی شود آیا الگوهای جنسی فرد به موقعیتهایی میانجامند که احتمال آسیب جسمی، ازدسترفتن کنترل، یا ناتوانی در متوقفکردن رفتار را بالا میبرند یا نه. منابع درمانی اختلالات پارافیلیک بهطور مشخص بر توجه مداوم به خطر آسیب به خود در افرادی با ترجیح مازوخیسم جنسی تأکید میکنند.
همزمان باید اختلالات همراه نیز بررسی و درمان شوند، چون گاهی همانها شدت مشکل را بیشتر میکنند یا تحمل رنج را پایین میآورند. برای بعضی افراد، درمان افسردگی، اضطراب، رفتارهای جنسی اجباری، یا مشکلات مصرف مواد میتواند بخش مهمی از برنامه کلی باشد. همچنین اگر در جریان رفتارها آسیبهای جسمی یا پیامدهای پزشکی ایجاد شده باشد، مراقبت پزشکی و توجه به ایمنی جسمی بخشی جداییناپذیر از مدیریت بالینی است.
در موارد نادری که کنترل رفتار بهشدت از دست رفته و خطر آسیب جدی برای خود فرد مطرح است، ممکن است از همان ابتدا درمان فشردهتر یا سطح بالاتری از مراقبت لازم شود. با این حال، برای بسیاری از افراد، پیگیری منظم سرپایی و بازبینی تدریجی برنامه درمانی کافی است. در این پیگیریها معمولاً شدت رنج، میزان کنترل بر رفتار، ایمنی، کارکرد روزمره، فایده و عوارض درمان، و نیاز به حمایت بیشتر دوباره ارزیابی میشود. با یک برنامه فردی و پیگیری مداوم، بسیاری از افراد میتوانند رنج خود را کمتر کنند، رفتارهای خطرناک را بهتر مدیریت کنند، و به سطح باثباتتری از ایمنی و کارکرد برسند؛ هرچند مسیر بهبود در همه یکسان نیست و ممکن است اهداف درمان در طول زمان تغییر کند.
سیر اختلال مازوخیسم جنسی و چشمانداز بلندمدت
شروع و الگوی کلی سیر
اختلال مازوخیسم جنسی معمولا بهصورت ناگهانی در بزرگسالی آغاز نمیشود. در گزارشهای مبتنی بر افراد دارای علایق پارافیلیک در جامعه، میانگین سن شروع مازوخیسم حدود ۱۹٫۳ سال بوده است، اما شروع خیالپردازیهای مازوخیستی در سنین پایینتر، از جمله بلوغ و حتی کودکی، نیز گزارش شده است.
با این حال، سن شروع لزوما همان زمانی نیست که فرد مشکل را بهعنوان یک اختلال تشخیص میدهد یا برای آن کمک میگیرد. در بسیاری از افراد، فاصلهای میان نخستین خیالپردازیها یا کششها و زمانی که ناراحتی روانی یا اختلال در عملکرد آشکار میشود وجود دارد. درباره این فاصله و زمان تشخیص، دادههای اختصاصی و دقیقی برای این اختلال محدود است.
پایداری، نوسان و بهبود
درباره اینکه اختلال مازوخیسم جنسی در طول زمان تا چه اندازه پایدار میماند، اطلاعات پژوهشی زیادی در دست نیست. آنچه میدانیم این است که شدت مشکل در همه افراد یکسان و ثابت نیست. چه فرد درمان بگیرد و چه نگیرد، میزان ناراحتی ذهنی و اختلال عملکرد ناشی از این اختلال میتواند در طول زمان تغییر کند. برای بعضی افراد، احساساتی مانند شرم، گناه، ناکامی جنسی شدید یا تنهایی ممکن است دورههایی پررنگتر و دورههایی خفیفتر داشته باشد.
به همین دلیل، سیر این اختلال بیشتر از آنکه همیشه کاملا ثابت یا همیشه روبهبدترشدن باشد، میتواند متغیر و نوسانی باشد. کاهش علائم یا کاهش ناراحتی به این معنا نیست که مشکل برای همیشه از بین رفته است، و در مقابل، تداوم علایق یا خیالپردازیها هم لزوما به این معنا نیست که عملکرد فرد در همه دورهها به یک اندازه مختل خواهد ماند.
عواملی که ممکن است بر پیشآگهی اثر بگذارند
بر پایه شواهد موجود، بعضی عوامل میتوانند بر سیر اختلال مازوخیسم جنسی اثر بگذارند، از جمله اختلالات روانپزشکی همراه، بیشفعالی جنسی و تکانشگری جنسی. وجود این عوامل لزوما به معنای پیشآگهی بدتر برای همه افراد نیست، اما میتواند شدت ناراحتی، تکرار رفتارها یا میزان اختلال در عملکرد را در برخی دورههای زندگی تغییر دهد.
همچنین با افزایش سن، در برخی افراد کاهش ترجیحات و رفتارهای مازوخیستی گزارش شده است. این موضوع به معنای ازبینرفتن قطعی اختلال در همه افراد نیست، اما نشان میدهد که الگوی علائم میتواند در طول زندگی تغییر کند.
چشمانداز عملکرد و کیفیت زندگی
پیشآگهی این اختلال فقط با حضور یا نبودن خیالپردازیها سنجیده نمیشود. آنچه در عمل اهمیت دارد این است که آیا فرد دچار رنج روانی مداوم میشود، آیا روابط صمیمانه، زندگی جنسی، احساس امنیت، یا عملکرد اجتماعی و شغلی او آسیب میبیند، و آیا میتواند با ارزیابی مناسب و حمایت حرفهای، ناراحتی و اختلال عملکرد را کاهش دهد. از آنجا که شواهد درباره سیر بلندمدت این اختلال محدود است، نمیتوان برای همه افراد یک مسیر واحد پیشبینی کرد.
در مجموع، اختلال مازوخیسم جنسی در بعضی افراد سیر پایدارتر و در بعضی دیگر سیر متغیرتری دارد. ارزیابی بالینی مناسب، توجه به اختلالات همراه، و پیگیری در صورت وجود ناراحتی یا اختلال در عملکرد میتواند به بهبود کیفیت زندگی و کاهش پیامدهای بلندمدت کمک کند، هرچند نتیجه نهایی از فردی به فرد دیگر متفاوت است.
علائم هشدار فوری در اختلال مازوخیسم جنسی

وجود خیالپردازیها یا علایق جنسی بهتنهایی به معنی اورژانس نیست. در اختلال مازوخیسم جنسی، بخش اورژانسی معمولاً زمانی مطرح میشود که خطر فوری برای جان یا ایمنی، آسیب جسمی جدی، یا افکار و رفتارهای خودآسیبرسانِ کنترلنشده وجود داشته باشد. همچنین بر اساس متن DSM-5-TR، ارتباط این اختلال با افکار یا رفتار خودکشی روشن نیست، اما در برخی افرادِ درگیر با BDSM، شرم و احساس گناهِ مرتبط با انگ اجتماعی با افکار خودکشی همراه بوده است .
مواردی که نیاز به اقدام اورژانسی دارند
- خطر فوری خودکشی یا خودآسیبی شدید: اگر فرد از قصد نزدیک برای آسیبزدن به خود صحبت میکند، نمیتواند ایمنی خود را حفظ کند، یا شدت رفتارهای آسیبزننده ناگهان بیشتر شده است، این وضعیت اورژانسی است.
- آسیب جسمی جدی در جریان رفتارهای آسیبزننده: بیهوشی، کاهش سطح هوشیاری، مشکل در تنفس، کبودی یا فشار به گردن، تشنج، گیجی شدید، خونریزی قابلتوجه، درد شدید، آسیب سر، یا ناتوانی در حرکتدادن بخشی از بدن، نشانههای هشدار فوری هستند. این علائم ممکن است ناشی از کمبود اکسیژن، ضربه، مسمومیت، یا یک مشکل پزشکی خطرناک باشند و نباید صرفاً به اختلال روانپزشکی نسبت داده شوند.
- ناتوانی در توقف رفتار با وجود خطر واضح: اگر فرد در موقعیتی است که کنترل خود را از دست داده، بهطور تکراری خود را در معرض آسیب جدی میگذارد، یا بعد از آسیب همچنان قادر به محافظت از خود نیست، کمک فوری لازم است.
در صورت وجود خطر فوری، اگر در ایران هستید با اورژانس پزشکی ۱۱۵ تماس بگیرید؛ در سایر کشورها با شمارهٔ اورژانس محل زندگی خود تماس بگیرید یا فوراً به نزدیکترین اورژانس بیمارستان مراجعه کنید.
مواردی که نیاز به ارزیابی فوری در همان روز دارند
- افکار خودکشی، شرم شدید، یا ناامیدی فزاینده: بهویژه اگر فرد گوشهگیر شده، از ادامهٔ زندگی ابراز ناامیدی میکند، یا میگوید دیگر نمیتواند خودش را کنترل کند. کمک فوری گرفتن در این شرایط یک اقدام ایمنی است، نه نشانهٔ ضعف یا شکست.
- جراحتی که ظاهراً «خفیف» به نظر میرسد اما رو به بدترشدن است: درد شدید، تورم، کبودی گسترده، دشواری در بلع یا تنفس، استفراغ، گیجی، یا خوابآلودگی پس از آسیب نیاز به ارزیابی پزشکی فوری دارد، چون برخی عوارض با تأخیر آشکار میشوند.
- شک به اجبار، سوءاستفاده، یا بهرهکشی: اگر فرد تحت فشار، تهدید، یا بدون رضایت واقعی درگیر رفتارهای آسیبزننده شده است، یا توضیح روشنی برای آسیبهایش وجود ندارد، باید همان روز از نظر ایمنی و حمایت حرفهای بررسی شود.
نکته برای خانواده یا همراه
- اگر تغییر ناگهانی از وضعیت معمول فرد میبینید، بهویژه گیجی، خوابآلودگی غیرعادی، تنگی نفس، ناتوانی در پاسخدادن، یا جراحت جدید، موضوع را فوری و جدی در نظر بگیرید.
- اگر امکانش هست، اطلاعاتی مثل زمان شروع علائم، نوع آسیب، مصرف احتمالی الکل یا مواد، و هر بیماری یا ضربهٔ اخیر را به تیم درمانی منتقل کنید.
علتها و عوامل خطر اختلال مازوخیسم جنسی

علت دقیق هنوز روشن نیست
اختلال مازوخیسم جنسی یک علت واحد و قطعیِ شناختهشده ندارد. شواهد موجود نشان میدهد که شکلگیری و تداوم آن احتمالاً در افراد مختلف یکسان نیست و میتواند با ترکیبی از زمینههای فردی و عوامل همراه مرتبط باشد. این اختلال ممکن است بدون عامل خطر آشکار هم دیده شود، و وجود یک عامل خطر به این معنا نیست که فرد حتماً به آن دچار خواهد شد.
زمینههای رشدی و فردی
در گزارشهای جامعهمحور، میانگین شروع گرایشهای مازوخیستی حدود ۱۹٫۳ سال ذکر شده است، هرچند شروع خیالپردازیهای مازوخیستی از بلوغ یا حتی کودکی هم گزارش شده است. این نکته بیشتر درباره زمان بروز الگوی برانگیختگی است و بهخودیخود علت اختلال را توضیح نمیدهد. همچنین با افزایش سن، در بعضی افراد شدت ترجیحات و رفتارهای مازوخیستی کمتر میشود.
برخی یافتهها نشان دادهاند افرادی که در رفتارهای سادومازوخیستی درگیر میشوند ممکن است حساسیت کمتری به درد داشته باشند، اما هنوز روشن نیست که این موضوع تا چه اندازه به خودِ اختلال مازوخیسم جنسی مربوط است. بنابراین این یافته را باید یک همراهی احتمالی دانست، نه علت اثباتشده.
عوامل همراه و تداومبخش
شدت ناراحتی روانی و اختلال در عملکرد در طول زمان ثابت نمیماند. برخی عوامل مانند مشکلات روانپزشکی همراه، برانگیختگی جنسی بسیار بالا و تکانشگری جنسی ممکن است بر سیر مشکل اثر بگذارند و به عنوان عامل تداومبخش یا تشدیدکننده مطرح شوند، نه به عنوان علت قطعی شروع اختلال.
استفاده گسترده از پورنوگرافی با محتوای تحقیر، کتکخوردن، بستهشدن یا رنجکشیدن گاهی در کنار این اختلال دیده میشود. با این حال، این موضوع یک ویژگی همراه است و بهتنهایی ثابت نمیکند که چنین محتوایی علت اختلال بوده است. در سطح کلی اختلالات پارافیلیک نیز اینترنت و محتوای آنلاین میتوانند جستوجو و گسترش علایق غیرمعمول را آسانتر کنند، اما رابطه علّی مستقیم برای اختلال مازوخیسم جنسی روشن نیست.
تروما و تجربههای کودکی: برداشتهای نادرست رایج
گاهی تصور میشود که فرد مبتلا به اختلال مازوخیسم جنسی حتماً سابقه سوءاستفاده جنسی در کودکی دارد، اما شواهد موجود برای پشتیبانی از این فرض کافی نیست. بنابراین نه میتوان تروما را علت لازم این اختلال دانست، نه نبودِ آن را دلیلی برای رد اختلال به حساب آورد.
موارد پزشکی، عصبی و دارویی که باید از خودِ اختلال جدا شوند
در ارزیابی بالینی، بهویژه اگر رفتارها بهطور ناگهانی در بزرگسالی شروع شده باشند یا با تغییرات واضح دیگر در رفتار و کنترل تکانه همراه باشند، لازم است علل دیگر هم بررسی شوند. در سطح کلی اختلالات پارافیلیک، بروز رفتارهای پارافیلیک یا بیشجنسی با برخی وضعیتهای مغزی و عصبی مانند دمانس، آسیب مغزی، صرع، اماس، سندرم تورت، بیماری ویلسون و نیز با بعضی داروهای دوپامینی گزارش شده است. این موارد لزوماً علت اختلال مازوخیسم جنسی نیستند، اما میتوانند نشانه یک وضعیت پزشکی یا دارویی دیگر باشند که ارزیابی جداگانه میخواهد. همچنین الکل یا مواد میتوانند باعث مهارگسیختگی جنسی شوند و رفتاری شبیه پارافیلیا ایجاد کنند، بیآنکه الگوی پایدار این اختلال وجود داشته باشد.
در مجموع، علت اختلال مازوخیسم جنسی هنوز بهطور کامل روشن نیست و به نظر میرسد در بسیاری از افراد چندعاملی باشد. مهم این است که ارزیابی این موضوع بدون سرزنش انجام شود و در آن، عوامل همراه روانپزشکی، شرایط پزشکی و مصرف دارو یا مواد هم در نظر گرفته شوند.
شیوع و الگوهای جمعیتی اختلال مازوخیسم جنسی
دربارهٔ شیوع واقعی اختلال مازوخیسم جنسی در جمعیت عمومی، دادهٔ قطعی در دست نیست. در منبع DSM-5-TR تصریح شده که شیوع افرادی که همهٔ معیارهای کامل این اختلال را دارند، نامشخص است.
نکتهٔ مهم این است که نباید رفتارهای رضایتمندانهٔ BDSM را با خودِ اختلال یکی دانست. همان منبع فقط به یک برآورد از استرالیا اشاره میکند که در آن، در بازهٔ ۱۲ ماه گذشته، حدود ۲٫۲٪ از مردان و ۱٫۳٪ از زنان در رفتارهای BDSM مشارکت داشتهاند؛ اما این عددها نشاندهندهٔ شیوع اختلال مازوخیسم جنسی نیستند، چون تشخیص اختلال نیازمند احراز معیارهای بالینی کامل است.
سن، جنس و بار جمعیتی
دادهٔ روشنی دربارهٔ بروز این اختلال، سنهای شایع تشخیص، یا الگوی دقیق آن در گروههای سنی مختلف در منابع بازیابیشده گزارش نشده است. همچنین بر پایهٔ همین شواهد، نمیتوان دربارهٔ تفاوت قطعی شیوع اختلال میان زنان و مردان نتیجهگیری کرد. آنچه فعلاً روشن است بیشتر به کمبود دادههای اپیدمیولوژیک مستقیم برمیگردد تا وجود یک برآورد قابل اتکا برای جمعیت عمومی.
نتیجهگیری
اختلال مازوخیسم جنسی باید بهصورت بالینی، دقیق و بدون قضاوت بررسی شود؛ چون وجودِ علاقه یا رفتار جنسی نامعمول بهتنهایی به معنی اختلال نیست. آنچه تشخیص را مطرح میکند، تداوم الگو همراه با رنج روانی یا اختلال در عملکرد و نیاز به ارزیابی حرفهای است. در این مقاله همچنین روشن شد که درمان و مدیریت باید متناسب با مشکل اصلی هر فرد تنظیم شود؛ برای بعضی افراد کاهش پریشانی و تعارض اهمیت دارد و برای بعضی دیگر ایمنی و کنترل رفتارهای پرخطر اولویت بیشتری پیدا میکند. با ارزیابی درست، توجه به اختلالات همراه و پیگیری منظم، بسیاری از افراد میتوانند وضعیت خود را بهتر مدیریت کنند و کیفیت زندگی بهتری داشته باشند. اگر این علائم پایدار هستند، رو به بدترشدن میروند، یا در رابطه، کار و امنیت فرد اثر میگذارند، مراجعه به متخصص سلامت روان ضروری است.
منابع
- American Psychiatric Association (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, Fifth Edition, Text Revision (DSM-5-TR). American Psychiatric Association Publishing.
- Tasman A, Riba MB, Alarcón RD, Alfonso CA, Kanba S, Lecic-Tosevski D, Ndetei DM, Ng CH, Schulze TG, editors (2024). Tasman’s Psychiatry. 5th ed. Springer Nature.
- Boland RJ, Verduin ML, Ruiz P (2021). Kaplan & Sadock’s Synopsis of Psychiatry. 12th ed. Wolters Kluwer.
- World Health Organization (2024). Clinical Descriptions and Diagnostic Requirements for ICD-11 Mental, Behavioural and Neurodevelopmental Disorders (CDDR). World Health Organization.
- World Health Organization (2023). Mental Health Gap Action Programme (mhGAP) Guideline for Mental, Neurological and Substance Use Disorders. 3rd ed. World Health Organization.
- American Psychiatric Association (n.d.). Clinical Practice Guidelines. American Psychiatric Association.
- National Institute for Health and Care Excellence (n.d.). Mental Health, Behavioural and Neurodevelopmental Conditions: NICE Guidance. NICE.
- American Academy of Child and Adolescent Psychiatry (n.d.). Clinical Practice Guidelines, Clinical Updates, and Practice Parameters. AACAP.



